۱۷ پاسخ

وای حالم بدشدان شالله که خدابخش حق آبروی فاطمه زهراکمکت کنه توانت بده چقدردردناکه

انشالله زود زود خوب بشی برگردی کشیدم این درد میدونم چی میکشی لحظه لحظه اش کلی میگذره الهی بگردم برای بچه برات دعا میکنم گلم درست میشه میگذره ناراحت نباش خدا هواتو داره

عزیزم خدا کمکت کنه انشالله ❤️😘

عزیزممم ان شاالله این روزای سختم میگذره وروزهای شیرینی رو با بچه هات تجربه کنی درکت میکنم دلتنگی وناراحتیت برا لیان جان قوی باش گلم میگذره

انشالله زود مرخص بشی عزیزدلم ،امیدوارم این همه درد و سختی و ناراحتی ارزششو داشته باشه بعدا رابطه ات با بچه هات خیلی قشنگ بشه و هروز بابت وجودشون خداروشکر کنی
عزیزم اگه چیزی لازم داری من امیدیه ام میتونم برات بیارم

بارداری ؟

ان شالله خیلی سریع خوب میشی قوی باش میری پیش کوچولوت

اشالله زودتر خوب بشی بری خونه عزیز دلک

دوباره بارداری؟؟

بلا دور باشه ازت ، انشالله با سلامتی کامل مرخص میشی

بلا ب دور باشه عزیزم

براچی بستری شدی؟ بلا بدور باشه انشالله

ای جان دلم طفلک مظلوم💔🥺 الهی زودتر برگردی پیشش 🩷 خیلی سخته چی دارید میکشید جفتتون 💔💔💔💔

خدا بد نده عزیزم چیشده

عزیزم. ان شالله زودِ زود خوب بشی و برگردی پیش گل دخترت

الهیییی🥹
ان شاءلله زود سرپا بشی لیان جون و بغل بگیری

چیشدی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نیلا 🍓💖 مامان نیلا 🍓💖 ۱۰ ماهگی
امشب بله برون خواهرمه دخترم خیلی اذیت میکنه نمیدونم چیکار کنم باهاش. دیشب از ساعت ۹ تا ۱۱ونیم برق نداشتیم دقیقا خورد به تایم خواب دخترم از گرما و کلافگی نمیخوابید وقتی هم خوابش میاد چسب خودمه و توی بغل هم میخوابه جور دیگه نمبخوابه. ۲ ساعت بغلش کردم دیگه کمرم رگش گرفته بود باباش بغلش میکرد جیغ میکشید تا دیگه برق اومد خونه خنک شد خوابش برد .
صبح هم همون ساعت ۷ پامیشه اصلا چه ۹ بخوابه چه ۱۲ همون ۷ پامیشه منم خیلی خسته بودم نتونستم پاشم مژه هامو کاشتم برای جشن خواهرم اینم اونروز خیلی میکشه مژه هامو خواب بود تو خواب دست انداخت که بکنه منم دستشو زدم کنار یهو محکم کوبید تو چشمم الان چشم راستم توش لکه گنده قرمز افتاده 😭😭 آنقدر ناراحت شدم فقط به شوهرم گفتم دورش کن از من نبینمش شوهرم با کالسکه سریع بردش بیرون. دیروز هم دانتل کفشمو یه تیکه شو پاره کرد کفشی که تازه خریدم. خیلی اذیت میکنه . امشب هم مطمئنم زهرمار میکنه مهمونی رو بهم. من همین یدونه خواهر رو دارم کلا دوتا دختریم خواهرمم بعد ۷ سال دوستی رسیده به عشقش خواستگاریش که کلا نیم ساعت بودم اونم نفهمیدم چی شد بله برونشم که امشب ماه دیگم عقدش هست اصلا هیچی نمی‌فهمم من بخاطر دخترم نمیتونم خوش بگذرونم. خیلی ناراحتم 😔😔
مامان نیکا مامان نیکا ۱۶ ماهگی
امروز ۱۲/۵ بعد از چند روز که خونه مامانم بودم یا کسی پیشم بود (چون حالم خوب نبود)امروز دوباره با نیکا تنها شدم،حس و حالم خیلی عجیب بود منی که قبل ازین،از تو خونه موندن و تنها با بچه بودن خسته میشدم بی حوصله و کلافه میشدم،دائم یا دوست داشتم برم بیرون یا کسی پیشم باشه.... اما امروز تا اومدم خونه خودمون و با نیکا تنها شدم بغض کردم چقد‌دلتنگ این لحظه ها شده بودم ،چقد حال و هوای دوتایی بودنمون رو‌ دوس‌دارم حتی نیکا انکار دلش برای خونه و اسباب بازی هاش تنگ شده بود .چقد برام ثانیه ثانیه با هم بودنمون با ارزش شده بود چقد‌ بازی کردیم و بهمون خوش گذشت ... ❤️❤️یه لحظه هایی رو تو زندگی‌ داریم که فقط دوس داریم زودتر بگذرن بدون اینکه قدرشونو بدونیم ،بدون اینکه فک‌کنیم اون لحظه ها دیگه برنمی‌گرده مثلا اینکه نیکا ده ماه و چهارده روز داشته باشه، مشغول ظرف شستن باشی و داره چهار دست و پا میاد سمتت و ماما ماما میگه،یا اینکه به وقتش نخوابه‌ و شیطونی کنه هی بهت نگاه کنه و شیرین کاریاشو انجام بده تا تو بخندی🥹..... کاش یادم بمونه قدر تک‌تک لحظه هامو بدونم که دیگه برنمی‌گرده .....