خدا راه هیچ کس رو به بیمارستان باز نکنه
مردم و زنده شدم تا برسم بیمارستان
قرار بود شوهرم ظهر بیاد برم ارایشگاه
شب هم بلیط داشتیم منو دخترم بریم شهرستان
تو راه با موتور میومده
یه مرده با شاسی بلند زده بهش و دررفته
پلیس گرفته طرف مست بوده
ظهر همسرم زنگ زد گفت من دیر بیام ارایشگاهو کنسل کن . دیدم صدا همهمه و شلوغی میاد
گفتم چیشده گفت هیچی موتورم خورده زمین
اصلا اینو گفت من دلشوره هام شروع کن
گفتم تو رو خدا چیشده گفت هیچی نشده خوبم
گفت شماره همکارمو بفرست بیاد
چون ما اینجا تهران هیچ کس رو نداریم. دیگه همکارش سریع با موتور خودشو رسونده بود . زنگ زد بهم گواهینامشو بفرست . گفتم تو رو خدا چیشده گفت هیچی نگران نباش
اینو گفت دیگه بیشتر دلشوره گرفتم
زنگ زدم به اون یکی همکارش گفتم تو رو خدا بگو کدوم بیمارستان .
زن همکارش زنگ زد گفت بیا خونمون لازم شد با هم میریم . گفتم نه . حتما یه چیزی شده. باید برم ببینمش.
دیگه سریع اماده شدم راهی بیمارستان
ما خونمون نارمکه برده بودنش بیمارستان شهدای تجریش.
مسیر اونجا هم به شدت ترافیکه. یه ساعت طول کشید. توو مسیر از بیمارستان زنگ زدن همسر فلانی؟
گفتم یا خدا چه بلایی سرش اومده
امام حسینو قسم دادم به بچم رحم کن.
در بیمارستان تا اورژانس پیاده خیلی راهه من نمیدوستم کجا باید پیاده شم
کلی راه بچه رو بغل کردم دویدم . خدا رو قسم میدادم به عظمتش بهم رحم کنه. بلایی سر شوهرم نیاد . هیچ کسو ندارم بدبخت میشم
رفتیم داخل شوهرمو رو تخت دیدم داشتم دیوونه میشدم زدم زیر گریه
خیلییییی لحظات بدی بود خدا برا دشمن ادم هم نیاره
همه جاش زخمی بسته خونی


فرزندپروری شیر پوشک سونو مادر انومالی رفلاکس

۲۵ پاسخ

همه جاش زخمی بسته خونی
بردنش سی تی اسکن مغز کمر پا و ارتوپد
مغز و اعصاب گفت خوبه شکر خدا
دکتر ارتوپد نیومده بود
دیگه تا ساعت ۸ شب اونجا بودیم
اخر سر همکارش گفت شما برید خونه اینجا نمونید
تو راهیم داریم برمیگردیم
فقط خداروشکر میکنم چیزیش نشده یه کوله پشتش بوده سر و کمرشو گرفته وگرنه اتفاق بدی میفتاد😭😭😭
دکترش بیاد اوکی بده مرخص میشه وگرنه شبو باید بمونه


بیمارستان خیلییییی اذیت کرد خیلی و لفتش داد
کلا سه تا سی تی اسکن و جواباشه ولی دیگه بیمارستان اموزشی اینارم داره

اورژانس هم دم ب۶ دقیقه مریض میاوردن
یهو یکی فوت میکرد جیغ و داد میشد
خیلیییی صحنه های بدی دیدم امروز
کلی فوتی سکته ای تصادف و ....
فهمیدم مرگ خیلییی نزدیک تر از اون چیزیه که فکرشو میکنیم😭😭😭
ممنونم از دوستان که حالمو پرسیدن و حویای حال همسرم بودن
خدا براتون بهترین هاشو بخواد💚💚

خدارو شکر حالش بهتره عزیزم، ماه صفر ماه سنگینیه حتما یه صدقه بده تونستی یه خروس هم قربونی کن بذار بلا ازتون دور بشه

خداروشکر عزیزم که شوهرتون حالش بهتره انشالله بلا دور باشه

اخی عزيزم آدم میخونه ناراحت میشه😢
ان شاالله زود بهترشن سایشون بالا سرتون باش 🌹
هروز صدقه دربیار ایت الکرسی بخون

خدارو شکر که بخیر گذشته
از عمق وجودم برات ناراحت شدم و درک کرد
الهی که هیچکس راهش به بیمارستان نیوفته
خیلی سخته💔
امیدوارم که خال عمسرتون به زودی زود بهتر تر بشه عزیزم

خداشکر ک‌خوبه....صدقه بده قران بخون

عزیزم خداروشکر ان شاءالله که بلا ازتون دور باشه

خداروشکر عریزممم ایشالله بلا ار همه دور باشه

خداروشکر انشالا بلا دور باشه صدقه بده

خدارو هزار مرتبه شکر ب خیر گذشت خدا شاهده از ظهر همش گفتم خدایا ب زن و بچه اش رحم کن ب جوونیش🥹

الهی شکر که خوبن عزیزم

خداروشکر دخترررررر

براش صدقه بده خدارو شکر چیزی نشده من چنین تجربه برای بابام داشتم اون موقع مجرد بود یارو به بابا زده بود بابام آورد در خونه با صورت و بدن خون آلود بردمش با تاکسی بیمارستان یارو نه بیمارستان اومد نه هیچی از اون روز بابام مشکل اعصاب و روان پیدا کرده

ای خدا خیلی سخته 🥹 خدا رو شکر به خیر گذشته حتما صدقه بذارید کنار

الحمدالله بخیر گذشت گلم الهی همیشه بدور از غم و درد باشین

خدارو شکر الهي شکر بنده خدا چیزیش نشده ب خیر گذشت

از ظهر هزار بار فکرت اومده تو سرم
خداروشکر اینجا گفتی به خیر گذشته
الهی شکر خدا به شما و بچه تون رحم کرد
وااااااای نگو شهدای تجریش اعصابم خورد میشه دیونه میکنن آدم و

اونایی که اونجا کار میکنن عادت میکنن برا منم خیلی سخته دیدن اینجور صحنه ها

خداروشکر ب خیر گذشته 🙏🏻🙏🏻

خدای شکر چن روز پیش یه پسر ۱۳ساله فامیل ما ماشین زدش راننده مست بود درجا میمیره با دوستاش از استخرمیامد مادرش چه حالی داشت

باز خداروشکر بسلامتی بخیر گذشت انشاالله ک خوب میشه خوبه ک سرش نبوده🤲

خداروشکر گلم

خداروشکر که بخیر گذشت
من تجربه دارم برای برادرم😭با سرعت پایین ولی سرش متاسفانه خورد و رفت

خداروشکر باز خطر رفع شده

الهی شکر ب خیر گذشت گلم

سوال های مرتبط

مامان بچه هام💙🩷 مامان بچه هام💙🩷 ۳ سالگی
دوستم سی سالشه ده ساله ازدواج کرده و خیلی دنبال دوا درمون بود ولی نمیتونست صاحب بچه شه حتی بهزیستی هم رفت ولی چون شوهرش یه شب بخاطر چک بازداشتگاه بوده دیگه بهشون ندادن خلاصه میره دکتر میگه وزنت خیلی بالاست باید اسلیو کنی اینم پارسال اسلیو میکنه تا امروز اومد اینجا گفت محدثه چند روزه خیلی حالم داغونه گفتم چرا چیشده گفت که ی مدته خیلی تهوع دارم منم گفتم زنگ بزن به دکترت بهش بگو شاید معده ته مشکلی داره خلاصه زنگ زد و توضیح داد ک دکترش گف خارجه و دوهفته دیک میاد بهشم گفت ک احتمالا حلقه افتاده تو شکمش و باعث تهوعش شده ولی من شک کردم بهش گفتم بیا بریم سونو تا دوهفته دیگ داغون میشی دیگه خلاصه باهم رفتیم سونو. سونو داد گفت حامله ای ینی دوستم هنگ بود گفت مگ میشه منکه پریود میشدم که دکتر سونو گفت اره میشه دیگه به دکتر گف چندوقتمه ک گفت چهارماهت تموم شده و بچه ات پسره اینم زنگ زد شوهرش گفت حامله ام شوهرش غش کرده از خوشحالی 🤣🤣 خدا به همه منتظرا بجه سالم و صالح بده خیلی خوشحالم برای دوستم داشت دیگه ناامید میشد حالا بهشم گفتم هرچی ویار داشتی بهم بگو درست کنم برات ک گفت باشه
مامان یزدان و نیلا مامان یزدان و نیلا ۲ سالگی
امشب خیلی شب بدی بود دختر یازده ماهم شامشو خورد یه ساعت گذشت من رفتم دسشویی این نمی‌دونم چطور شد ک افتاد صدای خیلی وحشتناکی داد بدو بدو اومدم بیرون بغلش کردم انقد گریه کرد هلاک شد بعدشم بالا اورد،😭شامشو ک خورده بود همه رو بالا آورد دیگه من مردم گفتم این یه چیزیش شده خدای نکرده.ژنگ زدم شوهرم گفتم زود بیا خونه اون بنده خدا هم هرچی گفت چیزی نیست نترس گفتم باید حتما بریم بیمارستان چون بالا آورده خطرناکه می‌گفت نمیخاد خوبه گفتم اگه نیای خودم میبرمش خلاصه رفتیم بیمارستان گفتن بخش شیر بده اگه دوباره بالا بیاره باید سی تی اسکن بگیریم تا همین الان بیمارستان بودیم خداروهزاران مرتبه شکر بالا نیاورد.من تازه فهمیدم ک چقد دخترمو دوست دارم نفسم به نفسش بنده خدایا شکرت ک دخترمو بهم بخشیدی😭خدا همه ی بچه ها رو برای پدرو مادرشون حفظ کنه
گفتن باید امشب مراقبش باشی بیهوش نشه توی خواب منم ب شدت خوابم میاد خداکنه بتونم بیدار بمونم
خدایا شکرت
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
فرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشک
یه دختر همسایه داریم یبار راش دادم تو خونه با گوسیم زنگ زد رو گوشی خونشون اجازه بگیره از اون موقع یا زنگ میزنه یا جرات نمیکنیم بریم تو کوچه زودی میپره بیاد تو ما هم بعدظهرا بچم میخوابه حوصله هم ندارم اینم اگه راهش بدم هر روز خدا همینجاس حالا امشب اومد شوهرمم گفت سر درد دارم بفدس بره شوهرم رفت سر خیابون بش گفت میخوام بات بیام شوهرم گفت من نمیتونم ببرمت مسئولیت داره محمد هم بغلش بود دختره مجاب نشد شوهرم هر جور شد نبردش اومد گفت خاله میخوام بیام تو گفتم. من میخوام برم حموم گفت اشکال نداره تو برو منم گفتم خاله نه نمیشه در بازه دزدی چیزی میاد برو خونتون خودم برات کباب میارم میگفت نه من جلو درتون میشینم داداشش هم بود یه اش رسته دادمشون همون رو راه پله با انگشتشون نشستن میخوردن منم ک شوهرم گفته سرم خیلی درد میکنه بفرس برن دیگه ب هر بهونه ک شد فرستادم نمیرفتن ک اقا دیگه روونشون کردم کبابا ک درست شدن یه سیخ گزاشتم لای نون بردم جلو درشون دختره میگفت خاله میخوام بیام گفتم خاله ساعت۱۰ شبه نمیشع ک ینی در این حد پورو ب نظرتون پدرش نمیگه مرد تو اون خونس نباید دخترمو بفرستم؟شوهر من ک گل هس ولی در کل نباید اعتماد کنه دختره گفت بابام گفته جای دوری نری فقط خونه همسایه ها برو
مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک
امروز رفتیم پارک توراه یه ماشینه زده بود به یه دوچرخه سوار افتاده بود زمین ما رد شدیم کنارش یهو سپهر گفت وای وای وای خدای من اوف شده نوچ وای وای بعد من به آقاهه گفتم کمکی چیزی لازم ندارین آب میخاین ؟ زنگ بزنم اورژانس ؟ دیگه آقاهه گفت یه کم آب بدید بدم بنده خدا بطری سپهر باهام یه لیوان یه بار مصرف تو ماشینش آورد واسش پر کردم داد دوچرخه سواره خورد حالا عصری بطریش رو دیده یادش افتاد به باباش میگفت هان هان باب اوف وای وای وای خدای من مامانی آب تومت ( یعنی مامانی آب داد کمک کرد) نوچ نوچ همینجور که تعریف می‌کرد میزد رو پیشونی خودش باباش هم گفت چیشده خورده زمین؟ دیگه ماجرا براش تعریف کردم یه جاسوس فضول دهن لق کم داشتم تو زندگیم که خدا قربونش برم گل پسرمو بهم داد که با کاراش کانون خونه امون رو گرم‌تر میکنه🤦‍♀️😄 🥴
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا من یکم پیش خیلی گریه کردم
دخترم در قابلمه رو برداشت که سرد بود گفت می‌خوام در قابلمه بذارم...قابلمه روحی هم تازه از رو گاز برداشته بودم کم رو گاز بود اما رو شعله بزرگ بود و خب روحی زود داغ میشه...سر گاز بودم و حواسم نبود قابلمه رو رو کابینت کنار گاز خیلی دورتر بوداما دستش رسید و قسمت گوشتی. دستش میخوره به دسته قابلمه....خدا منو بکشه.... زود دستش رو گرفتم زیر آب سرد خودمو گم کردم تنها بودم با دوقلوها از صبح و خسته.... خمیردندان دم دست بود قبلا شنیده بودم میزرن رو سوختگی اونو زدم و دخترم همش می‌گفت میسوزه گریه میکرد دلداری میدادم بغلش کردم فوت میکردم دستش رو...به همسرم چندبار زنگ زدم سرکار بود تو اتاق عمل گوشی پیشش نیست...خدایا خیلی بد بود...همش خودمو میخواستم کنترل کنم پسرمم اذیت میکرد.‌‌دخترمم گریه... تو گهواره گفتین یکم آرد زدم پسرمم همش آرد میخواست به عقلم نرسید یکمم بزنم دستش بازی بازی..‌کاسه آورد بگذره براش گذاشتم دوباره میخواست ندادم زد زیر دست ابجیش آرد هم ریخت حرصم گرفت بدونه زدم صورتش دستم بشکنه الهی..بعدش همسرم زنگ زد قبل اون هم از دست بچه ها دو دستی زده بودم رو سرم😞همسرم زنک زد با عصبانیت ماجرا رو تعریف کردم اونم دعوام کرد...اصلا حالم خوب نبود پریودم هم دو روز عقب افتاده بهم ریخته ترم...خلاصه یکم پیش بچه ها گریه کردم پسرم گفت مامان بوست میکنم گفتم فداتشم الهی صورتمو بردم نزدیک بوسم کرد بغلش کردم کلی گفتم ببخش منو...دخترمم قبل اینا انقد گریه میکرد نمی‌تونیم دلداریش بدم داد زدم سرش با بغض بهم گفت می‌خوام باهات حرف بزنم مامان...دنیا رو سرم خراب شد رفتم بغلش کردم گفتم بگو مامان.... من امروز گند زدم به همه چی.... کلی گریه کردم الان 😭