چون با آخرین پریودیم ۳۸هفته ۶روز بودم با آخرین سونو ۴۰هفته بودم روز سوم مرداد سرم که وصل کردم تا ۷تبم خوب شد دردم داشتم ساعت 7:30معاینه کردم دوسانت بودم برام باز سرم وصل کردن آمپول فشار هم زدن درد داشتم ولی خوب بود می‌تونستم تحمل کنم تا ساعت یازده خوب دردام یکی از ماما ها جام بود وضعیت مو چک میکرد دیگه از ساعت 11به بعد دردام خیلی زیاد شد معاینه کردن 5سانت بودم بازم بهم آمپول زدن دیگه دردام خیلی بود این دستگاهی که وصل میکن برای برای انقباض و ضربان قلب بچه بهم وصل بود نمی‌تونستم تحمل کنم دردم زیاد بود میگفتم تا 20دقیقه وصل باشه من نمی‌تونستم چون من وسط درد میشنستم یکم دردم خوب میشد برای همین اون دستگاه خراب نشون میداد به من میگفتن باید تحمل کنم ولی خیلی درد داشتم یه دفعه درآوردم از رو شکمم که گفتن دیگه بهت کاری نداریم اتفاقی مقصر خودت هستی منم گفتم باشه چون یکم اگه وسط دردام نمیشستم حالم خیلی بد میشد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۸ ماهگی
من واقعا وحشت کرده بودم فقط گریه میکردم خلاصه من ساعت ۲ بعد از ظهر با ی سانت دهانه رحم بستری شدم بدون درد زایمان که برام آمپول فشار وصل کردن چند تا دانشجو بودن که دکتر بهشون داشت یاد می‌داد ولی معاینه اینا اصلا نکردن فقط سرم و دانشجو ها وصل کردن یکیشون که فقط بالا سرم وایساد تا ببینه وضعیت خودم وبچه چجوری از عصر به بعدم هیچ دانشجویی نبود خود ماما ها مرتب میومدن سر میزدم میرفتن خلاصه با آمپول فشار من ساعت ۴ کم کم دردام شروع شد که ساعت۶ شدم شدم دو سانت بدون درد فقط ی کوچولو کمرم درد میکرد که قابل تحمل بود کم کم داشت دردام شروع می‌شد یکم تحمل کردم با نفس عمیق رد میشد دردشم اینجوری بود که کمر درد زیاد یا دل‌پیچه خیلی شدید تر از پریودی بود که در حد ی دقیقه می‌گرفت ول میکرد ولی فاصلشون زیاد بودولی خب بستگی داره آستانه دردت چقدره من واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم میگن داد و بیداد نکنین ولی واقعا نمیشه با اون درد ساکت موند🤦‍♀ من یکم داد و بیداد کردم که گفتن دکتر گفته براش بی حسی اپیدورال تزریق کنید اون لحظه اونقدر درد داشتم که به عوارضش و اینا فکر نکردم گفتم بزنید البته دوز دارو رو خیلی کم تزریق میکنن خلاصه با دوسانت برای من بی حسی اپیدورال تزریق کردن که دردم کلا رفت یکم خوابیدم گفتن خواست دردت برگرده بهم بگو نزدیک دوساعت گذشت که دیدم کم کم دردم داره برمیگرده
مامان ریحانه 👶🏻💖 مامان ریحانه 👶🏻💖 ۹ ماهگی
تجربه -زایمان
سلام بعد از تقریبا ۱ماه
من ۴۰هفته بدون درد رفتم بیمارستان به خاطر فشار بالا ختم بارداری دادن
بستری شدم و از ساعت ۸شب آمپول فشار رو برام تزریق کردن و درد هام شروع شد درد هام منظم نبود ولی خیلی درد داشتم تا ساعت ۱۲شب درد کشیدم ۲سانت شدم ولی سرم فشار رو قطع کرد درد هامم قطع شد شب خوابیدم و ساعت ۹صبح بهم قرص دادن که دردام منظم شن و دوباره سرمم رو وصل کردن دوباره درد هام شروع شد تا ساعت ۱۲شب درد داشتم دوباره اومدن سرم رو قطع کردن منم هی میگم قطع نکنید دردام زیاد شده که زایمان کنم ولی اونا می گفتن که باید رحمت استراحت کنه
با اینکه سرم رو قطع کرده بود ولی همچنان درد داشتم ورزش های پرشی و اسکات خیلی انجام دادم ولی پیشرفت نکردم ۳سانت قفل شده بود
تا اینکه ساعت ۲ دردم خیلی زیاد شد حالم خیلی بد شد حالت تهوع ، استفراغ شدید گرفتم سر گیجه شدید،چشام کلا تار میدید، یه لرز خیلی عجیبی گرفته بودم که یهو به خودم اومدم دیدم تختم داره تکون می خوره دندونام همینجور بهم میخوردن ماماها اومدن بالا سرم خیلی شلوغ کردن یهو می گفتن فشارش به اوج رسیده داره تشنج میکنه مریض رو سریع بفرستید اتاق عمل دوتا سرم بهم وصل کردن به دستم آمپول زدن سوند وصل کردن بردنم اتاق عمل و سزارین شدم
و دختر قشنگم به دنیا اومد 💖👶🏻
خیلی اذیت شدم ۲روز بخش زایشگاه بودم ۲روز بخش بستری بودم ولی همشون می ارزید به دیدن دخترم
خدایا شکرت بابت وجود دخترم ممنون که منو لایق داشتن یه همچین فرشته ای دونستی 🫀👶🏻❤️
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان آنیتا و ایلیا مامان آنیتا و ایلیا ۷ ماهگی
پارت 5 زایمان طبیعی
ساک و لوازم هم نبرده بودم باخودم بهش گفتم ک بره وسایلو برام بیاره خود پرسنل اونجا هم یه لیست دادن شوهرم برام بیاره
اینم بگم از وقتی ک وارد زایشگاه شدم یه خانمی همش داد میزدو جیغ من بیشتر ترسیدم ب ماما گفتم استرس دارم میترسم از این صدا ترسم بیشتر میشد دکترهم بهم میگفت نترس این بچه اولشه ماماخصوصی هم گرفته بود هفته اش هم رد شده رحمش بسته اس برای همین بستری شده هیچ کمکی هم ب خودش نمیکنه ک زایمان کنه خلاصه من لباس عوض کردم رفتم تو اتاق اون بیمارستان اتاقاش وی ای پی بودن و مجهز سرم وصل کردن برام تو این ساعتای ک بستری بودم شوهرم وسایلو اورد کلی خوراکی هم اورده بود من صبحونه در حد دولقمه خورده بودم ساعت 4بود دوتا امپول فشار زدن و یه سرم دیگه وصل میکردن انقباض داشتم کم کم درد هم داشتم کم بود هر رب ساعت میومدن دوز سرم میبردن بالا منم دردام بیشتر میشد اونور هم صدای جیغ اون خانم تمومی نداشت منم اینور درد میکشیدم دعا میکردم پرستارا میومدن 5دقیقه ب 5دقیقه چک میکردن حالمو میگفتن براشون دعا کنم ساعت 6شد ک دکتر اومد کیسه اب پاره کرد منم 5فینگر رحم باز بود درداش قابل تحمل بود از اونجایی ک تحمل درد من بالاس کیسه اب ک پاره شد حالت زور زدن و درپ بیشتر میشد اوناهم بالا سرم بودن معاینه میکردن چون رحمم داشت پیشرفت میکرد ساعت 8شد دردام تو اوج بود دیگه همه چیز اماده بود بالاسرم بودن ضعف کردم چشام تار میدید چون چیزی نخورده بودم از صبح بطری اب ریختم روسرم و سینه نفسم داشت بند میومد ک اومدن برام اکسیژن وصل کردن چون واقعا داشتم نفس کم میوردم دردم ک میومد زور میزدم اوناهم معاینه میکردن تا8ونیم زور میزدم ودردام تو اوج بود غیر قابل تحمل ولی خدا قدرتشو میداد
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۳
سرممو عوض کردن و یه سرم بهم زدن یخورده دردامو کمتر کرده بود ماما اومد بهم گفت ببین میخوام سرم بهت بزنم دوزشو ببرم بالا که انقباضات بیشتر میشن آماده ای منم که دیگه کم کم درد داشتم خوابم نمیبرد خسته بودم گفتم لطفا صبر کن ده دقیقه بخوابم دستشویی برم بعد سرممو وصل کن رفتم دستشویی از درد نشستم تو دستشویی دلم نمیخواست پاشم برم بیرون فاصله دردامم کمتر شده بود دیگه کلافه بودم رفتم رو تخت سرممو وصل کرد دستگاه برای صدای قلب بچه هم گذاشت رو شکممو دراز کشیدم دیگه از دوازده و نیم به بعد درد داشتم و نمیتونستم روی تخت هم بخوابم کمرم درد میکرد حس میکردم نفسم بالا نمیاد روی توپ هم سختم شده بود به ماما گفتم لطفا بگید شوهرم بیاد من دیگه نمیتونم حداقل بیاد ماساز بده و کمکم کنه گفت باشه زنگ زده بود ولی شوهرم رفته بود خونه بخوابه🤣😂واقعا کاش مرد بودم همینقدر ریلکس بودم😂🤣دیگه من دردام خیلی بیشتر شده بود تا ساعت سه صبح که شیفتا عوض شدن منم دردام واقعا بیشتر شده بود ماما جدید خیلی خوش اخلاق تر بود و آروم تر بود....
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 1
پزشکم خانم دکتر مینا قدیری بودن
بیمارستان خانواده اصفهان زایمان کردم
چهارشنبه 27 فروردین معاینه تحریکی شدم یک سانت بودم و دهانه رحمم خوب بود طبق ان تی هفته 39 بارداری بودم ... تقریبا هفته آخربارداری ام روزی یک ساعت پیاده روی میکردم و در طول روز هم از آسانسور استفاده نمیکردم پله میرفتم. من درد خاصی نداشتم فقط این چند روز واژنم تیر می‌کشید و زیر دلم و کمرم می‌گرفت ولی شدید نبود ، ترشح هم داشتم . شب زایمانم دکترم گفت بدون جلوگیری رابطه داشته باشید کمک میکنه دهانه رحمت نرم بشه
برام نامه نوشت 6صبح بیمارستان بودم تا بهم سرم وصل کردن و معاینه ام کنن مامای زایشگاه ساعت 8 شد که سرم فشار هم بهم وصل کردن ، تقریبا حدودای 9 صبح بود اولین انقباضی که اشکمو درآورد رو حس کردم که ماما اومد و معاینه ام کرد و دستگاه ان اس تی رو بهم وصل کردن ، به کمر که خوابیده بودم خیلی کمرم درد می‌گرفت اولش بیشتر دردام مثل کمردرد و گرفتگی پریود بود به پهلو که میخوابیدم آرومتر میشد دردام ولی چون میخواستن انقباض هارو ثبت کنن ماما نمیذاشت
بعدش که منظم شد دردام گفتن از تخت بیام پایین و بردنم اتاق جدا بهم دو مدل راه رفتن یاد داد و موقع انقباض هم گفت که اسکات بزنم
هنوز دردام شدید نبود و قابل تحمل بود و فاصله هاش زیاد بود ....
درخواست ماما همراه دادم زنگ زدن برام هماهنگ کنن و دکترم حتما خواسته بود که بی حسی اپیدورال بشم
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۱ ماهگی
بازهم اومدن چند تا ماما و دکتر دستگاه وصل کردن دردام خیلی بد جور چند بار معاینه کردن که ساعت 3که دکتر معاینه کرد گفت 10سانتی دیگه هر موقع درد داشتی فقط زور بزن چون من درد ام زیاد از صبح تا 3جیغ زده بودم دیگه حال نداشتم دکتر گفت هر موقع دردت آومد فقط زور بزن منم همین کار میکردم ولی زور زدم فقط در حد 30ثابنه بود چند تا ماما هم بودن وقتی دیدن من نمیتونم زور بزنم به خوبی که بچه بره پایین یکی از ماما ها از جا شکمم فشار داد با دستش که خیلی درد داشت من اون ماما نمیبخشم چون وقتی من نفس کم می آوردم بازهم فشار میداد دردشش زیاد زیاد بود بازهم من نمی‌تونستم خوب زور بزنم دوتا ماما اومد یکی فششار میاد با دستش یکی شکم رو داشت دکتر نگاه میکرد سر بچه داره میاد یانه که فقط میگفت موهاشو دارم میبینم یکی دیگه جا دکتر بود نگاه کردن گفت زور بزن دیگه کم آورده بودم که هر چی زور میزدم اون ها که شکمم رو فشار میدادن واقعا دردش زیاد بود تا ساعت 4:30همین جوری بود دکتر گفت تا 5زایمان نکنی باید به فکری کنیم
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 ۲ ماهگی
3⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


توی خونه همچنان دل درد و کمر درد پریودی داشتم که می‌گرفت و ول می کرد اما کاملا قابل تحمل بود و نظمی نداشت. از ساعت ۱۷ که برگشتم خونه همش می‌خواستم پاشم ورزش‌هام رو شروع کنم دردام ریتم بگیره اما چون شب قبل نخوابیده بودم خسته بودم و از طرفی به خاطر دردا خوابمم نمی‌برد😕.
تا اینکه طرفای ساعت نه و نیم شب بود بلند شدم یواش یواش یکم ورزش کنم داشتم از گربه شروع مکردم که یهو یه صدای ریزی از شکمم اومد و با حجمی از آب داغ خیس شدم!
کیسه آبم پاره شده بود، سریع پا شدیم وسایل رو برداشتیم خودمم آماده شدم، به ماماهمراهم اطلاع دادم و بدون درنگ حرکت کردیم سمت بیمارستان.
کمتر از ۲۰ دقیقه با سرعت رسیدیم بیمارستانم.
توی راه اصلا دردی نداشتم حتی درد پریودی که قبلش می‌گرفت هم رفته بود!
پرونده تشکیل دادیم، ازم NST گرفتن دوباره تا لباس بپوشم و اتاق LDR آماده بشه دیگه طرفای ساعت ۲۳ شب بود.
توی اتاق LDR معاینه شدم همچنان ۱/۵ فینگر بودم، بهم سرم فشار وصل کردن تا دردام شروع بشه و ریتم بگیره.
تا ساعت ۲۴ سرم فشار کم کم وارد بدنم شد و دردام شروع شد اما بازم قابل تحمل بود توی همین حین بهم NST وصل بود. دردا دیگه داشت بیشتر و کمی اذیت کننده می‌شد و ماما می‌گفت انقباض‌هات منظم که شد معاینه‌ات می‌کنم‌ و دستگاه رو برمی‌داریم‌ خودت ورزش کنی تا به ۴ سانت برسی و ماماهمراهت بیاد.
ساعت از ۲۴ زیاد نگذشته بود که انقباض‌هام منظم شد، ماما برای معاینه اومد گفت خیلی خوبه ۲/۵ سانت شدی!