من یه هفتس برگشتم خونه خودمون شوهرم که شب ساعت ۱۱ میاد خیلی خستس اصلا نمیتونه بچه رو نگهداره شهرستان هم که بودم فقط خودم بودم چه شب چه روز کسی شب بیدار نمیشد بچه رو نگهداره
منم از اول گرمی نخوردم دقیقا جای بخیه منم درد میکنه🥲یه وقتا ک بچه نمیخوابع میشینم گریه میکنم خسته میشم جون هیچیو ندارم
منم مثل توام گلم ناراحتی نکن همه خودشونو یه جوری کنار کشیدن که انگار از اول نبودن ولی خدارو شکر شوهرمو بچه هامو دارم از همه چیز برام مهم تر شوهرم همش میگه غصه نخوری ها من پس اینجا چکارم،ولی به دخترم گفته بود این همه زن من واسه این واون کار کرد حالا یکیشون نمیان دیگه پسژی برام مهم نیستن فقط زنم وبچه هام
کاملا درکت میکنم منم همینطورفقط فرق من باتواینکه مامانم میخواست نگه داره اما از روزی که اومدم خونه همش مریض شده تاهمین الانشم مریضه 😔من عین ۴۰ روزوتنهاخونه ی خودم بودم حتی ازدرخونه نتونستم برم بیرون الان حس میکنم باید مستقیم برم امین اباد🤦♀️🤪
الهی بگردم برات واقعا سخته اگه حمایت خانواده نباشه..
من ۱ ماهه پیش خانوادمم.. منم بخاطر زردی نفخ رفلاکس هرچی ک واسه خودم نیاز بوده نخوردم، بدنم واقعا ضعیف شده، این وسط یه روزم پسرم بیمارستان بستری شد و من لب به غذا نزدم از استرس، شیرمم کم شد..
سرگیجه هام خیلی بیشتر از قبل شده، و کلا حال جسمیم از روزای اول بعد زایمان خیلی بدتره الان..
اگه پیش خانوادم نبودم متلاشی میشدم چه روحی روانی، چه جسمی..افسردگی بعد زایمانم دارم..
اونوقت خانواده شوهرم هرروز دارن ب خودم، ب شوهرم پیله میکنن ک برگردین خونتون ما بتونیم هرروز بیایم بچه رو ببینیم.. میخواین ببینین بیاین اینجا ببینین، من خودمو، بچمو بندازم تو خطر با این سرگیجه هام تنها بمونم خونه فقط واسه اینکه شما بتونین بچه رو ببینین؟
از همشون بدم میاد😭
حس میکنم فقط خانوادم بهم اهمیت میدن و مواظبم هستن.. حتی وقتی شوهرم میگه برگردیم خونه، از اونم بدم میاد😞 میترسم از اینجا برم😞
منم مثل تو
مامان منم شبا بچمو نگه نمیداشت. تنها نیستی
ناراحت نباش عزیزم منم مثل تو خواهم بود مامانم ازم دوره مادرشوهر کمک نمیکنه یعنی بازم به حال خودت شکر کن
عزیزممم
خداقوتت بده
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.