یه خواهر با دوتا برادر دارم
خواهرم یه دختر ب سن دختر بزرگه من داره و یه پسر ۱ ساله داره
خواهرم امروز اثاث کشی داشت بچه هاش از صبح پیش من بودن.غروبی دختر خواهرم گف گشنمه پسر خواهرم هم گشنش بود مادرشون براشون غذا گذاشته بود غذاشون ماکارانی بود از ظهر مونده بود مجدد اونو گرم کردم تا غذای خودم بپزه و بیارم هممون بخوریم.دیدم دختر خواهرم مونده رو دست غذاش ب دخترام گفتم بچه ها برین باهم بخورین ک کمکی ب دخترخاله بشه تا سیب زمینی سرخ بشه با سس بخورین تا غذای اصلی جا بیوفته و بیارم.دیدم شوهرم گف وقتی نمیخاد غذاش رو با کسی تقسیم کنه چرا ب دخترا میگی غرورشون لطمه بخوره گفتم چیشده مگ ادن اینجوری نبود ادمد اروم گف ک ب دختر بزرگمون میزاره باهاش بخوره ولی نمیزاره کوچیکه بخوره ،کوچیکه چنگالش رو زد بهش گف نکن غذای خودمه.منم دیدم سیب زمینی ها سرخ شدن ریختن بشقاب با سس دادم ب دخترا تا یه کم ضعفشون رو بگیره تا شام آماده بشه.این دختر خواهرم از اول با کوچیکه من مشکل داره اصن باهاش بازی هم نمیکنه.اصن نمیدونم چرا.ب دختر خواهرم گفتم چرا نذاشتی دخترخاله کوچیکه باهات غذا بخوره کاریت ندارم ب هیچکس هم نمیگم ولی بگو چرا جوابی نداد.واقعا حالم بده.دخترای من همه چیشون رو با دختر خواهرم با بچه های همسایه ها با دخترای فامیل شریک میشن چ خوراکی باشه چ اسباب بازی فرقی نداره اما این دختر خواهرم با دختر کوچیکه من مشکل داره...

۱۳ پاسخ

فک کردم حالا چندسالشه بچه ۵ ساله چی میفهمه
بعدم این چه کاریه برا بچه هاش غذا هم فرستاده حالا یه روز بود دیگه

طببیعیه بچن...‌ولی باهاش صحبت کن دوستشون کن باهم دل کوچیکه نشکنه حالا خوراکی بده دست کوچیکه ببره باهم بخورن دوست باشن ‌برامنم پیش اومده بابزرگم دوست میشن باپسرکوچیکم البته ۲۹ماهشه دوست نمیشن من ناراحت میشم یه موقع دل پسرکوچیکم نشکنه.

عزیزم ما هم تو این شهر غریب سه تا دوستیم ۷ ساله باهمیم شاید باورت نشه ولی اکثر روزها همدیگرو میبینیم بچه ی من پنج سال و۶ ماهشه دختر اون دوستم ۴ سالشه اصلا اصلا بچم به دختر دوستم نمییازه میگه بقیه بچه ها باهم بازی کنن دست به وسایلم بزنن اون نزنه نگران نباش همشون همینن این بزرگترا دلشون میخواد بزرگی کنن تو سر کوچیکترا 😃😀😀😀😀

من چی بگم که دخترجاریم ۱۲ سالشه پسرم ۵ سالشه انقدر پسرمو میزنه اذیت میکنه اندازه نداره من همیشه تو خونه گریه میکنم واگذارشون میکنم ب خدا

بچه ن عمدی نیست مطمن باش خودت و اذیت نکن

خیلی انتظارت از بچه ها زیادیه،اونا خیلی کوچیکن واقعا،انتظار داری مثل ی آدم بالغ رفتار کنن

وای بچه هستن تو دنیای بچگیشون دخالت نکنیم بهتر دختر من ۲سالش ب هیچکس هیچی نمیده گاهی هم میده

خیلی حساسی دیگه ربطی نداره بچه هستن
پسرای منم ۶ ساله و ۳ ساله هستن خیلی وقتا کوچیکه دس می‌زاره رو غذا یا خوراکیش میگه بره خودمه نمی‌زاره داداشش برداره
عادیه

ربطی نداره ....دخترمنم باکسی چیزی تقسیم نمیکنه گاهی هم خوشحاله تقسیم میکنه درکل بچن دیگه

طبیعیه بچه ان. پسر منم از این اداها داره گاهی 😂 خاله هاش مجردن میپره بغل کوجیکه خوراکی بهش میده خاله بزرگه که براش خوراکی میخره میگه تو نخور سارا فقط بخوره😂

بچه ن دیگه... چ‌توقعاتی از بچه ها دارین

ربطی نداره بعضی از بچه ها ذاتا اون شکلین با کوچیکتر از خودشون جور نمیشن زیاد حساس نباش

مگه چندسالشه؟؟

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..امشب خونه مادرم بودیم..بعد خواهرم هم بود.. دخترم با بچه های خواهرم میفته یه لحظه هم نمیشینه..کاش فقط همین بود..مدام سروصدا..بچه های شما هم اینطورن؟؟ یکی از دختر های خواهرم از دخترم بزرگتره کلاس دومه.. بعد تا یکی ایفون رو میزنه یا میاد تو یهو حیغ میزنه.. بلند.. مثلا میگه بابا اومد..بابا..با جیغ.. خواهر های خودش و دختر من یاد گرفتن بعد یکی میاد یهو همه جیغ میزننن.. یه وضعی.. هرچی هم بهشون تذکر میدیم باز دفعه بعد تکرار میکنن..بعد منم اعصابم نمیکشه دخترم رو دعوا میکتم ..مثلا امروز از صبح به دلایل مختلف بهش تذکر دادم..دیگه اخر شب مامانم عصبانی شد گفت بقیه هم دارن صدا میدن چرا اینو فقط دعوا میکنی..دست خودم نیس واقعا مغزم درد گرفته بود..گفت دیگه زودتر نیا خب..بزار سر شام بیا.. حرف مامانم بهم برخورد.. خب منم اذیت میشم که به بچم تذکر میدم.. ولی واقعا خسته میشم.. حالا خانواده شوهرم ..پسر خواهر شوهرم بزرگتر هم هست ..دخترشم کوچکتر..ماشاءالله انقد اروم تر هستن..مثل ادم بازی میکنن.. شماها بچه هاتون چجورین.. کار من اشتباهه؟؟
تب...بچه..واکسن
مامان پارسا مامان پارسا ۶ سالگی
مامان توتک مامان توتک ۵ سالگی
بچها همسایمون دخترشو ک ۱سال ازدخترم بزرگتره رو تو پارکینگ سپردبهم رفت مطب.۲یاعت مطب بود پسرهمسایمون اخرای بازی اومدپایین با دخترهمسایمون قهرکرد ب دخترم گفت سمتش نرو دختره هم دخترمو میکشید زیرگوشش میگفت نرو سمت اون.هردوشون ۱سال از دخترم بزرگترن.دخترم کنار پسره رو صندلی نشسته بود اندازه ۵ دیفه باهم قهر بودن اینطوری شد.مامان دختره ازمطب اومد ساعت ۹شب بود بزور بزور ب دخترش گفت بریم خونه عزیز شام اوجا بودن شوهر این خانومم ۶ماه نیستش بخاطر ماموریت دختره خیلی جیغ و گریه کرد ک نره مامانه عصبانی بود یهو گفت دختر من باهاش بازی نکرده با پسرهمسایه بازی کرده درصورتیک این قهر۵دیقه بیشتر نبود یهو‌مامانش عصبانی شد داد زد دیگ پرنساحق نداره با دخترم بازی کنه دخترمنم دیگ نبایدباهاش بازی کنه الان دوست جدید پیدا کرده بره با همون دیگ بازی کنه یعنی بادپسرهمسایه..من گفتم ن خیلی بازی کردن داد زدو گفت‌و با عصبانیت رفت.بعد ده دیقه زنگ زد ک مرسی بچمونگهداشتی و دخترم گفت پرنسا بامن بازی نکردمن گفتم همش ۵دیقه اینطوری شد..من خیلی بهم برخورد ازطرز برخوردش کلاا دخترشم پرو وزورگو هس بچمو اذیت میکنه.بنظرتون زنگ زدی بگم
مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۶ سالگی
پارت 29
تقریبا دو سه ماهی از صمیمیت منو نگار گذشته بود....
ماندانا می‌خوام بهت یه چیزی بگم ولی قول بده که ناراحت نشی....
جانم بگو عزیزم....
می‌دونم تو اهل پسربازی و اینا نیستی ولی یه پسری هست که اگه باهاش دوست بشی و صمیمی بشی اینو در نظر بگیر که حتی ماشین هم برات می‌گیره...
یعنی نمی‌ذاره آب تو دلت تکون بخوره....
با تعجب نگاش کردم....
مگه میشه همچین چیزی مگه داریم همچین کسی....
اینجور پسرا فقط دنبال بدنتن نه خودت.....
پس این پسرم حتماً یزی از آدم می‌خواد که در مقابلش همچین چیزایی بزرگی بهت میده.....
یکمی من من کرد و گفت...
ببین ماندانا لطفاً از دستم ناراحت نشو ولی این پسر یکمی پسر شلوغیه دخترای خیلی زیادی تو زندگیش بودن شایدم هستن....
من این پسر میگه من آرزوم اینه با دختری باشم که بدونم دست نخوردس...
مطمئن بشم تا حالا به پسری نبوده....
اینکه بخواد مثلاً رابطه‌ای داشته باشم دیگه اونو نمی‌دونم ولی اگه بخوای من شمارتو بهش بدم تا با هم آشنا بشید....
سریع گفتم نه مرسی من نمی‌خوام....
من تا حالا اجازه ندادم پسری بیاد تو زندگیم حالا برم با پسری دوست بشم که به قول تو کلی دختر تو زندگیشه و واسه نیازش منو بخواد....
عشقم هرجور خودت صلاح می‌دونی ولی اینو بدون که میتونست زندگیتو تغییر بده....
چند روز از این ماجرا گذشت و من اینو واسه سحر تعریف کردم....
با خودم گفتم الان سحر کلی جیغ و داد و با نگار دعوا می‌کنه...
یهو گفت ماندانا راستشو بخوای خیلی هم حرف بدی نزده‌ها....
والا به خدا دختر مردم هر روز با یه نفره....
تو دختر به این پاکی دختر به این نجیبی حداقل از این استفاده کن که به خاطر پاک بودنت ساپورتت کنه....