۱۲ پاسخ

والا تا اونجا که من میدونم نباید مجبورش کنید که وسایلشو به کسی بده..قبل از اومدن مهمون وسایلاشو جایی بذارید که در دسترس نباشه و مهمون هم اذیت نشه با دیدنشون.تا وقتی که بزرگتر بشه و بهش بگید اون کسایلی که حس میکنی دویت داری به دختر خاله یا دوستت بدی رو انتخاب کن بذار دم دست بقیه رو قایم کنیم که کسی دست نزنه

بهترین کاره
بچه ات داره میگه نه و تو اونو سرکوب نکردی
یعنی حق انتخاب و قدرت نه گفتن رو ازش نگرفتی

سخت نگیر بابا به چه چیزابی فکرمیکنی هر چقد توخونه تربیت نشونش بدی وقتی بزرگتر میشه میره محیط بیرون مدرسه یا تو سن ۱۴و۱۵بلوغ تحت تاثیر رفتارواخلاق دوستاش قرارمیگیره تو سن بلوغ چنان عوض میشن

این حس تو این سن طبیعیه عزیزم
تمامی بچه ها اینطورین

احسنت به شعور شما که درکنار بچه خودت احساسات و شخصیت بچه مقابل رو هم در نظر میگیری چون الان اینجوری شده که تقریبا همه مادرا فقط پشت بچه خودشون و میگیرن و اصصصلا دیگه به طرف مقابل فکر نمیکنن اینکه اون رفتار تو اون لحظه چه لطمه ای به روح بچه مقابل زده اصصصلا واسشون مهم نیست فقط بچه خودشون و درنظر میگیرند و خوشحالم هستن که بهترین مادرن چون از بچشون دفاع کردن

مشکلی نداره کار شماهم درست بوده.تو این سن طبیعیه این رفتار

چه مامان خوبی 💙

من از لحاظ روانشناسیشو نمیدونم ولی درکل چون دختر خودمم با دخترعموش و دخترداییش یکی دوسال تفاوت سنی داره کوچیکتره ازشون و هروقت باهم باشیم مخصوصا با برادرزادم جنگ اعصاب داریم تا حد امکان سعی میکنم اسباب بازی‌اش مخصوصا اونایی ک دوست داره رو توی دید نذارم یا از هرچیزی دوتا شبیه ب هم بهشون بدم ک دعوا نیفتن تا حد امکان ک سعی میکنم رفت آمد نکنم چون مغزم نمیکشه

خودمم ابنو نمیدونم ببین مربی دخترم گفت تا زمانی که به زدن نرسیدن دخالت نکنین بلاخره زور یکیشون میچربه
اما دختر من زورش نرسه خیلیییییی گریه میکنه دلمم میسوزه براش اما خب اونورم بچست دیگه
نه میتونم بگیرم نه میتونم نگیرم

۲. بررسی عملکرد شما (آیا کارتون درست بوده؟)

باید بگم از نظر علمی، رویکرد «گرفتن اسباب‌بازی» برای جلوگیری از گریه، مؤثرترین روش نیست. چرا؟

پیام ناخواسته: وقتی شما اسباب‌بازی رو از خواهرزاده‌تون می‌گیرید، ناخودآگاه به دخترتون آموزش می‌دید که «اگر گریه کنی، من مداخله می‌کنم و تو به خواسته‌ات می‌رسی» (تقویت رفتار گریه) و به خواهرزاده‌تون این پیام رو می‌دید که «حق مالکیت تو نادیده گرفته میشه».

بهترین جایگزین: در این سن، جایگزین کردن (Substitution) و هدایت کردن (Redirection) کلید موفقیته.

۳. استراتژی‌های علمی و عملی برای شما

برای دفعات بعد، پیشنهاد می‌کنم این مراحل رو جایگزین کنی:

مدیریت محیط قبل از بروز تنش: قبل از اینکه بچه‌ها رو کنار هم بگذاری، اسباب‌بازی‌های مورد علاقه‌شون رو از دسترس خارج کن یا مشابه اون‌ها رو تهیه کن تا «بازی موازی» (Parallel Play) براشون راحت‌تر بشه. بچه‌ها در این سن کنار هم بازی می‌کنند، اما نه لزوماً با هم.

اعتباربخشی به احساسات (Validation): وقتی دخترت گریه کرد، به جای حذف صورت مسئله، احساسش رو نام‌گذاری کن: «می‌دونم دوست داشتی این اسباب‌بازی دست خودت بمونه و الان ناراحتی، کاملاً درکت می‌کنم.» این کار به رشد هوش هیجانی‌اش کمک شایانی می‌کنه.

مداخله غیرمستقیم: به جای زور، از «مذاکره با تایمر» استفاده کن. بگو: «دخترم، می‌تونی ۵ دقیقه با این بازی کنی و بعد نوبت خواهرزاده‌مه؟» (البته که در این سن مفهوم زمان رو دقیق نمی‌فهمند، اما این تمرینِ به اشتراک‌گذاری هست).

تکنیک حواس‌پرتی: سریعاً با یک اسباب‌بازی جذاب‌تر یا یک فعالیت دیگه، توجهشون رو به سمت دیگه‌ای ببر

بیا از نگاه روان‌شناسی رشد (Developmental Psychology)، مخصوصاً مبحث «رشد اجتماعی و هیجانی» در کودکان نوپا (Toddlers)، این موضوع رو کالبدشکافی کنیم.

۱. درک دنیای کودک ۲۰ ماهه

در این سن، کودکان در مرحله‌ای از رشد هستند که «خودمداری» (Egocentrism) در اون‌ها بسیار پررنگه. به زبان علمی، کودک هنوز توانایی شناختی کامل برای «درک دیدگاه دیگران» (Theory of Mind) رو نداره. وقتی دختر عزیزت اسباب‌بازی‌اش رو در اختیار داره، در ذهن اون، این اسباب‌بازی بخشی از وجود خودشه. پس وقتی کسی اون رو می‌گیره، احساس می‌کنه به حریم خصوصی یا حتی امنیتش تجاوز شده.

سلام. موردی نداره. چون دارن مفهوم مالکیت رو یاد می گیرن، اگر بدون ناراحت شدن طرف مقابل، وسیله رو گرفتید و بهش دادید خوبه. البته بهتره حین این کار، بگید که این مال لاوین هست و یه چیزی هم اگر بدید به خواهرزاده تون که اون هم چیزی مال خودش داشته باشه و. حسادت نکنه خوبه. با این حال، به دخترتون بگید با هم بازی کنید و همکاری رو یاد بدید کم کم.

سوال های مرتبط

مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣