مامانا تو رو خدا قضاوتم نکنید من واقعا دارم به این فکر میکنم که بچمو بزارم و برم از شوهرم خسته شدم
غروبی از سرکار اومد دخترخاله هاش بهش زنگ زدن گفتن ما خونه ی مامانتیم یه سر نمیاین اینجا. با اینکه میخواستیم بچه رو حموم کنیم و خریدایی که کرده بودو میخواستم جمع کنم من به خاطرش گفتم باشه و غذای بچمو دادم و آماده شدم اونم کمک کرد و اومدیم بریم که بهش گفتم کولر و تلویزیونو خاموش کن که دیدم خودم به کنترل دوتاش نزدیک ترم خاموششون کردم بعدش اومد دوباره دکمه خاموش کولرو زد و دوباره روشن شد بهش گفتم ندیدی خاموش بود گفت اسکول مگه به من نگفتی خاموش کنم و دعوامون شد و نرفتیم
اون اولش بچه رو برداشت که بره اما من که نرفتم باهاش برگشت و دوباره دعوامون شدت گرفت
من خسته شدم از قبل بچه هر وقت دخترخاله هاش زنگ میزدن یا میدیدشون با من رفتارش بد میشد
آخر امروز بهش گفتم وقتی دخترخاله هاتو میخواستی چرا منو گرفتی
گفتم حتما اخلاقتو میدونستن که بهت ندادنشون
من فقط به خاطر بچم موندم خیلی خستم
دوست دارم بزارم برم😭

۱۵ پاسخ

خیلی دعواتون سر چیزالکی بوده بعضی وقتا باید کوتاه اومد

عزیزم‌ناراحت نباش جفتتون به خاطر پدر مادر شدن روتون فشار هست همدیگرو بیشتر درک‌کنید پدر مادر شدن صبر و‌گذشت بیشتر میخاد برای چیزای الکی به شوهرت حرف سرد نزن اونم تو‌این وضع اقتصاد خراب داره کار میکنه تا زندگیشو‌بگذرونه روش فشاره بیشتر درک کنید همدیگرو واقعا شرایط اقتصادی برای همه سخت شده مردها هم تو‌فشارن
به شوهرت حرف سرد نزن درباره دختر خاله یا هردختر دیگه ای به این فک کن که ایا اون ادما ارزش دارن که من به خاطرش شوهرمو از خودم دور کنم اتفاقا همیه اینجور جاها برو و مهربون تر باش با همسرت که چشم دشمنات در بیاد🥰
در اخر هم بچه ات به تو‌نیاز داره بیشتر از هر کس دیگه ای هیچ وقت تنهاش نذار اونم تو جامعه گرگ امروز

با یه مشاور مشورت کن عزیزم. می تونی با مشاوره تلفنی رایگان ۱۴۸۰ هم تماس بگیری.
ولی به نظرم این خشمی که درونته از گذشته است وگرنه بحث امشب می تونست راحت تر نادیده گرفته بشه.
خشم درونت رو هم حتما با یه مشاور درمیان بذار.
امیدوارم حل بشه.

بنظرم کش ندید دعوا رو دخترخالشم فکر نکنم به یه منظور دیگه گفته باشه

عزیزم من از مردایی ک ب فکر زنو بچشون نباشه بدم میاد حالا میخاد ب فکر خاهرو مامانشون باشن یا دختر خاله زندادش یا هر چی
بهترین راه مشاوره است
از اول بش میگفتی تو رابطه چی برات مهمه

عزیزم به خاطر این چیز های الکی زندگیت بهم نریز اون بچه چه گناهی کرده من کاملا درکت میکنم گلم

برید مشاوره عزیزم

بخاطر این بحث مسخره گفتی میخوای بری ،این بحثا ک دیگه همه دارن تو بهترین زنگی هم پیش میاد؟

تو مطمئنی؟ ببین این روزای بعد بچه خیلی روزای حساس و سختیه میدونم. کم کم بهتر میشه اوضاع

والا ماله من ازتون بدتره باور میکنی بچه رو برمی‌دارم بغلم باهاش غذا میپزم سفره پهن میکنم باهاش غذا میخورم شوهرم دراز می‌کشه تو گوشی اصا تو هیچی کمکم نمیکنه اگه بچه گریه کنه دیگه چایی غذایی چیزی نمیاره بچه رو هم نمیگیره هنوز روش دعوام می‌کنه چرا بهم میگی بچه رو بگیر

منم باشم حرصم میگیره واقعا

من بودم باهاش میرفتم ببینم اونجا چخبر تنها نمیزاشتم برع چون تنهایی راهش بازه

اصلا چه معنی داره دختر خالش زنگ بزنه بگه بیا اینم زنو بچه رو برداره بره والا مردم بیکارنا من شوهر خواهرم مریضه دوروزه میگم بریم حالشو بپرسیم اونم امروز فردا می‌کنه عصابمو بهم ریخته

سر بحث ها الکی دعوا نکنین همه این مشکلات دارن تو تنها نیستی اعصاب خودت و شوهرت ب هم نریز

حالا به خاطر همچین چیزی که آدم ول نمیکنه بره زندگی خیلی‌ طولانی هست این قدر اینا که هیچ هست ولی بنظرم زشته که دختر خالش بهش زنگ میزنه میگه من اومدم تو هم بیا بهش میگفتی بیاد چیکار میخاری نکنه 😶

سوال های مرتبط

مامان ریحانه جونم 😘 مامان ریحانه جونم 😘 ۱۵ ماهگی
دیشب خیلی شب بدی بود خدا قسمت هیچ مادری نکنه که بچه اش مریض باشه و کاری از دستش برنیاد..دیشب بعد اینکه ۴ نفر نتونستن رگ گیری کنن یکی صدا زدن اومد با یکم تلاش پیدا کرد و سرم زد تا آخر سرم پای دخترم دستم بود چون تکون میداد و سرم قطع میشد ..سرم تموم شد و تب دخترم اومد رو ۳۷ خوشحال شدم کمی بعد دوبار یهویی بی‌قراری کرد تب شو گرفتم دیدم ۳۸.۵ هست پرستار صدا زدم اومد یک سرم دیگه هم زد و گفت باید آزمایش کشت ادرار بدی ..کیسه رو آوردن منم که دفعه اولم بود بلد نبودم وصل کردم در رفت و نتونستم ادرار شو بگیرم .‌این حرف به تخت بغلم گفتم اونم گفت من بلد برای دخترم وصل میکردم ..خدا خیر شیده وصل کرد ولی دوباره دخترم زیاد تکون خورد . چسب اونم باز شد ..با یه خانم دیگه که تخت بغلم بود گفتم گفت صبر کن الان من کیسه رو بلدم بزنم اونم زد و آخر نتونستم ادرار بگیرم به دکترش گفتم قبول نکرد گفت باید آزمایش بده ببینم خدای نکرده عفونت نداره بعد مرخصش کنیم ..بعد برای چهارمین بار کیسه خریدم و خودم با دقت وصل کردم و دیدم درست چسبوندمش ..
باید گذشت و دکتر اومد گفت هنوز نتونستی بگیری گفتم نه ادرار نکرده و دوباره اومد دیدم همسرم صدا زد بعد ۲ ساعت از شب منتظر ادرارش بودن که آزمایش بگیرن ...وقتی دیدن نشد همسرم صدا زدن و گفتن برو سونت بخر .. وقتی دیدم همسرم یا سونت اومد خیلی ناراحت شدم گفتم بچه به این کوچکی سونت میخواد چیکار ..بعد خیلی دعا و التماس از خدا خواستم تا پرستار نیاد سونت بزار من پوشکش باز کنم ببینم ادرار شو کرده ...
و قربون خدا برم که حرف مو شنیدم .‌‌..یعنی نمی‌دونید که چه حالی داشتم وقتی سونت دیدم خودم تو زایمان کشیدم درد داره چه برسه به بچه ۵ ماهه
مامان آدرین✨️💙 مامان آدرین✨️💙 ۱ سالگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم
مامان روشنا خانوم🍓 مامان روشنا خانوم🍓 ۱۱ ماهگی
تجربه واکسن چهار ماهگی دخترم انقدر افتضاح و بدددد بود که دلم نمیخواد به هیچ عنوان پامو بذارم تو بهداشت ... انقدر که اونروز بهم فشار روانی اومد سر عمل قلب پسرم نیومد بعد گذشت تقریبا یکماه هنوز فکر میکنم به اون آدم حالم بد میشه 😤😠
ببین بعد اندازه قد و وزن دور سر که رفتم اتاق واکسیناسیون دیدم یه مرده با دو متر قد و هیکل درشت اونجا نشسته سلام کردم و گفتم شما واکسن میزنید جواب سلامم نداد گفت بشین رو صندلی رو تخت که باید لباس بچه رو در بیارم دیدم همش وسایلش لیوان چای و کاپشنش گذاشته بود جایی نبود برای دخترم بعد که سر پستونک بچه رو آب بزنم آماده باشه لعد واکسن توپید بهم خانم اینجا جای پستونک شستن نیست منم جا خوردم هول شدم گفتم ببخشید
بعد قطره فلج اطفال رو اومد بده یه قطره که ربخت رو لباس دخترم لکه شم موند دومی هم از گوشه لپش ریخت پایین یه ذره خم نشد با اون قد ببینه کجا میریزه گفتم آقا چیزی داخل دهنش نرفت دوباره بدین مثل مسخره ها برگشت گفت اینا جذب میشه گفتم جذب چی میشه وقتی نخورده؟؟؟جواب نداد واکسن خوراکی بعدی رو با سرنگ اومد بده باز دیدم همش دار میریزه گفتم بدید خودم میدم بهش داد بهم اونم با لحن بدی گفت بیا که من از حرصی که میخوردم دستام میلرزید به زور تونستم نصفشو بدم به دخترم .....موقع تزریق واکسن پای چپ با پد ضد عفونی کرد زد آمپول رو دخترم شدید گریه کرد بلا فاصله دومی رو ضد مثل وحشیا گفتم صبر کنید یه دقیقه یکم اروم شه بعد پای راستس رو بزنید گفت نمیشه خانم بقیه منتظرن داشتم منفجر میشدم میخواستم جیغ برنم یکی دیگه بیاد جلوی خودم رو گرفتم باز کار که تموم شد نشست منو مثل روانیا نگاه میکرد که داشتم دخترمو آروم میکردم
مامان دوتا گل پسر❤️❤️ مامان دوتا گل پسر❤️❤️ ۱ سالگی
مامانا شما هم مثل من دیگه مثل قبل حوصله اطرافیان تون رو ندارید.
مامانایی که دو یا چند تا بچه کوچیک دارن میدونن چقدر سخته.
مسئولیت دوتا بچه کارای خونه نگرانی و دغدغه ها خدا میدونه من یه ثانیه هم برا خودم وقت ندارم.
این وسط مامانم هم قفلی میزنه رو یه چیزی روانم بهم میریزه.
مثلا چند وقت پیش گفت نمیخوای برسا رو ختنه کنی گفتم حقوق شوهرم رو بدن ختنه میکنیم یه هفته هر روز زنگ میزد برسا رو کی ختنه میکنید؟
تصمیم گرفتید ختنه کنید؟
حقوق شوهرتو دادن بچه رو ختنه کنید؟
آخرش گفتم منکه یک هفته است میگم میخواییم ختنه کنیم مگه دست منه که حقوق ندادن.
ولی بعدش عذاب وجدان گرفتم.
بخدا منم آدمم خودم به اندازه کافی فشار روم هست
یا امروز بهش گفتم بهراد میره تو حیاط با بچه های ساختمان مون بازی ولی دیگه نمیزارم بره بعضیا شون بی ادبن گفت دعواشون کن که نیان دنبالش.
تا آلان سه بار زنگ زده میگه بچه ها رو دعوا کردی؟
جدی باهاشون دعوا کن
آخرش دوباره گفتم مگه بیکارم بشینم دم در هر میاد دعواش کنم.
میدونم اونم مادره
از من بیشتر زحمت ما رو کشیده.
خودم عذاب وجدان میگیرم
ولی بخدا منم آدمم
مغزم دیگه نمیکشه چی بگم بهش.