۱۲ پاسخ

میدونی جامعه بیرون از خانوادت هم گرگ تره؟؟؟
قراره با هربادی اینجوری کنی برگرد برو سر زندگیت
تو طلاقم بگیری باز میخوای ناله کنی این بهم اینو گفت گور پدر تک تکشون طلا داری چیزی که خیلیا ندارن برو بیفت دنبال کار خونه بگیر برو

حالا نفقه ات که بدن همشون میان دورت بابات مامانت ابجی هات ببین

بمیرم برات تروخدااون طفل معصوم روازاونجانجات بده طفلک خیلی گناه داره از الان زندگیش اینجوری بگذره

عزیزم عمیقاً ناراحت شدم ، اگه شرایط خونه خودت بهتر از این جا بود با همسرت برگزدی بهتر نیس؟؟ جملم سوالی بود
چون کامل در جریان طلاقت نیستم
بخاطر پسر کوچولوت تحمل کن عزیزدلم اون بچه ب تو احتیاج داره ب جز تو کسی رو نداره

عزیزم بنظرم برگرد سر زندگیت حداقل شوهرت یه نفره ک اذیتت میکنه ولی اونجا همه هستن پس هیچ فرقی برات نداره

اصلا ب این چیزا فکر نکن ،پسرت جز تو کسی رو نداره ،انشالا خدا خودش کمکت کنه ،عزیزم اگ شرایطش رو داری خونه بگیر برو با کم شروع کن ب سختیش می ارزه، اولش سخته کم کم درست میشه ،از لحاط روحی دو روانی وتربیت بچت صلاح نیست با پدر مادرت زندگی کنی

بی عرضه نیستی عاقلی
میدونی ک اینکار درست نیس
میدنی ک مشکلی رو حل نمیکنه

این فکرا شیطانیه از خودت دورش کن
ولی اینجوری واقعا داری خودتو نابود میکنی

منم مثل تو بیشتر از یه سال این حجم فشار و استرس ب خودم دادم خودمو نابود کردم هر روز مثل مرغ پرکنده بودم میدونی آخرش چی شد
خود ایمنی گرفتم
سلامتیمو از دست دادم
صورتمو ببینی پیر شدم
موهام سفید شد

الان نگاه میکنم میبینم ن تنها مشکلاتم حل نشد بلکه خودمو نابود کردم

مهسا الان چطوری
مامان بابات چیزی گفتن باز بهت؟؟
اورهان بالام خابه

عزیزم به فکر خونه جدا نباش
خبر داری خونه وسایل میخواد خورد و خوراک ک هزار تا چیز دیگ .
فقط یکم تحمل کن‌.
اگ میتونی تحمل کنی برگرد پیش شوهرت البته خونه رو از روستا بیار شهر

مهسااااا
خدا بهت صبر بده عزیزم
همیشه تاپیک هاتو میخونم و از ته دل ناراحت میشم
خوش به حال پسرت که مادر به این خوبی داره ، داره با چنگ و دندون نگهش میداره

لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً 😭💔💔💔 هیچ وقت خودت نکش به خاطر پسرت لطفاً من تجربه کردم الان بیست ساله افسرده هستم و افسردگیم حتا روی مادر بودنم هم تاثیر داره

یزریدن خانواده ت برو از اونجا فقط تو به اینا احتیاجی نداری

سوال های مرتبط

مامان منیم بالام مامان منیم بالام ۲ سالگی
مامان منیم بالام مامان منیم بالام ۲ سالگی
فرزندپروری
بچها دیروز اورهانو بردم دکتر بامامام بابام
بعد به خانم پرستارمیگم شربت گیاهی موجوده برا تنظیم خواب میگ نمیخابه میگم روزا نه شبا ۹ ۱۰میخابه تا ۷ ۸صب میگه واییییی دیوونه ای مگه اون طفلی خودش خوابش تنظبمه نتونستم بگم دیوونه نیسم اینا هی میگن بچت خیلی شلوغه خواب نداره....
بچها امروز هی زنگید برنداشتم اخرش پیم داد بچموکشتین دوباره زنگید مامانم گف بردار بعد همون حرفای همیشگیشومیزد....جالبه همون بددهنه همون خسیس همون بددل....یبار ازطریق ولد فهمیدم باپسرخالش رفتن قراربادوتازن توکافه اونو ک گفتم میگ میدونم اوم پسرخالم گفته بهت بهش پیم دادم گف اره زنت ازمن خوشش میاد بچها اون پسره عمرا اون حرفوبزنه ببینین فقط این اشغال چقد بی ن.اموسه میخاد اینجوری ازم حرف بکشه....میگه یبار دوبار رفتم نرفتم پیش حراب همه چیوگندش میکنی....
بچها میگف من پول براخونه ندارم این خونه رودرشو عوض کردم و دیوارمیکشم....حاضرنیس یه قدم برازندگیش برداره
من بخاطراورهان راضی بودم خونه بگیره حق طلاق بده برگردم ولی دیگ عمرااااااابرگردم ب خوداشغالی خیلی نفهمه خیلییییییییییی