۵ پاسخ

راستی ۸ساعت ناشتا یعنی مایعات هم نباید خورد من دم ب دیقه باید آب بخورم گلوم خشک میشه نفسم میگیره قندم ندارم عادت دارم اب خوردن

عزیزم بسلامتی مبارک باشه میشه بگین چه بیمه ای داشتی؟واینکه ایا ب نظرت ماه اخربریم دکترمون عوض کنیم قبول میکن؟

سلام عزیزم مبارک باشه به سلامتی 😍
میشه بفرمایید هزینه چقدر شد؟ هم هزینه بیمارستان هم پولی که جدا دکتر میگیره؟ و اینکه درد و اینا چجوری بود بعد عمل؟اذیت نشدید؟

عزیزم شب قبل چند ساعت ناشتا بودین و اینکه صب پنج و نیم رفتین کی عمل شدین

خداروشکر که زایمان راحتی داشتید
منم تاریخ۲۵ نوبت دارم خیلی استرس دارم
از سوند و ماساژ رحمی و اولین باری که میگن راه برو میترسم
بعد که به هوش اومدین چجور بود خیلی درد داشتین؟

سوال های مرتبط

مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان رادین💙🐥 مامان رادین💙🐥 ۱۶ ماهگی
من اومدم با تجربه زایمان سزارین ؛در بیمارستان عرفان نیایش✨🤍
بهترین بیمارستان؛بهترین امکانات بهترین کادر درمان 🫶🏼
(پارت اول)
روز دوشنبه ساعت ۶:۳۰صبح که از خواب بیدار شدم
به همراه مادرم و همسرم و دختر عموم راهی بیمارستان شدیم!
ساعت۸:۳۰ رسیدم بیمارستان که هم خیلی دیر رسیده بودم هم واقعا ترافیک بود !
خلاصه تا رسیدم مادر و دختر عموم رو نگه داشتن نداشتن بیان بالا
منو همسرم رو فرستادن بلوک زایمان برای انجام دادن کار هام و رضایت های همسری ✨🤍
کارام خیلی سریع پیش رفت و منو خوابوندن اول ان اس تی گرفتن ازم بعد آنژیوکت وصل کردن و بعد سوند !!
اصلا از سوند نترسید هیچی نییییییییست
از من ترسو تر فکر نکنم وجود داشته باشه اما اصلا ترس نداشت و درد نداشت 🙂فقط کمی سوزش!!
اما آنژیو کت وصل کردن برام خیلیییی درد داشت
بنظرم از اون بیشتر برسید حتی خانم پرستار هم می‌گفت آنژیو کت درد و سوزشش بیشتر از سونده😂اما خب اونم بعد از ۵ دقیقه عادی شد و دیگه درد نداشت!
ان اس تی هم همه چی خوب بود
کارام تموم شده بود و منتظر بودم بیان ببرنم اتاق عمل!!🥲
مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان ریحانه🩷 مامان ریحانه🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت اول
خب من طبق نامه دکتر صبح ۳۷ هفته و ۶ روز ساعت ۶ رفتم بیمارستان مهرگان. دیگه کارای پذیرش انجام شد و صدای قلب نینی رو گوش کردن و سرم وصل کردن و نشستیم منتظر تا دکتر بیاد
متاسفانه بیمارستان خیلی شلوغ بود اونروز و من رو حدود ساعت ۱۲ بردن اتاق عمل و از صبح تا ۱۲ ظهر وصل بودن سوند یکم حس بدی داشت
بیهوشی من کامل بود و دکترم بهم گفت الان دارو بیهوشی رو میزنن و بسم الله بگو منم گفتم و یه بوی بدی پیچید توی دماغم و دیگه هیچی متوجه نشدم
به هوش که اومدم توی ریکاوری بودم یه خلط عجیبی تو گلوم بود و صدام در نمیومد به بدبختی به پرستار اونجا گفتم بچم چطوره گفت سالمه نگران نباش
بعدش خود اون پرستار بهم گفت دکترت گفته توی عمل خیلی خونریزی کردی و باید حجم خونریزیت چک بشه و با شدت شکمم فشار داد دوباره از درد از هوش رفتم
این وضعیت چندباری ادامه داشت هر پرستاری از بخش که میومد منو ببره یه دور این کارو انجام میداد تا بالاخره دیگه آوردنم بخش
توی بخش هم چند باری اومدن انجام دادن حقیقتا خیلی دردناک بود
مامان آوین جونم مامان آوین جونم ۶ ماهگی