۷ پاسخ

پدرم درمیاد صبح بیدار میشم مثل فرشته هام شب مثل جادوگرشهراز

من از هردو خانواده دوریم ولی ی رفیق دارین هفته ای ی بار همو می‌بینیم به غیر اون بیرون میبرم پارک خانه بازی و اینجور جاها

غروب ساعت ۶ میریم کوچه با همسایه عا

از صبح تا ساعت ۳ بعدظهر همش در خدمت ژاکانم . اشپزی میکنم میگم اون موادشو میریزه ، باهم غذا میخوریم میریزیم میپاشیم . بازی میکنیم . عاشق بدو بدوعه ک من بذارم دنبالش . حموم میبرمش . بعد ک ناهار خورد ساعت ۳ میخابونمش تا ۴ و نیم راحت میخوابه
.من تو این یه ساعت و نیم میشم جت😂همه کارامو میکنم بعد ک بیدارشد لباس عوض میکنیم و وسایل برمیداریم میریم پارک . تا هفت و نیمم پارک. بعد میریم خرید برای شام بعد میایم خونه دوباره ژاکان ی ساعت میخوابه تا من شام اماده میکنم و نماز میخونم و ب کارای شخصیم میرسم . بعدم باباش میاد و من بیخیال میشه😂

من که کلی هم تو تنهایی خودم با دخترم کیف میکنم حد عقل خیالم راحت دور از جونش مریض نمیشه چون واقعا طاقت ندارم براش استخر توپ ماشین اسبابازی خرید مشغول میشه آهنگ خیلی دوستدارم یکسره باید آهنگ گوش بده برقصه ،🤩🧿🌹🌹🤲🏻🤲🏻😍😍😘😘

من بالا سر مادر شوهرمم‌فقط اونو دارم جاریمم هست‌ولی فکنم دو سه ماهه ندیدمش
میبرمشون تو‌حیاط پارک ی دختر همسایه داریم جدیدا میاد خونمون گاهی وقتا دوست پیدا کن بنظرم

با بدبختی

سوال های مرتبط