۷ پاسخ

تند تند بگو

ادامه رو هم بگو

ادامه ش و بگووووو

خوشبخت ترین باشی عزیزم

عزیززززم

خوب بعد

۳۰ خورده ای
موقع خواستگاری ۲۵ اینا بود

سوال های مرتبط

مامان Sunshine ☀️ مامان Sunshine ☀️ ۱ سالگی
امروز بعد از مدت ها رفتیم حرم همش هم بخاطر اینکه دخترم خیلی اذیت میکنه و یه جورایی من و شوهرم کلا خوف داریم بریم ازبس که باید دنبالش بدوییم حالا مشکل اینجاست امشب وقتی رفتیم فقط تونستیم تو خلوتی موقع نماز جماعت حدود نیم ساعت بشینیم بعدش که شلوغ شد اصلا دخترم قابل کنترل نبود همش وسط دست و پای مردم میرفت بغل ماهم نمیومد جیغ می‌کشید خلاصه ماهم برگشتیم سریعا حتی نشد یه صلوات بفرستیم😂😭همش دنبالش بودیم ☹️ شوهرم میگه دخترمون خیلی اذیت میکنه و اصلا آروم و قرار نداره! میگه توحرم خیلی از بچه های هم اندازه دخترم آروم کنار خانوادشون بودن یا دستشونو گرفته بودن و راه میرفتن ولی دختر من اینکه پاش به زمین برسه از ما فرار میکنه نزدیکش هم بشیم جیغ میزنه شوهرم میگه نکنه این کاراش طبیعی نباشه! بنظرتون طبیعی نیست؟ چون خواهر شوهرم هم پسرش 4 ماه از دختر من بزرگتره ولی خیلی آروم و سر به زیره اما امان از دختر من همینکه از خونه بریم بیرون با من و پدرش عین دشمن خونی برخورد میکنه 😑💔همش فرار و جیغ
تازگی هم شوهرمو میزنه😶گاز میگیره و موهاشو میکشه با اینکه ما اصلا جلوش نه دعوا کردیم نه باهم مشکلی داریم نمیدونم چرا اینجوریه شوهرمم همش میگه این بچه پرخاشگر شده😕😒بچه های شماهم این مدلی ان؟
مامان شایلین مامان شایلین ۳ سالگی
سلام مامانا
من یه پسر دایی دارم که از دوماهگی تی وی میبینه البته گوشی تا الان که اول میخونه با گوشی و کارتون غذا میخوره
و از ۵ ماهگی با یه شربت بسیار خطرناک از ساعت ۱۰ شب واردار به خواب میکردن که امروز اون شربت زیر دوسال ممنوعه
و دختر من هم زودتر از دوازده نمیخوابه چون عادت کرده و میدونم که اشتباهه داره دیر میخوابه ولی چون باباش ۱۱ شب میاد بیدار میمونه تا باباشو ببینه
خلاصه که مهمون بودیم و دختر ۱۱ شب خوابش میومد و کفتم بریم تا خونه برسیم میشه ۱۱/۳۰ و میخوابه
زن داییم با صدای بلند گفت هههه! پسر من از همون اول از ۱۰ میخوابه
این پنجمین بارش بود توی جمع میگفت
و من همیشه سکوت بودم
تا اینکه اونروز گفتم بله منم اگه شربت به اون خطرناکی رو میدادم میخوابید ولی شایلین خودش میخوابه

و اینکه پسرداییم یکم توجهش پایینه و توی سنجش کودکان هم گوشزد کردن بهش ولی همیشه خودشو یعنی زنداییم همه چیز دان عالم میدونه
منو مسخره میکنه که بچت چرا تیوی نمیبینه!!!
من دیگه حوصله بحث نداشتم و بلند شدم و رفتم لباسمو پوشیدم و خداحافظی کردم