سوال های مرتبط

مامان آدریان مامان آدریان ۹ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
دیگه شروع کردم به خواهش کردن که من پیشرفت نمیکنم زنگ بزنین به دکترم برم سزارین ماما ام هرس ی دکتر زنگ میزد می‌گفت که حالش خوبه سه سانت عالیه تا ساعت شد ۱۲ شب و من عملا تو هر انقباض گریه میکردم و خودمو میزدم در صورتی که از ۳۰ هفته ملی ورزش و پیاده روی داشتم و تنفسارو تمرین کرده بودم حتی سرم فشارو قطع نمیکردم می‌دیدن پیشرفت ندارم و فقط درد بهم میده
ساعت شد ۲ شب خس میکردم دیگه به صبح نمی‌رسم و آخر خط رسیدم و سه سانت حتی سه و نیم سانت نمیشد ماما ام اصرار که یکم دیگه تحمل کن چهار سانت میشی اپیدورال میگیری ولی همسرم دیگه اصلا رضایت نداد بچه هشت ساعت بود تو خشکی بود خودم داشتم از حال میرفتم و رو به بیهوشی بودم که راضی شدن به دکترم زنک بزنن دکترم بنده خدا نیم ساعت خودشو رسوند بیمارستان گفت بریم سزارین خلاصه ساعت ۲.۵ شب من با گریه رفتم اتاق عمل تا سزارین بشم یعنی لذتی که اون لحظه آمپول اسپاینال بهم داد و با دنیا عوض نمیکنم ساعت ۳ شب پسرم بدنیا اومد و ۳.۵ منتقل شدم بخش
همش با خودم میگفتم کاش از اول انقدر اصرار به زایمان طبیعی نمی‌کردم و رفته بودم سزارین ماش میدونستم ممکنه بعضیا شدت دردشون اصلا قابل تحمل نباشه و پیشرفت نکنن و حتی به زایمان بی‌درد نرسن
الان به عنوان کسی که جفت در ارو تحمل کرده میتونم بگم سزارین فوق العاده بود برام و انقدر راحت پاشدم راه رفتم خیلی راضی ام از اینکه رفتم اتاق عمل با اینکه درد زایمان طبیعی رو کشیدم
اگه بخوام بازم زایمان کنم حتما سزارین میکنم
مامان آوا مامان آوا ۳ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
ببخشید که انقدر حرف میزنم ولی تو خلاصه ترین حالت ممکن دارم میگم
خلاصه شبش مادر شوهرم اومد پیشمون که اگه دردم گرفت بریم بیمارستان به خاطر همین اون شب نتونستم رابطه داشته باشم تا صبح درد کشیدم اما دردا نامنظم برای اینکه راحت تر بتونم دردا رو تحمل کنم روی کمرم کمپرس اب گرم گذاشته بودم خیلی خوب بود با وجود دردا کاری کرد بگیرم بخوابم
صبح شد دردا منظم نبود دیگه باید میرفتم دکتر از قبل دکتر برام سونو نوشته بود که اگه دردم نگرفت اول برم سونو بدم بعد برم پیشش رفتم سونو دادم و وقت دکترم گرفتم رفتم پیشش سونو رو که دید گفت جاش خوبه بچه هنوز چهار روز دیگه هم بهت وقت میدم اگه دردت نگرفت با این نامه که بهت میدم برو بیمارستان تا بستریت کنن تو همون متب ازم ان اس تی گرفت گفت اونم خوبه و بازم من معاینه تحریکی شدم برای بار سوم
رفتم خونه دیگه این دفعه که دردا میگرفت نمیتونستم تحمل کنم خیلی دردش بیشتر از پریودی بود ولی فاصله اش خیلی بود فکر کنم هر نیم ساعت منو میگرفت تا شب که فاصله اش زیاد بود به خاطر همین دیگه مادرشوهرم نیومد چون به خاطر معاینه ها خیلی لخته خونی داشتم و همچنین درد دیگه حال رابطه نداشتم شاید اگه انجام میدادم خیلی بهتر دهانه رحم باز میشد
خلاصه تا صبح درد کشیدم اینبار دیگه نتونستم بخوابم نامنظم بود دردا ولی فاصله اش کم صبح شد صبحونه خوردم زنگ زدم ماما همراهم گفتم فاصله دردا هر ده دقیقه است چیکارکنم گفت اب گرم به کمرت بگیر تا خیلی نزدیک نشده نری بیمارستان و تا ساعت دو صب کن تا من خودم شیفتم تموم شه بیام مرکز معاینه ات کنم
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
اینگونه شد که من با خودم گفتم خب دکتره دیگه حتما یچی میدونه برم امتحانش کنم شاید خیلیم بد نشه
در ادامه دکترم گفت که ۳۷ هفته که تموم شد ورزش ها تو شروع کن تو میتونی💪
در طول دوران بارداری من روزی ۲۰ دیقه پیاده روی رو داشتم و چون این اواخر مصادف شده بود با ایام محرم دیگه این پیاده روی ها هم بیشتر شده بود
۳۷ هفته که تموم شد من تصمیم گرفتم که ورزش رو شروع کنم روز اول نیم ساعت رفتم پیاده روی و رابطه بدون جلوگیری
روز دوم بازم نیم ساعت پیاده روی رفتم و عصر که اومدم خونه احساس خستگی و درد داشتم و با خودم میگفتم که ماه درده دیگه و زیاد اهمیت نمی‌دادم شب که شد دیگه دردای شکمم امونمو برید به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان که من دیگه اصلا نمیتونم تحمل کنم
ساعت ۴ نصفه شب رسیدیم بیمارستان nst و معاینه کردن گفتن که ۳ سانتی و نزدیک ۴ سانته برو تا ۷ پیاده روی کن برگرد تا اگه ۴ شده بود بستریت کنیم اینم بگم که من دیگه دردی نداشتم اونموقع رفتم و ۲ ساعت پیاده روی کردم

زایمان زایمان
مامان مهوا مامان مهوا ۵ ماهگی
🌸تجربه زایمان طبیعی من🌸
(پارت ۱)
۳۸ هفته که بودم مامای همراهی که قرار بود زایمان خصوصی باهاش بگیرم معاینم کرد و گفت:( احساس میکنم خروجی لگنت یه مقدار تنگه حتما برو پیش فلان دکتر نظر دکتر رو بپرس ببین چی میگه).
خلاصه رفتم پیش دکتر و بعد از معاینه دکتر گفت لگنم تنگ نیست و خوبه. میتونم طبیعی زایمان کنم.
منتظر موندم دردام شروع بشه.
شب بیست و هشتم ( ۳۹ هفته بودم ) ترشح ژله ای زرد رنگ دیدم و همون موقع زنگ زدم به ماما موضوع رو گفتم. گفت این از علائم زایمانه احتمالا تا یکی دو سه روز آینده زایمان میکنم. از همون شب دردام شروع شد با شدت کم ولی چون دردا به کمرم میزد و متفاوت بود از ماه درد هایی که قبلا داشتم میدونستم که درد زایمانه. خلاصه اینکه فرداش کلا دردو تحمل کردم و حواسم به زمان و شدت انقباضاتم بود تا ساعت ۲ شب بیست و نهم که دیگه انقباضام رسیده بود به هر چهار دقیقه یک بار و شدید تر شده بود نسبت به قبل. گفتم برسوننم زایشگاه.
تو زایشگاه معاینم کردن گفتن ۳ سانتم. بهم گفتن تو خود بیمارستان دو ساعت پیاده روی کنم و بعد باز برگردم زایشگاه برای معاینه که اگه پیشرفت داشتم بستریم کنن.
#زایمان
مامان بردیا مامان بردیا ۱۴ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان ویهان👼🏻🩵 مامان ویهان👼🏻🩵 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی
تو‌چهل هفته و دو روزگی از صب که پاشدم کمردرد پریودی داشتم که هی رفته رفته شدید تر میشد جوری که تا ساعت چهار عصر دردام داشت غیر قابل تحمل میشد
که با ماماهمراهم تماس گرفتم گفت ساعت ۵ بیمارستان باشم
من ساعت شیش عصر بستری شدم کارای زایمانم شروع شد که دو سانت بودم
ولی سر بچم کامل تو‌لگن قرار گرفته بود و تو وضعیت خوبی بود
با امپول فشار و معاینه تحریکی تقریبا تا ساعت ۱۱ شب فول شدم
دردا اول قابل تحمل بود میشد با تنفس و ماساژ تا حدی کنترلش کرد ولی بعد اون یکم تحملش سخت بود که دوبار بهم مخدر تزریق شد وسط دردا خوابم میبرد بهم فرصت میداد یکم خستگیم برطرف بشه
در طول زایمان همش درحال ورزش بودم و بیشترم تو وان اب گرم ورزش میکردم کمک میکرد راحت تر فول بشم
بخیه ام کلا سه یا چهار تا خوردم که باید مراقبت کرد عفونت نکن
در کل اونقدر که میگن خیلی سخت نیست و میشه تحمل کرد مخصوصا اینکه وقتی بچه به دنیا میاد دیگه هیچ دردی حس نمیکنی و‌انگار نه انگار که زایمان کردی راحت میتونی راه بری و کارات بکنی
من از زایمان طبیعی رااضی بودم در صورتی که ماماهمراه باشه
بدون ماماهمراه به نظرم غیرقابل تحملهه