من سزارین بودم و عالی
با اینکه دخترم زود به دنیا اومد، ولی چون بیمارستان خوب و کادر خوب بودم ،فقط کمی نگران بودم
منم تا ۵۰ روز کاری نکردم
مادرشوهرم پیشم بود .تا ۵۰ روز.و مامانم ۱۰روز اول
من از روز سوم راحت میتونستم برم و بیام
روزی یکبار هم میرفتم بیمارستان پیش بچه
بعد هم شیرم رو میدوشیدم میدادم شوهرم ببره
انتخابم هم این بود که تا یکی دوماه شیز خودمو بدم
و بعد شیر خشکیش کنم
خداروشکر راضی ام
چشمش نزنم یکبار هم مریض نشده
ازمایش هم دو سه بار دادا، همه چیز عالی
برای من مهم بود ،اغوز رو بخوره و اول شیر رو
و اینکه توی شیر دهی به شدت زانوم درد میگرفت،منم خیلی سر خودم میترسم😁😁
ب شدت معتقدم باید از خودم خیلی خوب مراقبت کنم و یه جورایی اولویت رو خودم گذاشتم،تا بتونم بیشتر مراقب اتوسا باشم
کلا رویه ی من در زندگی اینه
اول خودم، بعد بچه و شوهر
چون سلامتی و شادابی من، سلامتی خانوادس😁
اوه حالا من سزارین بودم روز چهارم بچم تب کرد بردم بیمارستان ان آی سیو بستری شد
پیش نی نی هم نذاشتن بمونم باید میرفتم اتاق مادران اتاق مادران هم شلوغ بود تخت برای من نمونده بود اولش ک نزدیک چن ساعت سرپا بودم بعدش ی صندلی پلاستیکی برام آوردن تا دو روز همونجا بودم رو همون صندلی فقط میزاشتن برم ی بچه شیر بدم
من اون روزا کلا خودمو زخممو فراموش کرده بودم حتی دردامو حس نمیکردم فقط دعا میکردم بچم چیزیش نشه
خدا رحم کرده آمبولی نکردی
برا سز دوم خیلی مواطب باش چون احتمال آمبولی زیادتره
ماشاءالله به گل پسرتون. خدا حفظش کنه.
احسنت به شما. بهترین کارو کردین.
من که از روز اولی که اومدم خونه می نشستم و خیلی نخوابیدم. راه می رفتم تو خونه و ایراد می گرفتم از تمیزی! جارو می کردم همون روز اول. گردگیری... خم می شدم تو کابینت چیزی بر می داشتم و می گذاشتم. هرچند که خواهرم اجازه نمی داد خیلی ادامه بدم و سریع هدایتم می کرد به سمت تخت! البته همه ی اینا به کمک شیاف دیکلوفناک بود. که اگر استفاده نمی کردم هرگز نمی تونستم ثانیه ای راه برم. ولی همین باعث شده بود تا ۳ ماه خونریزی و لکه بینی داشته باشم و کمر درد هم تا همین الان...
اخ از اون روزها
من وقتی زایمان کردم
دوتا بچهام تو ان ای سیو بودن
مدام ی پام بیمارستان بود
ی پام خونه
یکیش مرخص شد
بخاطر نارسی مدام باید میبردم دکتر چک کنن
یا پیش اون یکی تو ان ای سیو بودم
بعد ۱۵ روز هم ب دلیل درد زیاد باز بستری شدم
ک گفتن هماتوم شدم
باز بردنم اتاق عمل کورتاژمکردن و خطر مرگ از لبخ گوشم رد شد
بعد ۲۱ روز پسرمم مرخص شد باز چک دکتر واس اون شروع شد 😥😓
عزیزم من از روز سوم سرپا شدم چون دخترم زردی گرفت والا شوهرم هیچی نفهمید از بخیه هامو و دردام تا ده روز خونه مامانم بودم تازه کل کارای بچه به غیر از حمامش با من بود بعدشم که اومدم خونه خودم کل کاراش با خودم بود و هست هیچ کمکی ندارم شوهرم نیم ساعت با بچه بازی میکنه تا کارو بکنم و از نظرش یا بچه شیر میخواد یا خوابش میاد 🤣🤣🤣
عزیزم عکس الانشم بزار😍
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.