۱۰ پاسخ

خب آمادگیشو نداره. دوست من بچشو ۳سالو خورده ای گرفت

یمدت پوشکش کن

زن داداش من اصلا به بچه هاش فشار نیاورد برای از پوشک گرفتن، اولی ۳ سال و خورده ایش بود
دومی هم ۳ سال و ۳-۲ ماهش بود، خودش صبح بیدار شد گفت پوشک نمیخام، به همین راحتی

بدتر داد و بیداد و عصبی میکنی بچه میترسه بدتر گیج میشه ، تو پروسه پوشک گرفتن صبر داشته باش
والا من هنوز نگرفتم چون امادگی نداره ، جدیدا هر ازگاهی میگه ولی زیاد اذیتش نمیکنم چون ممکنه پسرفت کنه یا مشکل گوارشی پیدا کنه یا استرسی چیزی بشه ،اگه واقعا نمیشه یمدت استراحت بده هم به خودت هم به اون ، بوقتش بچه از پوشک گرفته میشه ، اینطوریم نیست که تا اخر عمرش پوشکی باشه که عزیزم،سخت نگیر
یادم میاد دخترعموم دخترشو از پوشک گرفتنی هی غر غر و دعوا و حتی فک کنم تنبیه و بشگون میکرد ، یکبار بچه چنان هول میشه برا اینکه شلوارش کثیف نشه و چون تنهایی سرویس نمیرفته و فک کنم کسی خونه نبوده بجز خواهر بزرگترش،از ترس شلوارشو میکشه پایین همونجا وسط اتاق میشاشه که یوقت شلوارش جیش نکرده باشه که مامانش دعواش نکنه😅

به خاطر همین عصبی شدن و داد زدن هست اونم مدام این کار رو انجام میده لج میکنه باهات

احتمالا آمادگی شو نداره، اذیتش نکن
بذار یه مدت دیگه دوباره شروع کن
منم دو سه بار صبحا دخترمو بردم دستشویی، هرکاری کردم روی قصری ننشست منم فعلا ولش کردم

عزیزم خب کمی بیشتر صبر کن اینطوری هم خودت اذیت میشی هم بچه با داد زدن فقط استرسی میشه و بیشترو بیشتر خودشو کثیف میکنه
من که هنوز حتی شروعم نکردم چون به بچم که میگم میگه مامان مای بیبی بپوش شورت دوست ندارم منم نمیخوام زورش کنم هیچ بچه ای تا ابد پوشکی نمیمونه یکی زودتر یکی دیرتر باید زمان مناسبش برسه

واس منم نمیگه الان ۶ ماه خسته شدم دیگه خیلی سخته بعدشم درست حرف نمی زنه فقد کلمه میگه اونم در حد ۱۲ تا فقد مریز به هم شیطونه

🤣🤣🤣🤣ای خدا از دست بچه ها. شاید هنوز نیازه پوشک بشه

تواین مدت نبایدخونه ی کسی بری چون جفتتون استرس میگیرین
بعدم بیخیال تمیزی خونه شوهردفعه که جیش کردباارامش بگوچرانگفتی؟
مامان خسته میشه بایدتمیزکنه
قصه هم خیلی تاثیرداره
من قبل عیدتایک ماه پیش سه بارتلاش کردم دیگه همون روزاول پوشکش میکردم چون میترسیدم خونم کثیف بشه
اخرین بارهمین یک ماه پیش بودبازم خواستم پوشکش کنم دروغ چرامنم دعواش کردم
دیگه ماماناگفتن فرش به هرحال کثیف میشه منم زدم به بیخیالی خونه مادرومادرشوهرمم نمیرفتم دیگه روزچهارم یادگرفت
برامن که یه غول بزرگ بودفکرنمیکردم بشه گه خوب بود

سوال های مرتبط