۴ پاسخ

سلام عزیزم
میشه بپرسم خواهر بعد چند وقت میخواد جداشه و؟چرا

اون بچه کلاس ۶ امی رو جداش کن بچه ها ت نیستند بگو زن عمو میدونم تو خیلی قوی هستی و میتونی بازی هارو ببری ولی اینا کوچولوند دلشون کوچیک ۳بار بردی ۲بارم الکی‌بزار اینم ببره اینطوری چون سنتون یکی‌نیست بازیم منصفانه نیست در اصل.مهم نیست کی ببر مهم‌اینکه خوش بگذره‌.بگو‌تو بزرگتری اینطوری کن بزار فکر‌کنند اونام برنده شدند بعد اینکارو کرد براش ی چیز کوچولویی بخر بهش بده مثل خوراکی اینا.

خیلی سخته.درک میکنم
خواهرت عروسی نکرد؟

سوال قبلیم هم اگ کسی اطلاع داشت بگه

سوال های مرتبط

مامان توتک مامان توتک ۵ سالگی
بچها همسایمون دخترشو ک ۱سال ازدخترم بزرگتره رو تو پارکینگ سپردبهم رفت مطب.۲یاعت مطب بود پسرهمسایمون اخرای بازی اومدپایین با دخترهمسایمون قهرکرد ب دخترم گفت سمتش نرو دختره هم دخترمو میکشید زیرگوشش میگفت نرو سمت اون.هردوشون ۱سال از دخترم بزرگترن.دخترم کنار پسره رو صندلی نشسته بود اندازه ۵ دیفه باهم قهر بودن اینطوری شد.مامان دختره ازمطب اومد ساعت ۹شب بود بزور بزور ب دخترش گفت بریم خونه عزیز شام اوجا بودن شوهر این خانومم ۶ماه نیستش بخاطر ماموریت دختره خیلی جیغ و گریه کرد ک نره مامانه عصبانی بود یهو گفت دختر من باهاش بازی نکرده با پسرهمسایه بازی کرده درصورتیک این قهر۵دیقه بیشتر نبود یهو‌مامانش عصبانی شد داد زد دیگ پرنساحق نداره با دخترم بازی کنه دخترمنم دیگ نبایدباهاش بازی کنه الان دوست جدید پیدا کرده بره با همون دیگ بازی کنه یعنی بادپسرهمسایه..من گفتم ن خیلی بازی کردن داد زدو گفت‌و با عصبانیت رفت.بعد ده دیقه زنگ زد ک مرسی بچمونگهداشتی و دخترم گفت پرنسا بامن بازی نکردمن گفتم همش ۵دیقه اینطوری شد..من خیلی بهم برخورد ازطرز برخوردش کلاا دخترشم پرو وزورگو هس بچمو اذیت میکنه.بنظرتون زنگ زدی بگم
مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه