۵ پاسخ

ن من همیشه وقتی کاردارم بچه رو میزارم پیش مامانم و ب کارام میرسم

اره من تا میتونم کمک میگیرم البته خیالم راحته هواشون دارن روزانه چند ساعت میفرستم ویش مادرشوهر خواهرشوهرم پایین
تو هفتشم یکی دوروز خونه مامانم
مادر شدیم قرار نیست خودمون نابود بشیم بچه مادر شاد نیاز داره همش خونه باشن خودشون گوشه گیر میشن ماهم بی اعصاب
پس فایدش چیه
حتما کمک بگیر

ن گلم من همیشه پیش مادرم می‌زارم هر جا برم .حتی شش ماهگی سه روز رفتم کربلا.یکسالکی چهار روز رفتم به شهر دیکع

اتفاقا کارخوبی کردی مادرت دیگه غریبه که نیست خوب ازش مراقبت میکنه.منم دو سه بار دادم مامانم نگه داشته.ولی تابحال به مادرشوهر ندادم .ولی پسر بزرگمو خونه اونا بدنیا آوردم جایی میرفتم نگه میداشت

من تا جایی که ممکنه خودم نگه میدارم خونه مامانم دور مادر شوهرم طبقه پایین ولی از بچگی بدم میومد از کسی کمک بخوام تا جایی که تونستم خودم کارام کردم الان هم بچه هام خودم نگه میدارم با اینکه دوقلو هستن گاهی به مرز جنون میرسم باهاشون پنجشنبه تولدشون گرفتم از صفر تا صد کاراشون خودم کردم هرچی مادرشوهرم گفت کار داشتی بگو یا بچه هارو بفرست پایین نفرستادم پارسال برای خونه تکونی فرستادم چند ساعت پایین فرداش بچه هام اسهال گرفتن کل ایام عید تو بیمارستان بودم حتی لحظه سال تحویل
الان هم فقط اگر بخوام برم دکتر بچه هام میسپارم دستش اونم تو خونه خودم میاد

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامانا پیرو تاپیک قبلم...
ماجرا این بود که وقتی پسرم ۴ماهش بود پرش دست داشت البته اینجوری بود ک یه شب خواب بودیم با صدای نق نقش بیدار شدم دیدم تب داره بعد لامپ رو روشن کردم دیدم دستاش داره میپره چند بار پشت سر هم
بردمش بیمارستان تبش شدید بود دارو زدن گفتم اینجوری شده ازمایشم گرفتن همه چی نرمال بود
بعد ظهر دوباره تب داشت اونجوری پرش دست داشت
من خیلی میترسیدم فکرای بد میومد سراغم
تا دیگ پرشی ندیدم چند روز بعد بردم پیش دکتر اطفالش خیلی باتجربه اس فیلم گرفته بودم از اون پرش ها گفتم اینا چیه دکتر نکنه تشنج باشه خندید گفت ن بابا تشنج اینجوری نیس که
برو خیالت راحت
این جریانات بعد تعطیلات عید بود
دلم طاقت نمی‌آورد اومدم نوبت اینترنتی گرفتم برای دکتر مغز و اعصاب کودکان شهرمون ب شوهرم گفتم مقاومت کرد گف بچه مشکلی نداره گفتم ن بزار ببرم خیالم راحت شه
ب خانواده ام گفتم همه مخالف بودن مامانم خیلی التماس کرد گفت من ۴تا بچه بزرگ کردم نبرش این بچه سالمه گردن گرفته واکنش داره میخنده و....
ولی من کر شده بودم انگار حرف هیچکس قبول نداشتم
تا اینکه بردمش ویزیت دکتر بیشرف برداشت گفت این تشنج اسپاسم شیرخوارگی داره باید دارو بگیره وگرنه فلج میشه..
منم اومدم تو ماشین شوهرم اینقد گرررریه کردم حس کردم دنیا رو سرم آوار شد
بچه خودمو با دستای خودم دارو خور کردم
دکتر براش قرص کلوبازام نوشت بچه همش خواب بود
یه امپولم نوشت ک کورتون بود وقتی میزد معده درد شدید میگرفت شبام نمی‌خوابید از بیقراری
ادامه شو پایین میزارم...

#فرزند پروری بارداری بی‌بی چک
مامان ویانا🧚‍♀️ مامان ویانا🧚‍♀️ ۲ سالگی