۷ پاسخ

چه اشکال داره بزار نگهش داره تایم های کوتاه.سخت نگیر منم بعدها دوس دارم داداشم بچه دار شد بیاره براش نگه دارم

من کلا حتی پیش مادر وخواهر خودمم نمیزارم اگ پیش خواهرت میزاری پ خواهرشوهر هم فرق نداره ولی اگ نمیزاری پیش هیشکی نزار

من دوس دارم هم خونه مامانم بزارم هم خونه مادرشوهرم نه برای کار کردن برای اینکه بعضی وقتا با همسرم دوتایی یه ساعتی وقت بگذرونیم یا ممکنه جایی برم که نمیخوام بچمو ببرم …البته هنوز شیر خودمو میخوره و نمیتونم جایی بزارم 😁

منم با خانواده همسرم تو یه ساختمونم اما از اول به شوهرم گفتم بدون من یا خودت بچم نمیره بالا
اونم قبول کرده و‌خداروشکر همکاری میکنه
ولی پیش مامان خودم بعضی وقتا میذارم و کفتم با خانواده خودم راحت‌ترم مثل خواهرای خودت
و اینم قبول کرده خداروشکر
البته ناکفته نماند که مادرشوهرم و خواهر شوهرام خیلی تو هم هستن و خواهر شوهرام همش خونه مادرشوهرم هستن و شلوغه ولی خونه مامان من نه فقط یه برادر محرد دارم
به شوهرم گفتم هرموقع فقط مامان بابات تنها بودن اره میدم پیششون مثل خانواده خودم

اگ بلده خوب نگه میداره و پسرت پیشش ارومه چه اشکالی داره؟ کمکت کنه اونم هرازگاهی ن ک همیشه

نه کاملا طبیعیه چون ادمای چندشی هستن🤣
خب دیگه چون سمت خودت گذاشتی شوهرت اینجوری یادگرفته من از روز اول گفتم بچمو جایی نمیزارم مگه خیلی مجبور باشم ک پیش خواهرم بزارم بزرگتر ک بشن بزاریش اونجا از دهنش حرف میکشن بدم میاد

اشتباهه به نظرم
من خودم تو یه ساختمون طبقه سوم هستم، طبقه دوم مادرشوهرمه، طبقه اول جاری بزرگم
هیچ جوره علی رو نمیذارم پیششون، اونم حتی بچشو نمیذاره پیش من
در همین حد ک هفته ای یه بار دورهمی خونه مادرشوهر هم دیگه رو میبینیم
ما که نزدیک هستیم به هم خیلی باید مراعات کنیم به نظرم تا حد و مرز ها سر جاش بمونه

سوال های مرتبط

مامان ماهور مامان ماهور ۱۰ ماهگی
دلم خیلی گرفته امشب مهمونی بودیم پسرم با پدر شوهرم گفت میاد ما زودتر رفتیم وقتی پسرم اومد نگاش کردم فهمیدم بغض کرده یهو ی چیزو بهونه کرد هی اشکشو از گوشه چشمش پاک میکرد هرچی صداش کردم گفتم چی شده هیچی نمی گفت بعد گفتم کسی چیزی گفته مادر شوهرم سریع گفت نه کسی چیزی نگفت ولی من فهمیده بودم کسی چیزی گفته پسرمو بردم داخل اتاق اینقدر التماسش کردم چیشده گفت آقا جون ،پدرشوهرم,چیز بهش گفته بخاطر دختر خواهر شوهرم گفت اومدم از ماشین پیاده شم پام خورد بهش گفت خیلی دعوام کرد مامان دلخواه نزدم منم ریختم بهم اومدیم خونه کلی گریه کردم براش دختر خواهر شوهرم با پسرم ی ماه فرقشونه ۱۰سالشونه مهمونی هم خونه خواهرم بود ولی اونا هرجا میرن اونو میندازن دنبالشون دوسال پیش هم بخاطرش ی پدر شوهرم ی سیلی زده بود به پسرم که پسرم گوش درد گرفته بود ولی اصلا بنا نگفت تا دوسال پسرم من اصلا بچه ای نیست که بخواد بچه ای رو اذیت کنه پدر شوهرم از پسر بدش میاد ازشون متنفرم متنفر