۸ پاسخ

هیییی من چی بگم ت ی خانواده معتاده همع جوره بزرگ شدم

طبیعیه بچه ی خواهر منم همینطور بود یه دفعه حمله میکرد رو نی نی از حسادتشه نگران نباش سعی کنید توجه تون نسبت به اون بیشتر بشه چون آخرش نوزاد توجه میخواد اون حس میکنه کمتر دیده میشه یا دیگه دوسش ندارین زیادم رو نی نی حساس نشید مثلا اومد سمتش تا کاری نکرده کاری نکنید

بچه منم همین شده بخاطر بچس. دختر من همش میگه چرا منو بل نمیکنی. چرا منو بوس نمیکنی هی یجوری بچه رو میزنه و بالاخره یجوری دلش خالی میکنه وبعدش میگه ببخشید حواسم نبود. اخ ک چقدم درگیری دارم روزا ک هی بچه رو ادیت میکنی

نه عزیزم نگران نباش بچه تو این سن عادیهاین کاراش پسر منم واسه آرومی شهرت داشت الان خیلی حرف گوش نکن شده

بیشتربهش توجه کنید
داره حسودی میکنه بیشتربچهاهمینطورن سنش هم کمه
طرف نی نی کمتربرین بیشترباش بازی کنیدحرف بزنیدطبیعیه عزیزم همه همسن وسالاش حسادت میکنند

عزیزم نگران نباش این حالتهاش طبیعیه دنبال جلب توجه شماست ضمنا بچه هرچیزی رو ببینه تکرار میکنه پس وقتی خودت و همسرت آرومید مثل خودتون رفتار میکنه

به نظرم فقط رو بچه حساس شده

چقدر منی تو🥹🥹
نه جانم بخاطر سن بچه س

سوال های مرتبط

مامان رادین👶🏻🩵 مامان رادین👶🏻🩵 ۲ ماهگی
همیشه تجربه خوب دیگران از یه دکتر دلیل بر این نیست که شما هم تجربه خوبی خواهید داشت از این به بعد سعی میکنم خودم تجربه کسب کنم و خودم بیشتر دقت کنم تو طرز برخورد و رسیدگی هر دکتر و طبق اون برای چیزای مهم انتخابش کنم نمیخوام بگم دکتر بدی بود و اصلا نمیخوام اسمش رو هم بیارم خوب نیس بگم،ولی مامانم بهم گفته بود همین دکتر خودت خوبه دکترتو عوض نکن و خودم تو دوراهی بودم ولی بازم طبق نظر بیماراش اون دکتر رو انتخاب کردم و لحظه اخری دکترمو عوض کردم که نباید میکردم،ولی تو بیمارستان پسرم همه چیش خوب بود و یکم زردی داشت که پایین بود ولی بستری نشد و گفتن ۲۴ ساعت بعد ببرش ازمایش بده و مرخص شدیم اومدیم خونه و من با کلی چالش جدید مواجه بودم که من هیچی از بچه پاری بلد نیستم یعنی من از پسش برمیام؟ اگه گریه کنه و ندونم چی میخواد نتونم ارومش کنم چی؟من مونده بودم با کلی چالش و سوال توی ذهنم ولی خداروشکر دارم خوب از پسش برمیام ولی مادر شدن پر از نگرانی های مختلف که ادم دیگه اون ادم سابق نمیشه ته قلبش یه نگرانی هست که هیچوقت کم نمیشه اگه یک لحظه ازش دور شم ذهنم پر از سوال میشه حتی وقتی دستشویی میرم با خودم میگم نکنه گریه کنه نکنه بترسه من نیستم،یه وقتایی یادم میره که دستشویی دارم،منی که قبلا از خواب پامیشدم اول موهامو شونه میکردم و به خودم میرسیدم الان اصن خیلی از کارامو یادم میره حتی وقتی حموم میرم همش ذهنم درگیره پسرمه

این خاطره رو بخونین اگه دوس داشتین راجب زردی پسرم هم خاطره دارم که خیلی پرچالش بود برامون اگه دوس داشتین اونم براتون مینویسم😅