تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
ببخشید که انقدر حرف میزنم ولی تو خلاصه ترین حالت ممکن دارم میگم
خلاصه شبش مادر شوهرم اومد پیشمون که اگه دردم گرفت بریم بیمارستان به خاطر همین اون شب نتونستم رابطه داشته باشم تا صبح درد کشیدم اما دردا نامنظم برای اینکه راحت تر بتونم دردا رو تحمل کنم روی کمرم کمپرس اب گرم گذاشته بودم خیلی خوب بود با وجود دردا کاری کرد بگیرم بخوابم
صبح شد دردا منظم نبود دیگه باید میرفتم دکتر از قبل دکتر برام سونو نوشته بود که اگه دردم نگرفت اول برم سونو بدم بعد برم پیشش رفتم سونو دادم و وقت دکترم گرفتم رفتم پیشش سونو رو که دید گفت جاش خوبه بچه هنوز چهار روز دیگه هم بهت وقت میدم اگه دردت نگرفت با این نامه که بهت میدم برو بیمارستان تا بستریت کنن تو همون متب ازم ان اس تی گرفت گفت اونم خوبه و بازم من معاینه تحریکی شدم برای بار سوم
رفتم خونه دیگه این دفعه که دردا میگرفت نمیتونستم تحمل کنم خیلی دردش بیشتر از پریودی بود ولی فاصله اش خیلی بود فکر کنم هر نیم ساعت منو میگرفت تا شب که فاصله اش زیاد بود به خاطر همین دیگه مادرشوهرم نیومد چون به خاطر معاینه ها خیلی لخته خونی داشتم و همچنین درد دیگه حال رابطه نداشتم شاید اگه انجام میدادم خیلی بهتر دهانه رحم باز میشد
خلاصه تا صبح درد کشیدم اینبار دیگه نتونستم بخوابم نامنظم بود دردا ولی فاصله اش کم صبح شد صبحونه خوردم زنگ زدم ماما همراهم گفتم فاصله دردا هر ده دقیقه است چیکارکنم گفت اب گرم به کمرت بگیر تا خیلی نزدیک نشده نری بیمارستان و تا ساعت دو صب کن تا من خودم شیفتم تموم شه بیام مرکز معاینه ات کنم

۳ پاسخ

پارت دو نیس

پارت دو نداری گلم

عزیزم پس پارت دو نیس؟؟

سوال های مرتبط

مامان عدنان مامان عدنان ۱۱ ماهگی
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۲
دیگه از جام بلند شدم یه چای نبات خوردم یکم ورزش کردم شوهرم بیدار شد بره سرکار گفت هول شده بود گفت این درد چیزه یا درده چیز 🤣منظورش این بود که معده درده یا درده زایمان منم گفتم این چای نبات و بخورم اگه دردم خوب شد که درده چیزه ولی اگه زیاد شد درده چیزه خندبد و گفت بریم بیمارستان گفتم نه فاصله ی دردا زیاده تو برو سرکار اگه دردا شدید شد زنگ میزنم بیا خونه دیگه شوهرم رفت سرکار منم شروع کردم به مرتب کردن خونه خیلی آروم کار میکردم که پسرم بیدار نشه همینجور هم حواسم به تایم دردا بود ساعت ۸ دردم هر یه ربع شده بود دیگه مطمعن شدم درد زایمانه ناخون های پا و دستمو لاک زدم که دیدم مامانم اومد خونمون گفت محمد پیام داده درد داری چرا خودت زودتر نگفتی گفتم هنوز زوده نخواستم نگران شی برام مغزیجات آورده بود خوردم و دوره خونه راه میرفتم مامانمم خونه رو جارو میکرد حیاط و میشست دیگه منم رفتم حموم زیر دوش آب داغ کمرمو ماساژ دادم یکم اسکات زدم اومدم بیرون دیگه دردام بیشتر شده بود ولی فاصه ش ده دقبقه بود دیگه مامانم گفت خطرناکه من میترسم بریم بیمارستان
مامان کمیل مامان کمیل ۱ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇 پارت 8:
بعد از پارگی کیسه آب دردا مثل انقباض هایی بود که در طول بارداری داشتم ولی متوجه میشدم که کم کم داره دردا نزدیک بهم میشه و شدتش زیاد تر، شنیده بودم که وقتی کیسه اب پاره میشه حدود دو ساعت وقت هست تا بریم بیمارستان با خاطر جمعی رفتم دوش گرفتم و اماده شدم ولی از همون تایم که کیسه اب پاره شد استرس شدیدی منو گرفته بود
نمیدونستم درد زایمان در چه حده ولی میدونستم یه درد خیلی زیاد در انتظارمه، وسایلام از قبل آماده بود چک کردم و راهی بیمارستان شدیم حدود 45 دقیقه تا بیمارستان راه بود، دردا هی بیشتر و بیشتر میشد کمر درد و دلدردو انقباض شکم و درد مقعد امون مو بریده بود موقع گرفتن درد نفسم بالا نمیومد ولی دوس نداشتم داد و فریاد بزنم همش ایت الکرسی میخوندم، دعای معراج میخوندم چون شنیده بودم خیلی خوبه برای موقع زایمان
بین دردا احساس ضعف داشتم ولی از استرس نمیتونستم چیزی بخورم
خلاصه که رسیدیم بیمارستان رفتم بخش زایشگاه، خانومه اومد معاینه کرد
گفت بچه چندمته گفتم اول گفت بنظرت چند سانت باز شدی گفتم نمیدونم چند ولی امیدوارم زیاد باشه چون خیلی درد دارم
مامان محمد مامان محمد ۱ ماهگی
تجربه سزارین من
من قصدم زایمان طبیعی بود ولی ذهنم رو برای هر اتفاقی باز گذاشته بودم که اگه طبیعی نشد و سزارین شدم تو ذوقم نخوره و هول نکنم و همین طور هم شد ۳۹ هفته و ۵ روز رفتم بیمارستان تا به خواست دکترم ی سونو فقط بدم ببینیم وضعیت بچه چطوره اصلا به قصد زایمان نرفتم بیمارستان 😅 بعد سونو هم قرار بود معاینه تحریکی بشم تا کم کم دردام شروع بشه حتی از ماما همراهم پرسیدم تو معاینه ممکنه کیسه آبم پاره بشه که گفت نه اصلا برا همین با تصور اینکه میرم و برمیگردم خونه صبح از خونه زدیم بیرون 😅 ای دل غافل ... سونو رو که دادم دکترم دقیقا همون ساعت زایمان داشت و تو بیمارستان بود بهش نشون دادن جواب رو گفت بستریش کنین. بچم ظاهرا رشتش دیگه خیلی خوب نبوده برا همین بیشتر موندنش ریسک داشت. خلاصه بستری شدم و قرص زیر زبونی بهم دادن ان اس تی هم وصل کردن ۱۱ بستری شدم کم کم دردام شروع شد ، پهلو چپم و پشت کمرم سمت چپ خیلی درد می‌گرفت کم کم زیاد شد دردا ولی ان اس تیم اصلا خوب نبود ضربان قلب بچه با انقباض های من افت پیدا می‌کرد برا همین سریع گفتن سزارین بشم . کمتر از یک ساعت درد طبیعی کشیدم ولی همون هم واقعا زیاد بود، ادامه
....
مامان گلی مامان گلی ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من روز جمعه ساعت 4 صبح دردم شروع شد ولی دردم کم بود در حد پریودی
دیگه همون موقع پاشدم همه کارامو کردم
خونه رو مرتب کردم پارکینگ و حیاط حمومو دستشویی همه رو شستم
و دردام همینجوری بود
ولی دردام شروع میشد می‌نوشتم تا بدونم دردام چند وقته یکباره
فاصله دو تا دردام کم بود و 6 دقیقه ای بود این خوب بود ولی زمان دردام 30 ثانیه بود به خاطر همین میدونستم موقع زایمان نیست
دیگه چون من قرار بود برم شهر دیگه به خاطر زایمان طبیعی بدون درد تا ساعت 6 غروب صبر کردم و 6 غروب گفتم برم بیمارستان معاینه م کنن ببینه چندسانتم که با معاینه گفت 2 سانتی گفتم میخوام برم شهر دیگه برا زایمان گفت بیا ان اس تی بده اگه خوب بود الان راه بیوفت برو
در حین ان اس تی متخصص شیفت اومد بالاسرم مامایی که خیلی مهربون بود و معاینه م کرده بود بهش گفت میخواد بره شهر دیگه شما ان اس تیشو ببینید اگه خوب بود بره
متخصص هم گفت عالیه میتونی بری ولی نرو بمون اینجا خودم میام بالاسرت
و اینجوری شد که منم موندم بدترین بیمارستان شهرمون
به متخصص هم گفتم خودتون میدونید این بیمارستان وضعش افتصاحه من به خاطر شما می مونم
و متخصص هم گفت باشه و بهم گفت الان بستریت نمیکنم فعلا برو خونه تون برو حموم تو حموم اسکات بزن و تو خونه پیاده روی کن
تا جایی که میتونی درداتو تو خونه بکش بعد بیا بستریت کنم
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت دوم:
خیلی شوکه شدم و یجورایی استرس گرفتم چون نمیخواستم انقدر زود زایمان کنم وزن بچه م پایین بود میخواستم بیشتر باشه
خلاصه بعد اون معاینه رفتم خونه بابام یه هفته استراحت کردم که یکم بیشتر تو شکمم بمونه وزن بگیره، ولی خب من از همون هفته شیاف گل مغربی رو استفاده میکردم ... هفته ی بعدش رفتم دوباره معاینه ک ماما گفتش کاش استراحت نمیکردی معاینه سری قبلی بهتر از الان بود !! یجورایی انگار دهانه رحمم اون نرمی رو نداشت ولی خب هنوز سر بچه پایین بود؛ معاینه تحریکی انجام داد و من از بعد معاینه ک رفتم کلاس ورزش درد پریودی داشتم تا وقتی برگردم خونه همچنان درد داشتم و یه سره بود
به ماما زنگ زدم گفتش دوش آب گرم بگیر اگه دردات قطع شدن که کاذبن اگه نه بذار منظم ک شد هر ۵ دقیقه شد برو بیمارستان
که من بعد دوش آب گرم دردم قطع شد ولی تا شب هی انقباض نامنظم داشتم مثلا یه فاصله ی ساعتی یه فاصله نیم ساعتی ی فاصله ده دقیقه ای دوباره میشد فاصله دوساعتی یا یه ساعتی ...
تاپیک بعدی
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
پارت ۲
من دیگه رفتم ی چیز شیرین گرفتم گفتم میرم همونجا پیش دکترم چون که قرار بود سه شنبه هم برم پیش دکترم نامه بگیرم بعد رفتم نوار قلب گرفت و منشی رفت داخل نشون داد گفت که دکتر میگه درد داری بیا ویزیت شو برو نامه بستری بگیر منم رفتم دوباره دکتر معاینه کرد گفت که نزدیک به سه سانتی ی مقدار هم معاینه تحریکی انجام داد خلاصه من هم درد هام شروع شد ولی کم گفتم شاید بخاطر معاینه هست اومدم خونه و خوابیدم دیدم نه دردا هی میاد سراغم زمان گرفتم دیدم هر ۱۰ دقیقه ی ربع بودن اصلا هم نمی‌تونستم بخوابم دیگه کم کم داشت خیلی میشد زنگ زدم ماما همراه گفت که هر پنج دقیقه شدن برو بیمارستان من هم هر پنج دقیقه شدن رفتم بیمارستان دیگه توی راه بیمارستان دردام هر ۲ الی۳ دقیقه شده بودن رفتم بیمارستان توی حیاط بیمارستان کیسه آبم پاره شد ماما همراه معاینه کرد گفت ۲.۵ سانتی الان کیسه آبت پاره شده دردات بیشتر میشه دقیقا هم همینطور شد گفت سر بچه خیلی خوبه تا قبل از ظهر هم زایمان میکنی و رفت گفت یکی از مامای های مرکز همین‌جاست شیفتش بود حواسش بهت هست هر وقت هم ۴ سانت شدی با خودم تماس بگیر
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد