۳ پاسخ

خببب وای چه دل و جرئتی داشتی تا ۳۰ ثانیه موندی

خب عزیزم بقیه اش😁

بقیشم بزار کنجکاوشدم🥰🥰

سوال های مرتبط

مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان عدنان مامان عدنان ۱۱ ماهگی
مامان مهراد مامان مهراد ۱۵ ماهگی
مامان نهال🌱🙂 مامان نهال🌱🙂 ۳ ماهگی
شب بعد گذشت و خبری نبود شب بعدی از پیاده روی خیلی طولانی که حدود پنج ساعت پیاده روی کردم اومدم خونه داشتم غذا می‌خوردم که یهو یه درد خیلی‌ عجیب زیر دلم و کمرم رو گرفت جوری که غذا تو گلوم گیر کرد اما فقط در حد سه ثانیه بود و ول کرد بعد دو ساعت دوباره همینجور دردی گرفتم و در حد همون چند ثانیه ول کرد ساعتا ۱۲شب باز همون درد اومدم سراغم و سریع ول کرد تا ساعت ۲که رفتم سرویس چند قطره لک قهوه ای دیدم و یه ترشح قهوه ای رنگ کلی ترسیدم با خودم گفتم من دگ الان تو خونه زایمان می‌کنم😐 فکر میکردم همون دردا چند ثانیه ای شبیه به پریودی درد زایمان بوده و من درد رو کشیدم و الآن که لک قهوه ای دیدم ینی زایمان 😐😑با خودم گفتم چه راحت 😂تا صبح واستادم صبح رفتم پیش مامام البته تا صبح کلی همین درد چند ثانیه ای هی گرفت و ول کرد صبح ک‌ رفتم معاینه کرد گفت یک سانت دهانه‌ رحمت باز شده برو ورزش کن پیاده روی کن بزار دردا شدید تر بشه و بیشتر دهانه‌ رحمت باز بشه
مامان گلی مامان گلی ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من روز جمعه ساعت 4 صبح دردم شروع شد ولی دردم کم بود در حد پریودی
دیگه همون موقع پاشدم همه کارامو کردم
خونه رو مرتب کردم پارکینگ و حیاط حمومو دستشویی همه رو شستم
و دردام همینجوری بود
ولی دردام شروع میشد می‌نوشتم تا بدونم دردام چند وقته یکباره
فاصله دو تا دردام کم بود و 6 دقیقه ای بود این خوب بود ولی زمان دردام 30 ثانیه بود به خاطر همین میدونستم موقع زایمان نیست
دیگه چون من قرار بود برم شهر دیگه به خاطر زایمان طبیعی بدون درد تا ساعت 6 غروب صبر کردم و 6 غروب گفتم برم بیمارستان معاینه م کنن ببینه چندسانتم که با معاینه گفت 2 سانتی گفتم میخوام برم شهر دیگه برا زایمان گفت بیا ان اس تی بده اگه خوب بود الان راه بیوفت برو
در حین ان اس تی متخصص شیفت اومد بالاسرم مامایی که خیلی مهربون بود و معاینه م کرده بود بهش گفت میخواد بره شهر دیگه شما ان اس تیشو ببینید اگه خوب بود بره
متخصص هم گفت عالیه میتونی بری ولی نرو بمون اینجا خودم میام بالاسرت
و اینجوری شد که منم موندم بدترین بیمارستان شهرمون
به متخصص هم گفتم خودتون میدونید این بیمارستان وضعش افتصاحه من به خاطر شما می مونم
و متخصص هم گفت باشه و بهم گفت الان بستریت نمیکنم فعلا برو خونه تون برو حموم تو حموم اسکات بزن و تو خونه پیاده روی کن
تا جایی که میتونی درداتو تو خونه بکش بعد بیا بستریت کنم