شمارو نمی دونم. ولی من تو دستشویی هم آرامش ندارم !

تصویر
۳۱ پاسخ

جوجو قشنگ 😂🥰🥰🥰

الهی😂😂😂کدوم شهر فرانسه ای؟

منم همینم باید در باز بزارم منو ببینه

ای جان خدا حفظش کنه جوجه نازو

هانیه جون خانواده ایران هستن

ما خانوادگی میریم دستشویی

گلم امکانش هس گفت وگورونگاه کنی

وای دقیقا😆😆
منم سارا رو میبرم چون پشته در عربده میزنه🤕

منم هم همینطور 😅

چرررررا بافت پوشیدی

منم همینم با هم میریم 🤕😂

وای دقیقا مثل ما
من که میرم با من راه میفته میاد داخل بدیش اینه آبمو هم میبنده 😂

وای خداا چ نازه این دخترت ماشالا ...منم مثل توام گیری کردیم بخدا😁

باور کن این صحنه برا منم پیش اومده🤦‍♀️🤣.اونیکی قُل کجاس😆

اخ گفتی ی وقتای مجبورم نصفه کاره قطع کنم بیام بیرون چون داره از جیغ و گریه خونه رو میزاره رو سرش.حتی وقتایم ک باباش هس نمیتونم برم دسشوی بازم گریه میکنه.

ماشالله چقدر کوچوت نازه خدا حفظش کنه🥰

منم همینم خواهر
دیشب یکی خوابیده بود اون یکی بیدار
اونی رو که بیدار بود بردم اتاق تا اون یکی رو بیدار نکنه

ما هم همین طور
😂😂

عزیزم الهی گلم بچه هات انگار خارجکین توروخدا شماهم میفهمین یا من اینجوری فکر میکنم

🤣🤣🤣🤣

جانااااا🥲

ماهم همینیم خیالت راحت تنها نیستی

منم همینم یا باید خواب باشه برم یا باخودش برم

مادری کردن🫂😫🫶🏻🥹

بافت اونم توی این گرما؟ 🙄

چقدر بچه هاتون شبیه خارجیان 😬😬
خدا حفظشون کنه

ومنم همینم گلم ایقدر حرص میخورم فایده نداره قشنگ همرام میاد دسشویی🤒🥲

🤣🤣🤣

نه این حقیقت نداره خخخخخ حالا چرا تو این گرما بافت پوشیدی وسط مرداد ماه

تنهانیستی حکایت هممونه

کسی نیست نگهداره

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۱ سالگی
بچه ها توروخدا بیاید بگید من باید چکار کنم دخترم پنج سال خورده ایشه تازه بردم بشورمش تا نازش یکم نارنجیه دست زدم تا لاکه
اومدم کلی باهاش مهربون حرف زدم اولش ترسید گفت تو دعوام میکنی میرنیم گفتم توراستشو بگو کاریت ندارم اونجات چرا لاک خورده اولش کفت حواسم نبود لاک خورد گفت مامان تو که شلوار پات بود نمی دونم یه پرت پلاهایی گفت بهم ولی من باور کنم چون بچه ها از خودشون خیلی حرف درمیارن گفت فلان روز دخترهمسایه مون تو کوچه سوزن قفلی نمی دونم زد تو پام یا کزاشت اونجام نمی دونم خوابوندم دم در نمی دونم منم سوزن نداشتم لاک زدم نمی دونم بخدا سرم داله منفجر میشه بس ترسیدم فشار رومه نمی دونم چه خاکی توسرم بریزم
اصلا شاید دروغ میگه خودش با خودش کاری کرده نمی دونم از کجا دیده چی دیده چطور شده میترسم به همین زودی ذهنش منحرف شده باشه البته باباشم یه بیشعوریه هرچی بهش میگم بابا این دختر بزرگ شده جلویه این به من نچسپ حداقل پیشم دراز میکشی قشنگ دراز بکش نه اینکه اینطور بیفتی رو من
ولی خداشاهده هروقت کاری کردیم شب بوده اخر شب ت۶ اینا خواب بودن تو یه اتاق دیگم بودیم خیلی خودم حواسم هست رعایت میکنم ماهواره فیلم اینطوری هم نمی بینیم
میترسم خودش بدنشو کشف کرده باشه خودش بلانسبت با خودش یه کاری کنه به خودش مزه بده ول نکنه دگه
چکار کنم