سوال های مرتبط

مامان سید کوچولو💙 مامان سید کوچولو💙 ۵ ماهگی
مامان آقا ایلیا🤍 مامان آقا ایلیا🤍 ۱ ماهگی
پارت ۳
و بعد...
ساعت ۱۲:۳۰، درست همزمان با اذان، صدای گریه‌ات در اتاق پیچید. 🤍
انگار تمام دنیا برای چند ثانیه ساکت شد و فقط صدای تو ماند.
صدایی که ماه‌ها منتظر شنیدنش بودم.
وقتی تو را گذاشتند توی بغلم، برای اولین بار صورتت را دیدم.
آن لحظه را نمی‌شود با هیچ کلمه‌ای توصیف کرد.
همه‌ی دردها، ترس‌ها، نگرانی‌ها و سختی‌های این نه ماه، همان‌جا جایشان را به یک حس عجیب و عمیق دادند؛ عشقی که نمی‌دانستم قلب آدم می‌تواند این‌قدر بزرگ شود تا جایی برایش داشته باشد.
نگاهت کردم و با خودم گفتم:
«پس تو همون پسر کوچولویی هستی که این همه مدت منتظرت بودم...»
کوچولو بودی، ظریف و دوست‌داشتنی، اما برای من تمام دنیا بودی.
از همان لحظه‌ای که گذاشتنت توی بغلم، فهمیدم زندگی من دیگر مثل قبل نیست.
تو آمدی و یک «مامان» تازه از من ساختی.
آمدی و تمام خستگی‌های این نه ماه را از یادم بردی.
آمدی و شدی قشنگ‌ترین اتفاق زندگی من.
پسرم،
من تو را قبل از دیدنت دوست داشتم، اما وقتی دیدمت فهمیدم آن چیزی که اسمش را «عشق مادرانه» می‌گذارند، خیلی بزرگ‌تر از چیزی است که می‌شود تصورش کرد.
تو همان هدیه‌ای هستی که ساعت ۱۲:۳۰، همزمان با اذان، به زندگی من رسید.
و من از همان لحظه تا همیشه...
میمیرم برات. 🤍