۱۲ پاسخ

هیچی، روز قبلش از قزوین اومده بودیم با دوستامون، دیدم چند روزه پریود نمیشم، دو سه روز از موعدش گذشته بود، سینه هام خیلی درد میکرد اما من سابقه عقب انداختن داشتم… بیبی چک تو خونه داشتم اوردم از سر مسخره بازی زدم دیدم دو خط شد، جیغ زدم‌شوهرمو صدا زدم که یکی دیگه بیاره، دومیم زدم دقیقا دو خط درجا انداخت… فقط سرمو گرفته بودم تو چهارچوب حموم نشسته بودم، شوهرم گفت ناراحت نباش میریم میندازیمش… هم خوشحال بودیم هم ناراحت چون من دیابت دارم و قندم کنترل نبود، رفتم‌دکتر که بندازم بچه رو، دکتر حرفی زد که یه مقدرر پشیمون شدم، گفت الان نندازش، تهش میری غربالگری اگر دیدی مشکل داره میندازیش در نهایت فرقی نداره برات… من چون سابقه از دست دادن بچه تو ۲۲ هفته داشتم میترسیدم اما فعلا بچه سالمه امیدوارم تا اخرم همین بشه، من توان از دست دادن ندارم. اگر خدا هم یه بچه معلول و مریض میخواد بهم‌بده امیدوارم نده

من هیچی گفتم ای داد به شوهرمم گفتم گفت خب که چی اصلا ذوقی که شماها میگین من حسرتشو داشتم نداشتیم اصلا بغلی کرد نه ذوقی کرد نه هیچی

منم از قبل بیبی چک گرفته بود وقتی رفتم برا نماز وضو بگیرم همون موقع زدم حالا اشکام بند نمیومد از خوشحالی با بیبی چک اومدم تو اتاق شوهرم بیبی چک رو ندید تو دستم هی میگفت چیشده برا کسی اتفاقی افتاده بیچاره داشت سکته میکرد بی بی چک نشونش دادم اونم شروع کرد ب گریه هی میگفت خدایا شکرت 🥹الانم ک دارم تایپ میکنم اشکام داره می‌ریزه من بعداز ۱۷سال باردار شدم🥺ان شاالله خدا ب همه چشم انتظارا اولاد سالم وصالح بده

من ای وی اف کرده بودم گفتم بزار بی بی چک بزنم اصلا انتظار نداشتم مثبت بشه چون شب قبل درد پریودی داشتم شدید صبح بی بی چک زدم همون ثانیه اول مثبت شد باورم نمیشد شب شوهرم اومد بی بی چک نشون دادم میگفت خودت اون خط کشیدی🤣

من یکبار بی بی زدم و منفی بود و ازمایشم منفی و کلا بیخیالش شدم

10 روز بعد شوهرم همینطوز بدون هماهنگی بی بی خرید
صبحم ساعت 6 بیدارم کرد برم بزنم
رفتم زدم مثبت بود و من خیلی ریلکس چون خوایم میومد اومدم بوسش کردم گفتم منفیه
خوابیدم ساعت 9 بود دیدم داره میگه عسلللللل پاشووو عسللللللل پاشووو
این چیههههههه
دیدم رفته تو سرویس بهداشتی بی بی رو تو سطل زباله دیده
و داره جیغ جیغ میکنه😑😂
این بود ک دیود پایین و مامان باباشو خبر کرد

سر دختر اولم صبح خواب بود زدم بیدارش کردم گفت از خواب بلند شده بود هنگ بود گفت بابا مثل فبلی ها الکیه چون قبلا هاله مینداخت ازمایش میدادم منفی میشد دیگه ازمایش دادم مثبت شد رفتم بگیریم تو ماشین فقط میخندید از ته دل قهقه میزد
سر اینم جنگ بود رفته بوذیم دهات دخترم ۲۱ ماهش بود شک کردم رفت از شهر داروخونه بی بی گرفت زدم هاله فردا بازم گرفت زدم پرنگ تر شد من گریه میکردم میگفتمنمیخوام مهوا کوچیکه ولی اون دستاش گرفت بالا گفت خداروشکر اومدیم خونه خودمون ازمایش دادم مثبت شد با لبخند به منو دخترم نگاه میکرد

من که همش بی بی چکم منفی میشد ولی دلم می‌گفت باردارم رفتم آزمایش دادم و دو روز بعدش همسرمو سوپرایز کردم

منم وقتی شوهرم دید گفت وای چه خاکی تو سرمون شد چه غلطی بکنیم 😂
بعدم تا صبح بالای سر دخترمون که ۱ سالشه گریه کرد که بچممممم گناه داره🫩🫩🫩

هبچی شوهرم باورش نشد😂🤣فرستاد عکسو برا ی ماما اون گف مثبته باز باورش نمیشد لز ذوق فقط میخندید هی نگا ب شکمم میکرد دیگ رفتیم ازمایش دادیم تا همین امروز ک ذوق اولو داره😭😂

اخ عزیزم خیلی حس خوبیه...انشااله مبارکه گلم 😍😍😍

من صبح زدم خودش بود داش نگا میکرد😶گفت مبارکت باشه برو ی آزمایش بده مطمئن شی

چه لحظه قشنگی الهی هر کی آرزوی این لحظه رو داره زود براش اتفاق بیوفته

سوال های مرتبط

مامان ⚜️الماس⚜️ مامان ⚜️الماس⚜️ ۱ ماهگی