۴ پاسخ

معاینه میکنه
ولی اگه ترشح داری وبگی چطوریه وخودت نخای معاینه نمیکنه

خدا خیرت بده از کجا بدونه عفونت داری علم غیب که نداره باید معاینه کنه که بفهمه داری یا نه

پس شما هم مثل منی
یعنی درذ زایمان یه طرف، معاینه یه طرف...
دوتا زایمان طبیعی داشتم
معاینه هاش وحشتناک برای من

نه حتما باید سنو واژینال انجام بده و ازمایش پاپ اسمیر

سوال های مرتبط

مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۶ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان پناه گلی😍 مامان پناه گلی😍 ۱۲ ماهگی
بعد از دوماه میخوام تجربه زایمانم رو بگم😜
اولش بگم که توی بارداری خیلی کمردرد و درد واژن زیاد داشتم نتونستم ورزش و پیاده روی کنم.
39هفته بودم رفتم معاینه شدم دهانه رحمم بسته بود.
فکر کنم معاینه تحریکی هم کرد چون خیلی درد داشتم .ساعت12ظهر بود
بعد اومدم خونه و طبق معمول کارامو کردم و خوابیدم .ساعت 7عصر دیدم لباس زیرم خونی شده .ماما بهم گفت که اگه لکه بینی داشتی طبیعیه نترس برای معاینه اس ولی اگه خونریزی بود بیا بیمارستان.
منم چون لکه داشتم دیگه نگران نشدم.
به کارام می‌رسیدم و کم کم هم درد داشتم در حد درد پریودی
و هی بیشتر میشد
اون شب رو هی بیدار میشدم و می‌خوابیدم با درد .مامانم گفت اگه دردت زیاد بود بیدارم کن بریم بیمارستان اذیت نشی.
چند بار هم نصف شب بیدار شد گفت زیاد درد داری گفتم نه قابل تحمله.
صبح به همسرم گفتم من کل شب رو درد داشتم اصلا متوجه هم نشدی😁
)یادم رفت بگم شب ساعت 11تا12رفتیم توی کوچه من آروم پیاده روی کردم)
همسرم صبح گفت نمیرم سرکار تا اگه لازم بود بریم بیمارستان که گفتم نه تو برو مامان هست پیشم نیاز بود زنگ میزنم بهت..
زایمان دومم بود نمی‌خواستم زود برم زایشگاه .چون زایمان اولم کیسه آبم داره شد بدون درد رفتم اونجا خیلی اذیت شدم و راه به راه میومدن معاینه میکردن و توی سن19سالگی12ساعت درد کشیدم.
بلآخره همسرم رفت و منو مامانم هم مشغول تمیز کردن خونه شدیم و بیشتر کارها رو میگفتم بده من انجام بدم که بتونم دردام رو کنترل کنم .اگه بشینم دردام بیشتر میشه.به هرحال جاروبرقی و شستشوی سرویس بهداشتی و تمیز کردن اجاق گاز و ......
توی این حین هم همسرم زنگ میزد و حالمو میپرسید
.
مامان دلانا👼🏻 مامان دلانا👼🏻 ۱۱ ماهگی
میخام از تجربه زایمانم بگم. پارت اول
من چون از طبیعی میترسیدم تصمیم گرفتم سزارین کنم و هزینه بیمارستان خصوصی برام زیاد بود یکی از آشناها دکتری معرفی کرد که ۸ تومن زیر میزی می گرفت عمل می‌کرد خلاصه با بدبختی دکتره که هم خیلی ناز میکرد رااضی شد عمل کنه به من گفت چون میخای بیمارستان دولتی زایمان کنی و بیمه قبول کنه یه نامه میدم میری بستری میشی دوشب روز سوم میام عمل میکنم خلاصه تصور من از بستری چیز دیگه ای بود ۲۳ شهریور من رفتم پذیرش شدم با کلی استرس نمیدونستم چی قراره پیش بیاد رفتم زایشگاه و لباسامو عوض کردن یه رو پوش پوشیدم شلوارم نزاشتن اینو یادم رفت که من به دکتره گفتم تمام ترس من از معاینه اس اونجا اذیتم نمیکنن فقط میگف ن نگران نباش هماهنگ میشن با خودم خلاصه جلو در زایشگاه زنه گف بابد معاینه کنم بری داخل من گفتم باشه حالا یه بار و تحمل میکنم اما نه تا پامو گذاشتم داخل چند نفر اومدن بالا سرم و گفتن بخواب معاینه بعدش گفتن دکترت گفته سوزن فشار با دوز کم بزنیم خلاصه تموم جونم پر استرس بود سوزن و زدن و یه نیم ساعتی شد شکمم یدفعه جمع شد یه طرف و درد شدید پریودی گرفتم خیلی ترسیده بودم بهم میگفتن نفس عمیق بکش اما تاثیری تو کمتر شدن درد نداشت و خلاصه سه روز تا ظهر سوزن میزدن و ۸ تا ده ساعت من تو زایشگاه بودم و همش معاینه میشدم و پیشرفتی نمیکردم سوزن و قطع میکردن میبردن بخش دوباره فردا صبح کابوس شروع می‌شد تو دوتا از معاینه ها واقعا اذیت شدم خیلی هیچوقت نمیبخشم پرستاره عوضی انگار دعوا داشت
مامان مهرانا 💖 مامان مهرانا 💖 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
قسمت دهم

ساعت 1 شب خوابیدیم
اما من ساعت 2 بیدار شدم با حس ادرار شدید
از درد و حس ادرار شدید ساعت 3:15 همسرم رو بیدار کردم
گریه می کردم که حالم خوب نیست

بلافاصله آماده شدیم و حرکت کردیم به سمت بیمارستان
حدود همون 4 صبح رسیدیم

من و خواهرم رفتیم بخش زایشگاه
ماما شیفت شب
همونجا با دکترم تماس گرفت
با احتیاط معاینه ام کرد و گفت 4 سانتی
بهم گفت از مدارکت بگو کپی بگیرن
یک دست لباس و پوشک برای بچه ات
و یک نواربهداشتی و شورت یکبار مصرف هم برای خودت بیارن
تا بریم روی تخت زایشگاه

منم به خواهرم گفتم و بستری شدم

تا کارها انجام شد

ساعت 6 صبح شده بود

داشتم از کمر درد می مردم
معاینه ام کرد 7 سانت بودم 😳

خودم تعجب کرده بودم که چه پیشرفتی داشتم


نیم ساعت بعد معاینه ام کرد
گفت 8 سانتی و دختر تو چقدر خوش معاینه ای و خوش زا
به نظرم بی دردی نگیر

ولی من قبول نکردم و گفتم نه
همسرم هزینه اش رو پایین پرداخت کرده
لطفا بی دردی بزنین

از اینجا به بعد فقط می گفتم تو رو خدا بی دردی رو بزنین

اونقدر کمرم درد می کرد که داشتم از دردش گریه می کردم و اشک می ریختم

یک آبی هم ازم می رفت
که وقتی به ماما گفتم(خانم تعبدی شیفت شب) می گفت کیسه آبته که پاره شده