۱۹ پاسخ

خیلی اشتباه کردین که منبع وابستگی بچه رو فروختین..حتما ببریدش مغازه پرنده فروشی خودش یکی دیگه انتخاب کنه بخره..هم به بچه هم به اون پرنده ضربه روحی زدید به هم اخت گرفته بودن گناه داشتن

الهی جونم
اون دیگع چه ادم کثافتی که پس نمیده

میدونم خیلی شرایط تون سخت بوده
دوست هم ندارم بهت عذاب وجدان بدم ولی انصافا کارتون خوب نبوده
وقتی میدونستین بچه اینقدر ب اون طوطی وابسته س چرا فروختینش ی چیزی از خودتون میفروختین ولی اون طوطی رو نه 🥺
بنظرم ضربه ی عاطفیش برای بچه جبران ناپذیره.

الهی بگردم لعنت به این کشوری که کوچیک ترین چیزا برامون آرزو شده ، برو براش از این جوجه رنگی ها بگیر یادش می‌ره با اون سرگرم بشه

میدونم شرایتطون سخت بوده ولی خیلی اشتباه کردین فروختین این بچه ضربه میخوره.

برو یه جوجه ادراکی مرغ مینایی جایگزین کن

اون چه کثیف از خدا بیخبریه 😐😐😐😐

ای خداااا
عزیزززم
خدا از باعث و بانی ش نگذره 🥲🥲🥲

خب گلم جیگرم ریش شد
کارتون خیلی بد بوده
موقع شیر گرفتن نباید این کارو میکردین طفلک بچه
الان غمش میگیره که هر روز داره دلخوشیاشو از دست میده
لطفا براش ی چی بخرین از غم اون بیاد بیرون اسباب بازی چیزی

نمیخوام عذاب وجدان بدم بهت ولی کاش نمیفروختیش
انقدر که بچه بهش وابسته بود الان خیلی سخته خب
مخصوصا تازه از شیر گرفتیش
کاش برید پرنده فروشی یکی دیگه خودش انتخاب کنه

کاش قبلش تاپیک میذاشتی 😔😔😔

ای جونم دختر با این لپ ها
برو براش یه چیز دیگه ای بخر

الهی خدا باعث بانی اینهمه بدبختی رو لعنت کنه 😭😭😭عزیز دلم 😘 😭

ی جوجه رنگی یا جوجه ادرک بگیر یادش بره...۲۰۰ ت ایناس..یا رنگ انگشتی بگیر سرش گرم بشه

یه عروسکی چیزی امروز براش بخر جایگزین..... بچه ها زود یادشون میره نگران نباش

مرغ عشقی چیزی بگیرین جایگزین

عزیزم چرا فروختی میدونستی دوستش داره

چقد بد
مردم چه بی رحم شدن 🥲💔

ای مادررررررر🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲

خدا لعنت کنه باعث و بانیشو🥲💔💔💔💔

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های گل
دوباره کتاب آوردم براتون. اسمش هست "چه عالی عزیزم" ولی ما بهش میگیم "گوشی". کتاب طوطی (بخش کودک انتشارات فاطمی) منتشر کرده، کاغذش هم گلاسه‌ست. راستش مطمئن نیستم این کتاب برای گروه سنی بچه‌های ما مناسب باشه ولی از اونجایی که آبان خیلی دوستش داره و موضوع جالبی هم داره که دغدغهٔ خیلی از مامان‌هاست، گفتم معرفی کنم.
کتاب دربارهٔ یه مادر و پسره که با همدیگه میرن پارک. پسر کوچولو خیلی هیجان‌زده است و به مامانش میگه امروز می‌خوام از اون درخت بزرگ بالا برم و... ولی مامانش سرش تو گوشیه و در جواب همه چیز فقط به پسرش میگه چه عالی عزیزم!
پسر کوچولو از درخت میره بالا و اونجا کلی ماجراجویی میکنه و اتفاقات مختلف براش می‌افته (تو این قسمت‌ها تخیل هم وارد میشه، مثلا روی درخت میمون‌ها میان و پسر کوچولو رو پادشاه خودشون می‌کنن یا اونجا با یه پلنگ دوست میشه و...) بعد که برمی‌گرده پیش مامانش، می‌بینه مامانش همچنان با گوشی مشغوله. پسر بچه دمغ میشه و با خودش فک می‌کنه مامانش این همه چیز جادویی و قشنگ رو ندیده. با هم برمی‌گردن خونه. موقع خواب مامانش چن‌تا برگ، چوب و... که پسر بچه از پارک با خودش آورده رو می‌بینه و ازش می‌خواد براش تعریف کنه تو پارک چه اتفاقاتی افتاده. پسر بچه هم تعریف میکنه و مامانش میگه بار بعد منم باهات از درخت میام بالا.
بقیه رو تو کامنت‌ها میذارم براتون
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
سوال:مامانا توی یه چیزی گیر کردم خستم از این زندگی نمیدونم چیکار کنم.طبق تاپیک قبل گفتم تلاش میکنم و گفتم هردومون من همیشه پیش قدم شدم تلاش کردم من فقط دنبالش دویدم دیگه گفتم ولش یه مدت پیگیر نشم زندگیمو ادامه بدم با دخترم چون خسته شدم همش یه طرفه همش حس اویزون بودن بهم میده.همش من زنگ و پیام ولی اون یه دفعه پیام نمیده چطوری یا بخاطر بچش زنگ نمیزنه حال بچه بپرسه چه وقتایی که نیس یا خونه مامانش باشه.نمیتونم من فقط برم بگم بیا حرف بزنیم بیا از نو شروع کنیم تلاش کنیم.بعد همه اینا اون مدت که من عصبی شدم اون شب که اونکارو کرد به داداشم گفتم و بعدش همش تا یه اشتباه کوچولو تا یه ایراد یا یه بهونه کوچولو گیر میاره سرکوفت میزنه بعد زود زنگ زده ابجیش همه چی میگه که سارا بی عرضه تو بچه داری و خونه داری و مهمون داری و... اینجا خونه کثیف داره بچه مریض میکنه و غذای درست نمیپزه و تا لنگ ظهر خوابه و خیلی چیزا دیگه که همش جلو خواهرش گفته خب من بدترینم بودم میومدی به خودم میگفتی.چون من به داداشم گفته بودم روانیه اینم پیام دیده بود..
#فرزندپروری
کودک مادر دخترم دوسالگی پوشک دندان درد اسهال تب واکسن پوشک
مامان اقاایمان👶 مامان اقاایمان👶 ۲ سالگی
سلام خانما خواهشا راهنمایی کنین دیگه من رد دادم🤦🏻‍♀️
الان حدود دوهفته هست پسرم همش بهونه های الکی میگیره مثلا صبح بلند میشه گاهی اوقات با گریه هر چی میگم چی میخای فقط گریه بغلش کنم نازش کنم باهاش حرف بزنم بدتر میکنه جیع و گریه اش رو..باباش بنده خدا ۳ از سرکار میاد ناهار ک اولش نمیزاره بیارم با هزار ناز و ادا سفره رو پهن میکنم بعد گریه میکنه ک نخورین بابا نخوره مامان هم نخوره باید یواشکی شوهرم بخوره بره باز سرگرمش کنه که من بخورم🤦🏻‍♀️ یا خودش میگه بریم بیرون حاضر میشیم بریم میگه من نمیام ..حالا الانا دیگه مخم نمی‌کشه ب شوهرم میگم نمیاد ولش کن بیا ما بریم درو می‌بندیم میریم میگه منم میام خلاصه میبرمش اومدنی باز داستان داریم از خونه طرف باشیم نمیاد همین داستانا رو داریم تو ماشین هم بریم دور بزنیم بعد که میرسیم خونه میگه نمیام از ماشین نمیاد پایین من که حوصلم‌نمیکشه میرم خونه...باز شوهرم درماشینو میبنده خودش میره پشت ماشین که فک کنه کسی نیست بعد پسرم صدا میزنه بابا بابا ...که بیاد پایین....الانم بالشت و پتو وسط خونه میگه جمع نکن میگم باشه صبحونه آوردم بخورم از ساعت ۱۰ میگه تو نخور گفتم باشه حالا میخام جمع کنم گریه میکنه جمع نکن🤦🏻‍♀️بخدا دیگه صبرم تموم شده اصلا این بچه با اسباب بازی هاش بازی نمیکنه فقط دنبال منه🤦🏻‍♀️ دیروز اینقد دعواش کردم و حتی زدمش 😔 روانشناس اینستا دیدم میگه با یه جیز سرشو گرم کنین بخدا سرشو گرم میکنم یه لحظه برمیگرده باز یادش میاد گریه و جیغ که چرا مثلا فلان کارو کردی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️دیگه رد دادم ...چکار کنم بجه های شماهم همینن یا نه ؟
مامان موچی🍡 مامان موچی🍡 ۲ سالگی
سلام از دومین شب شیر ندادن و یا بهتر بگم ۳۲ ساعته
دخترم الان خوابید و منم طبق گفته ها که تو خواب عمیق بده بخوره سینه هات خالی شن رفتم شستم تمیز کردم اومدم دادم دهنش نه دهنشو باز کرد نه مک زد یعنی نخورد که نخورد
سینه هام پر نشدن هنوز که سفت شه فلان در اون حد نیس هنوز
نفس من برای خواب انقد تقلا کرد انقد خوابش میومد اما بیقرار بود
انقدر از تاب به پا از پا به شونه از شونه به زیر سینه از زیر سینه به تخت پناه برد که آخر خوابش برد
بچم از بس آگاهه گریه اینا نمیکنه که فقط بغض میکنه و بعد میگه مامان ناراحت میشم ممه هات خراب شدن بذار ببینمشون منم ناچارا میزنم بالا نگاه میکنه میگه بلوزتو بده پایین مامان میبوسم خوب میشن
منم میگم خوبم بشن تلخ میشن مامان نمیتونی بخوری بغض میکنه و سرشو با چیزی گرم میکنیم😭
دلم کبابه برای جثه ی ریزش برای غذا نخوردنش برای از دست دادن همه چیزش که سینه هامه
گریم میگیره باباشم هی میره میاد میگه بده بخوره گناه داره بده بخوره دچار دوگانگی میکنه منو
هی گریه م میگیره میگم طفلی بچم انگار خماره دنبال یچیزیه که نمیدونه چیه
انشالله که فردا از امروز  راحت تر بگذره برات مادر
پوشک فرزند مادر تغذیه
فقط حوصله میخاد که با سازش برقصی اونوقت حالش خوبه
و اینکه هر روز یبار دفع داشت امروز اصلا دفع نداشت ادرار کرده ولی دفع نداشته😭