۶ پاسخ

گفتم خونوادم میگن هوا سرده صبح برین شب برگردین گفت ینیییی چی برخورد بهش

عزیزم منم و شوهرم تو عقد بودیم هیچ کس متوجه نمیشد که کجا میریم چجور میریم باور کن یه روز ما موتور یه راهی رو ۵ ساعت رفتیم برگشتیم هیچ کس نفهمید باورکندوران عقد بهترین دوران هست من دوماه بعداز عقد شوهرم گفت تو زن منی و گفت مطمعن باش من کاری هم بکنم تااخرش هستم بلاخره خاهر اگر خدای نکرده اختلاف هم بخوری وقتی بخای مجدد ازدواج کنی کسی نمیگه تو دختری یا زنی دیگه الان اینا قدیمی شده پسر عمم رفت دختر که تو ۳ تا شوهر کرده بود رو گرفت اونا دیگه فکر قدیمیه اگر دختر دیگه بره به شوهرش بده دیگه‌بعدا کسی نمیاد بگیره و فلان به خدا با افکار قدیمی به جایی نمیرسی همین‌و بس وقتی تو زن‌عقدی و رسمی هستی چرا شوهر کردی پس چیکار کنی وایستی نگاش کنی والا خب اوج جوونی‌و لذتتونع به نظر من برو حالشو ببر

ببین منم همین اوضاع رو داشتم همیشه سعی میکردم دل هر دو طرف و بدست بیارم بعد دیدم هیچ طرفی من براشون مهم نبودم فقط حرف خودشون مهم بوده سه سال عقد بودم ماهای اخر یه بار منم برخورد کردم دیدم چه خوبه،بگو اجازه نمیدن سری بعدی برو طرف شوهرت به خانوادت بگو میخوام بمونم.

عزیزم همسرتون ک فامیل نزدیک هست قطعا خودش از تعصبات و سخت گیری های طایفه خبر داره دیگه خیلی توضیح نده خودتو اذیت نکن، اره دیگه برو

حق داره خب آدم اگه بخاد کاری کنه تو روزم میتونهههه شوهرته برو حالشو ببر

بگو خانوادم اجازه‌نمیدن ،من تجربه شو دارم یعنی همه دارن اولش خودشو میگیره اما یاد میگیره که همیشه به دل اون نیست.

سوال های مرتبط