۶ پاسخ

بعد زایمان انگار پرت میشی به دنیای دیگ
با کلی درد و خونریزی و مسولیت و دنیای ناشناخته
حتی خودتم‌نمیشناسی مغزت قفل میشه
روزهای بسیااار گنگ ، سخت و عجیبیه که مجبووووری دووم بیاری بخاطر ادمی که مسئولش تویی

وااای من بعد زایمان اصلا حوصلم نمیکشه دوس ندارم زیاد کل کل کنم و نصیحت بشنوم فقط استراحت و تنهایی

موقع پسرم زایمان کرده بودم اومدم خانه دکتر گفت میتونی بری دوش بگیری در حد خونهای روی بدنت بشوری.حالا شوهرم گیر داده روی اعصاب منو مامانم رفته ک نه نباید بری نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ب این گفته بود ک نره حموم خوب نیس حالا از اون ورم پدرشوه. مادر شوهر چندتای دیگه از روستا اومدن تو راهن ک بیان خونه ما....
دلم میخاد موقع این زایمانم ب کسی نگم یه هفته رد بشه بعد خبر بدم ب بقیه

واقعا سخت ترین مرحله بارداری زایمان بچه داری همین مرحله اس ک هر کسی میاد بالا سرت یه نظر میده...نمیگن این بدبخت ب استراحت نیاز داره ب مرحم نیاز داره نه این حرفا نصیحت ها

منم واقعا بودن یسری ادما دورم اذیتم میکنه دوس دارم نباشن یا یکی دوساعت بیان برن

از طرفی کمکتن از طرفی رو مخ
مادرشوهرم
ی بار میگه گرم خونه ی بار سرد
لباس بچه کم یا زیاد
شیر بده یا نده
بچه ترسیده دعا بگیریم براش
کلی ست خواب گرفتم براش رفته بالش درست کرده میگه پشم گوسفندی پشم شیشه گرم
میاد پنجره و درای خونم باز میکنه
رو صورت بچم پارچه میندازه میگه عادتش بده خ خوبه اعصابم نمیکشه واقعا

سوال های مرتبط

مامان عشقولو مامان عشقولو ۵ ماهگی
دل نوشته:
هم دلم گرفته هم ذوق دارم هم میترسم. اگر خدا بخواد هفته بعد سه شنبه زایمان کردم و این موقع فکر کنم بچم بغلم باشه. نمی‌دونم واقعا چی پیش میخواد بیاد. الان اینو می‌نویسم که هم تک تکتون لطفا برام دعا کنید و هم می‌نویسم که هفته بعد بیام بگم چیشد. شب قدر پارسال اول عید زایمان کردم و رحم خمیری شدم بیهوشم کردن که رحمم رو در بیارن اما به لطف و بزرگی خدا رحمم به حالت اولش برگشت و نیاز نشد. بعد که بهوش اومدم کوچولوی ناز توپولوم اومد بغلم و تا بوی منو حس کرد انگشتمو محکم گرفت. حس خیلی قشنگی بود اما کوچولوی من ۷ روز بیشتر نذاشت مادریش رو کنم و رفت پیش خدا. الان دوباره همون کوچولو خودم به اذن و لطف خدا اومده پیشم اما نمی‌دونم قراره زایمان خوبی داشته باشم یا نه آیا قراره کوچولوم باز از پیشم بره یا نه!!!
وقتی رحمم خمیری شد چند ثانیه ضربانم ایستاد اما به قول همسرم دخترمون میگه خدایا مامانمو برگردون منو به جاش ببر.

الان که باز خداروشکر اومده امیدوارم با خاطره خوش و به همراه کوچولوم بیام خونه صحیح و سلامت.

امیدوارم هرکس که آرزو مادر شدن رو داره خدا دامنش رو سبز کنه و شاد از بیمارستان بیاد بیرون نه با چشمان گریون.