۱۰ پاسخ

دخترت غذا خوردنش چه جوریه

چقدر منی...انگار خودم نوشتم..

من قبل از ج*نگ که خونه خودمون بودیم تو خونه بیشتر وقتا آهنگ میزاشتم خودمم میرقصیدم یا دخترمو با کالسکه می‌بردم بیرون خلاصه که مشغول بود شاد بود اصلا نق نمیزد
تواین ۴۰ روز که اومدیم خونه مامانم تو روستا همش تو خونه ایم مامانمم حوصله آهنگ نداره همش خونه رفت و امده بچه کلافه شده همشششش نق میزنه منم صبرم کم شده همش دارم دعواش میکنم
ببین محیط چطوریه براش

عزیزم کامل درکت میکنم.دختر منم خیلی نق نقو هست.همش جیغ و داده.خیلی خستم میکنه.اما چاره چیه.من از وقتی ساعتی میبرم مهد خودم ارومم.استراحت میکنم.به نظرم تو هم روش فک کن .هفته ای دو ساعتم خیلی اعصاب ادم رو اروم میکنه

ادم وقتی با شوهرشمشکل داره و دلگیره کارای بچه میره رو مخش تحملش سخت میشه وقتی باشوهر همه چی گل و بلبل باشه انگار همه چی بهتره
یه چیزیزهم هست که بچه ها حس های مارو میفهمن دیدی وقتی مهمون داری بچه بیشتر اذیت میکنه چون ما استرس داریم اونم استرس میگیره بچتم چون تو حالت خوب نیست حالش خوب نیست بهانه میگیره
از یکی که پیچ و خم زندگیتو میدونه بپرس که بهت بگه واقعا تو حساسی یا مشکل از بقیه اس؟ ناراحتم نشو انتقاد پذیر باش ببین اگه واقعا از خودته عوض شو شاید همه چی بهتر شد
ولی اگه مشکل از بقیه بود خدا صبرت بده عزیزم
امیدوارم حالت بهتر بشه درهرصورت
نجات دهنده ی تو ، تو آینه ست

مثل ما
فقط منتظرم بچه بزرگتر بشه جدا بشم ازش بره ور دل خانواده ی داغونش

مامانت کارش درست بوده
ولی بچه رو ببر یه متخصص خیلی خوب
نا آرومی از کم خونی هم میشه
پسر من مریض شد من نمیدونستم خیلی بدقلق شده بود
الانم ک دکترش گفته خوبه و مشکل نداره ولی مراقب باش. گفتم چجوری از کجا بفهمم. گفت اگه رشدش و اخلاقش خوب نبود بیارش

بهترین کار این بود ک مامانت دخالت نکرد چون بهرحال روش تو رو اونم باز میشد
بعد بچه دیگ همینه تو توجه نکن برو بگرد گریه کردم بذار گریه خدا خدا سرشاهد دختر همسایمون هم یجوری بود تو اوج گرما مامانش میذاشتش تو حیاط تا سه ساعت صدای گریه هاش میومد سه ساعت
الان دیگ بزرگ شده خوب شده

عزیزم حتما ببرش ازین کلاسای مادرو کودک یا هم ببرش مهد ک یک استراحتی بکنی خسته ای باعث دعوا میشه همیشه وقتی چند ساعت از بچه دور‌باشی همه چی بهتر میشه ب حرف کسی اهمیت نده که بگن بچه کوچیک نبر مهد و اینا من و خواهرم از نوزادی مهد بودیم خیلی هم خوب بود

عزیزم بنظرم مامانت دخالت میکرد وضع بدتر میشد بهتر که چیزی نگفته ناراحت نشو رابطتتو با شوهرت خوب کن تحمل بچه راحتتر میشه اکثر بچه ها الان همینن مام مجبوریم شرایطو بپذیریم

سوال های مرتبط

مامان ویانا🧚‍♀️ مامان ویانا🧚‍♀️ ۲ سالگی
مامان هاکان مامان هاکان ۲ سالگی
فرزندپروری شیرخشک مای بیبی بی نوزاد
بچه اا یه چیزی بگم من از وقتی ک یادم میاد حتی تو کلاس ۷ام یا ۸ام ک بودم وقتی تایم خالی داشتنیم تنها بودم کیف مینداختم رو دوشم با دیوار حرف میزدم ولی تو سرم همش یه دختر یا پسر یا هرچی ک باهاش حرف میردم جلو چشمم بود
تا وقتی ازدواج کردم دیگ همچین کاری نکردم
حامله شدم بچم الان ۲سالشه من تا ۳و۴ ماه پیش دیگ اصلا تو خیالاتی تو زندگی دیگ نبودم یا زندگی دیگ رو تو خیالم بازی نمیکردم
ولی الان چن وقته باز تو ذهنم تو خیالم یه زندگی دیگ رو تصور می‌کنم
کیف نمیندازم رو دوشم با دیوار حرف بزنما😂😂
ولی موقع آشپزی تو خیالم اینه ک شوهرم یه چکسی دیگس دارم تو خونه لاکچ ی آشپزی میکنم
یا اهنگ ک میذارم تصور می‌کنم با شوهر خیالیم میرقصم
تازگیا هم موقع خاب خابم نمی‌بره چن دقه اولش فکر میکنم ب این ک با همسرخیالیم دارم چایی میخورم رفتم خرید بعد خابم میبره
نمیدونید وقتی این خیالات می‌کنم چقد حالم خوبه
برم پیش مشاور؟؟؟؟ یا طبیعی
فرزندپروری زایمان
فرزندپروی