سوال های مرتبط

مامان پناه🍒 مامان پناه🍒 ۱۵ ماهگی
برای بار دوم هم دوبارههههه ان اس تی نرمال نبود انقباض دیده میشد و چیزی که دکترم خانم مریم ناصریه با دیدنش یک مکثی کرد نگاه به پرونده ام انداخت گفت چرا بارداری اول سزارین شدی؟
با این سوالش قلبم داشت میومد تو حلقم دستام میلرزید نه من دیگه طاقت این یکی رو نداشتم چشام سرخ شد با صدای آروم گفتم پسرم ضربان قلبش پایین بود به همین دلیل سزارین شدم
از بالای عینکش با قیافه جدی نگام کرد گفت باشه مامان تو نگران نباش همه چیز اوکی انشالله بهت برای چهارشنبه نامه میدم بیا عملت کنم اما قبلش ساعت 7 شب بیا زایشگاه من امشب شیفت هستم باید دوباره ازت ان اس تی بگیرم
قبل این لحظه شماری میکردم برای گرفتن نامه اما اون لحظه کنار شادی که داشتم استرس هم دخیل شد با نامه اومدم بیرون میخندیم اما کنار خندم چشمام لبالب از اشک بود شوهرم با دیدن نامه از ته دل ذوق کرد اما تا بهش گفتم باید 7 شب بیام گفت چرااااا؟
گفتم نمیدونم فقط میدونم دیگه طاقت ندارم این بچمم برام نمونه همین
هردومون تا خونه حرفی نزدیم انگاری این اتفاق امروز ما رو برد تو 4 سال پیش هردمون دوست نداشتیم اون چیزی که بهش فکر میکردیم اتفاق بیوفته.....