۳ پاسخ

زایمان اولت هم راحت بود

ادامشو بزار عزیزم

عزیزم کدوم بیمارستان رفتی

سوال های مرتبط

مامان علی💙 مامان علی💙 ۸ ماهگی
من نامه داد برای بیمارستان خصوصی صبح ساعت هفت رقنم متأسفانه خیلی اذیتم کردن و گفتن باید اول بستری شی و باتوجه به کم خونی ک داری باید خون تزریق کنی منم قرار بر ذخیره بند ناف نوزادم بود و نمی‌تونستم خون بگیرم
بیمارستان خصوصی خیلی سخت گرفتن و گفتن اگ بمونی سزارین میشی و من اصلا آماده نبودم برای سزارین
ماما خصوصی جدا از بیمارستان خصوصی با دولتی هم کار میکرد و گفت راهی نیست فقط از اینجا فرار کن تا نبردن برای سزارین ساعت ده با رضایت شخصی خودم و همسرم به سختی از بیمارستان خصوصی اومدیم دولتی و ساعت یک ظهر سرم فشار ماما بهم وصل کرد و من یهو قلب بچه با سرم فشار افت کرد سریع قطعش کردن و بهم اکسیژن وصل کردن
خیلی ترسیدم خیلی سریع ماما از ترس گفت برای احتمال اتاق عمل آماده کنید ولی خداروشکر بعد از پنج دقیقه اوکی شد قلب پسرم دوباره سرم وصل کرد و خیلی آهسته سرم حرکت می‌کرد و من دردام شروع شد
خودم دو سانت و نیم بودم و دردام کم کم شروع شد تا چهار سانت و خود ماما کیسه ابم زد
مامان جواد و اسرا مامان جواد و اسرا هفته سی‌ویکم بارداری
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان آراد جون مامان آراد جون ۵ ماهگی
پارت سوم #
رفتیم رسیدیم بیمارستان رفتیم سمت زایشگاه بازهم یک حس و حال گنگ داشتم همون شب مشهد از زمین و هوا برف می‌بارید هوا خیلی سرد بود رفتم زایشگاه خلوت بود بيشتر تخت ها خالی بود فضای زایشگاه هم تاریک بود چون نزدیک صبح بود چون قبلش که برم نوتر بهداشتی گذاشته بودم وقتی که رفتم برای معاینه دیدم که نوار بهداشتی یکم خونی شده معاینه که کرد گفتم بلههه کیسه اب پاره شده دوسانت دهانه رحم بازه برو بستری شوو ولی آخه من آمادگی نداشتم هنگ هنگ بودم آخه بدون درد رفته بودم
بخودم که اومدم داشتم لباسای بیمارستان و تنم میکردن رفتم بستری شدم یک حالی بودم آخه دوستان من تاحالا خداروشکر خداروشکر بااین سنم تو بیمارستان بغیر از برای بیمارستان بستری نشده بودم بهم سرم وصل کردن دستگاه آن اس تی رو هم وصل کردن کع ضربان قلب بچه رو یکسره چک کنن دوساعتی فکر کنم گذشت که دیدم یک آمپول زدن تو سرمم آره آمپول فشار بود
یک ساعتی گذشت نمیدونم ساعت پنج بود یا شش صبح ک دردهای پریودی هی اومدن و رفتن الیته اثر همون آمپول بود
واسم صبحانه آوردن خوردم
بعدش ی ماما مال خود بیمارستان اومد شروع کرد به معاینه چون یکم درد داشتم گف آره نزدیک چهار سانتی زنگ بزنید تا موقع ماما همراهش بیاد البته تا اینجای درد هام قابل تحمل بود نزدیک ساعت نه صبح شد ک ماما همراهم اومد یکم بهم آبمیوه داد ک قندم نیفته بعد شروع کردیم به ورزش کردن ....