۱۲ پاسخ

بقران دستشو میذاره روم بخابه انگار خفه میشم به قلبم فشار میاد

منم اینحوریم جدا میهابیم

من میگم چون جسممون واقعا خستس اینجوری شدیم مثلا دیشب نصف شب متوجه شدم شوهرم داره موهامو ناز میکنه از خواب پریدم حس میکردم یه کوه داره رو سرم سنگینی میکنه (از همون اول عادت داره هر موقع بیدار بشه بوسم میکنه ناز میکنه محکم بغلم میکنه میخوابه) ولی من انگار خستس بدنم حس سنگینی میکنم

من هیچ جوره جای خوابمون جدا نکردم الانم سه تامون کنار هم میخوابیم

من حاضرم تا صبح نتونم بخوابم ولی شوهرم منو ببینه من ادم حساب کنه حتی حاضرم هرشب رابطه داشته باشم ولی من اولویتش باشم همه چی درست بشه
واقعا خستم هرچی به جون میخرم فقط همه چی درست بشه

ما هم همینیم🙈 تازه من که خودم اصلا دلم رابطه هم نمیخواد.. شوهرم بخواد مجبوری باهشم

مال خستگی والا

منم جامونو جدا نکردم اصلن دخترمو پسرم پیش هم می‌خوابن منو شوهرم پیش هم

ما همیشه کنار هم میخوابیم مگه اینکه من برم جایی پیش هم نباشیم ولی مثل قبل نمیتونم قفل بشیم تو هم خفه میشم😅 در حد ده دقیقه بغل بعدش شب بخیر بوس لالا

شوهرمنم همینطوره انقد بدم میاد از این اخلاق مزخرفش

ما از اول ازدواج همینجوری بودیم تو خواب هم بدن کسی بخوره بهم زود بیدار میشم

شوهرم ازاول ازدواج اینجوری که تو میگی بامن بود

سوال های مرتبط