۵ پاسخ

خداحفظش کنه عزیزم
کاش بچه منم بریچ باشه بدون دردسر برم سز
هفتمم دیگه از ۳۸بالاتر نباشه شکمم داغونتر شه🥲

تجربه سزز بعد دو بار طبیعی ب نظرم بد نبود
بعد سزارین یکی دو ساعت درد داشتم اونم فقط با قرص رفین دردم کم میکردم
ک خدا رو شکر بعد س چهار ساعت پاشدم راه رفتم و حالم بهتر شد روز بعد مرخص شدم

بلاخره ساعت 3 ربع بعد ظهر منو بردن اتاق عمل و سزز اجباری شدم
خدا رو شکررر اونقدر ک من ترس داشتم ترسناک نبود کادر پرستاری واقعا عالی بودن خیلی مهربون

ک اونجا هم منو بستری کردن وقتی دکتر اومد معاینه کنه دید ک بچه چرخیده و سرش پایین هست
گفت خانم بچه ات سرش پایین هست و تو طبیعی زایمان می‌کنی
چون آمادگی طبیعی نداشتم خیلی ترسیدم
ک دکتر گفت بستری کنید تا صبح زایمان میکنه
بلخره بستری شدم از ساعت 12 شب
ک درد داشتم اما خیلی کم
برام قرص زیر زبونی گذاشتن ماساژ رحمی دادن
هر کاری کردن دردم کم بود و از اون ور هم دهانه رحمم 2 سانت بود فقط
تا روز بعد ساعت س بعد ظهر همه تلاشون برای باز شدن دهانه رحمم انجام دادن ک نشد
ک ماما اومد منو معاینه کنه با تعجب گفت ی چیزی روی سر بچه هست
رفت دکتر و چند ماما دیگه رو آوردن معاینه کردن
گفتن ک بچه دستش رو سرش گذاشته و امکان ب دنیا اومدن طبیعی نداره

به سلامتی مبارک قدم نو رسیده

سوال های مرتبط

مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۴ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری