۱۳ پاسخ

عزیزم ببین ۶ ماه تحمل کن حل میشه
من گیر نمیدادم ولی بهانه گیر شده بودم گریه میکردم و سر خونه وسواسیت داشتم الان ۶ ماه گذشته کم کم داره از سرم میره

احتمالا افسردگی بعد زایمان گرفتی عزیزم

من فقط یه روز حالم بد بود ولی خودمو متقاعد کردم که مساله هورمونهاست و من باید تحمل کنم تا بگذره خودم رو به کارهای خونه مشغول کردن تمیز کاری کابینتها و کمدلباس و ... چند روز درگیر اینا بودم کنارش اشپزی و بچه داری هم میکردم موزیک گوش میدادم خداروشکر خوب شدم اصلا تلقین نکنید ک افسردگی رو همه باید بگیرن یا بگید افسرده شدم اصلا

طبیعیه تا هورمونات به حالت عادی برگرده زمان میبره ولی باید مواظب رفتارتون با همسر باشید چون اونا درک از شرایط بعد از زایمان ندارن و با رفتار شما ازتون فاصله میگیرن

واقعا روزای سختیه انشالله زودتر بگذره منم خیلی اذیتم بعد چند مدت از دیروز اومدم خونه خودم ولی بچم خیلی اذیت میکنه شبا نمیخوابه دارم دق میکنم

بله عزیزم من
منم خونه زندگیم از جلو چشمم افتاده همش بغض وگریه دارم زود دلم میشکنه
شوهرمم ک هیچی اول صبحا تا چند ساعت باهاش حرف نمیزنم ازش متنفر شدم 😐

خدا خودش کمک همه بکنه

خیلی بده ولی میگن به چند روز پست سر بزاری اکی میشی من هر وقت شوهرم می‌ره سرکار بهم زنگ میزنم یا خونمون شلوغه یهو خلوت میشه انگار دارم خفه میشم

منم الان حالم خیلی بده همش فکر های نگران کننده میاد تو سرم از یه طرفم شیرم خیلی کم شده موندم چیکار کنم

وای من آنقدر گریه میکنم داغونم یعنی

اره من این مدلی بودم
واقعا داشتم افسردگی میگرفتم...
همش دلم میخواست پیش مامانم باشم حتی در حد ی مرکز بهداشت رفتن هم کارم شده بود گریه و اشک و بغض
خلاصه هفته‌ای ی بار رفتم خونمون و سعی کردم خیلی واقعی با قضیه برخورد کنم،حداقل تا ی ماهگی نمیتونستم واقع بین باشم میخواستم انقده گریه کنم تا بمیرم...ولی خداروشکر کم کم بهتر شدم

بله افسردگی زایمان متاسفانه باید بری دکتر ،البته من دکتر رفتم داروهاش خیلی روم جواب نداد رفتم ورزش و فلوکستین خوردم خوب شدم مخصوصا استخر خیلی خوب رو من جواب داد

من گیر نمیدم بش ولی هرشب دوست دارم گریه کنم سر چیزا حساس شدم خیلی

سوال های مرتبط