۲۰ پاسخ

لباسای کهنه رو رد کن بره خودت به مناسبت های مختلف لباس بگیر براش وقتی ی لباس نو میپوشه با ذوق ازش تعریف کن جوری که چشمات برق بزنه اینکارو اینقدر تکرار کن که لذت ببره و همیسه مرتب بپوشه
مثلا داری دست خودتو کرم میزنی بهش بگو بیا عشقم دستتو کرم بزنم با این دستا برای ما زحمت میکشی حیفن این دستا باید بهشون برسی با لحن قشنگ

خودت لباس کهنه هاشو بنداز بره واسش لباس نو کفش نو بگیر بزار ب جاش
شوهر منم همینطوره اگه خودم براش نگیرم تاصد سال یه لباسیو میپوشه منم دیگه میرم لباسایی ک کهنه شدنو ميندازم بیرون براش لباس نو میزارم دیگه میپوشه اونارو

خونه نیست لباس کهنه هاشو بنداز بره بزار مجبور بشه بره جدید بخره نهایت یه دعوا میخواد بگیره دیگه باید آدم‌ش کنی بچه ت بزرگتر بشه خجالت میکشه

وای برعکس شوهر منه بخدا اینقده ک رو لباس حساسه هم لباس بچه و هم من و هم خودش
لباس کهنه هاشو بنداز واسش نو بگیر و بگو اینجور خوشتیپ تری و ... کلا ازش تعریف کن وقتی لباس نو میپوشه و بخودش میرسه

همسرمنم همینجور بود .قانع هستن خاکی عادت کردن چون اینجوری شاید بزرگ شدن .من همسرم مثلا همش کارکرده ک خونه بسازه اصلا پول خرج خودش نکرده همونی ک داشته میپوشیده عادت کرده عروسی ک‌کردیم بازم همون لباساشو میپوشید که کم کم من اونارو جمع کردم وهردفعه مجبورش کردم وباهاش رفتم جدید بخره .الان میپوشه ولی بدعادته میگم بگیر میگه دارم نمیخوام مثلا میگم این مال چندسال پیشه دیگع جدید بگیر این همه کارمیکنی یه لباس ارزش نداره براخودت بگیری تا کم کم بهتر شده مسافرتی جایی میریم یا بازار یا تولدش میشه میگیره یا خودم میگیرم

حالا شوهر من بره مزرعه هم کلی به خودش میرسه موهاشو شونه میکنه عطر میزنه کرم مرطوب کننده میزنه ساعت انگشتر کفش هاش رو واکس میزنه لباس اتو میکنه داره میره مزرعه محصول رو برداشت کنه اینقدر به خودش میرسه که نگو

منم بابام جونیاش ای طور بود عاشق لباس کهناش بوداصلا مرتب نبود...ولی الان که چندتا سکته کرده...مامانم زورش بهش میره مرتب براش میخره حتی زیادی میخره کهنه رو مرتب می ده بیرون

شوهر منم اوایل ازدواج همینجوری بود خیلی سخته الان ماشالا مد و نیم مد میکنه هرروز یه تیشرت اصن نمیدونست ادکلن چیه ۲ ۳ بار براش گرفتم الان باادکلن دوش میگیره میره

پول دستت هست خودت واسش بخر شوهر من تمیزه اهل عطر اینا هست ولی سلیقه صفر از وقتی ک من زنش شدم خودم واسش لباس میخرم همیشه حتی بیشتر به اون میرسم تا خودم 😐😂

همسرمنم اوایل ازدواجمون اینجوری بود همش با دمپایی میومد دنبالم شلوارش پاره میشد میدوخت جای دوختش معلوم بود اصلا واسش مهم نبود یکی دوبار غیرمستقیم بهش گفتم میگفت همینجوری راحتم دیگه نتونستم تحمل کنم خودم واسش لباس میگرفتم میگفتم اینارو بپوش میپوشید اینقدر تعریف میکردم ازش عکس میگرفتم ازخودمون میگفت وای ببین چقد خوشتیپ شدی و اینا هی بهش گفتم که دیگه عادتش شد لباسای کهنشو جمع کردم و توی کمدش یه سری لباس کارتمیز و یه سری لباس بیرون تا کردم گذاشتم توضیح دادم کدومو بپوش الان خیییلی بهتر شده و تقریبا همه تیپشو خودم انتخاب میکنم البته خودش چیزیو دوست داشته باشه میزارم بگیره ولی طبق سلیقه من پیش میره خودشم فهمیده و واقعا خیلی خیلی تغییر کرده و کل فامیل بهش میگفتن چقد خوب شدی حتی روی ریش و ایناشم بهش نظر میدادم همه ازش تعریف میکردن دیگه خودش فهمید باید این مدلی باشه

لباسا کهنه پرت کن براش نو بگیر به به چه چهههه کن وقتی پوشید اسپند دود کن خلاصه گولش بزن

لباس و کفش های کهنشو جمع کن بده بره

من هرچندوقت لباس های کهنشو جمع میکنم بهش میگم اینارو دیگخ نپوش میدم به کسی نیازمنده مثلا اگه پاره باشه که دستمال کهنه میکنم اگه قابل استفلده باشه میدم نیازمند

عزیزم خودتو بچه ت خوب بپوشین همیشه هر کی اونو ببینه میفهمه دلیلش چیه دیگه بااین سن نمیتونی تغییرش بدی

منم همین مشکل شمارو داشتم ام روزایی که سر کار بود البته کم کم ها 😁 لباسایی که رو اعصاب بود رو پاره میکردم قاطی پارچه ها و کلا مفقودشون میکردم ..بعد چند روز می‌فهمید نیستن 😂 منم گفتم عه منم نمیدونم کجاگذاشتی ..وقتی هم لباس نو میپوشه یا یه چیز بهتر میپوشه همش ازش تعریف میکنم وایی آقایی من چقدر جذاب شدی و این حرفا 😂 اما در اخر بازم کار خودش رو میکنه بیشتر جاها ...اما الان بهت. راه افتاده برا خودش میره لباس میخره

خودت براش بخر میپوشه

عزیزم مقصر خودتی وقتی میبینی همچین خصلتی داره
لباس های کهنه رو رد کن بره
چند دست نو بگیر بزار کمد

مثلا ادم خاکی هست نمیخواد بروز باشه

دیگه همون‌جوری عادت کرده نمیشه کاریش کنی

عزیزم خودت لباسایی که میدونی کهنه شده رد کن بره تا مجبور شه لباس بخره

سوال های مرتبط

مامان تربچه مامان تربچه ۲ سالگی
مامانا خیلی دلم برای این روزای نویان تنگ میشه همیشه ی بغض تو گلومه این سنشو خیلی دوست دارم خیلی داره زود میگذره الان میبرمش بیرون هر روز کل خیابونمون دیونه نویانن ی جوری قوربون صدقش میرم دوسش دارن امروز رفتیم بیرون سر کوچمون ی دختره با مادرش دستفروشن خیلی نویانو دوست دارن صدام کردن ی شلوارک بهش دادن گفت میخوام براش ی شلوار کردیم بدوزم هر کار کردم پولشو نگرفت برای این روزا ک همه جذب با مزه بازیشو خوشگلیش میشن دلم تنگ میشه دوست دارم ساعتها وایسم نگاش کنم باورم نمیشه بچه ب این عزیزی برا منه داره میشه دوسالش هم خوشحالم هم ناراحت میدونم ی روزی بزرگ بشه میشینمو ب این روزا با دلتنگی خیلی زیاد فکر میکنم الهی دردش ب جون ی جوری دیونشم ک حد نداره مثل دیونه ها شدم از شدت دوستداشتنش جوری ک ی ساعت ی ساعت میشینم فقط زل میزنم نگاش میکنم بوش میکنم حتی لباساشو میرم بو میکنم اصلا اصلا نمیدونم چ جوری توضیح بدم میدونم همه بچه هاشونو دوست دارن ولی هر کس منو از نزدیک میبینه میفهمه ک من چقدر دیونه نویانم خدا کنه بچه های همه سلامت باشن نویان منم خدا برام حفظش کنه