منم میخوام درد و دل کنم
اکه حق با من نیست هم بهم بکید
دیشب برادرم اینا و مامانم اینارو دعوت کردم خونمون
بجه من عادت داره ساعت ۸ میخوابه ، دیشب زودتر خوابوندمش که اونا میان بیدار میشه یکم انرژی داشته باشه همش شیطونی میکنه
ساعت ۸:۵ بیدار شد و تا ۱۱ بازی کزد باهاشون بردم تو اتاق بخوابونم با اون همه سر و صدا نیم ساعت رو پاهام تکون دادم داشت خوابش میبرد که برادرم اومد تو اتاق که ما داریم میریم
پشت سرش مامانم اومد تو اتاق پشت سرم وایساده بود واسه دخترم شکلک در میاورد یهو دیدم داره میخنده پشت سرمو نکاه کردم دیدم داره میخندونتش
دیکه خواب از سرش پرید منم بجرو ول کردم رفتم بدرقه برادرم اینا
مامانم هم شب موند خونمون
امشب درکیر فاضلاب اشپزخونه بودیم کفتم سر و صدا تموم بشه تاسیسات بره بعد بخوابونم ساعت ده اوردم تو اتاق بجرو بخوابونم
کفتم مامان سر و صدا نکن ، تلویزیون صداشو زیاد کرده منم جهل دقیقه داشتم فقط رو پاهام بجه رو تکون میدادم بخوابه اونم نمیتونست بخوابه
انقدر عصبی شدم یه دونه زدم رو پای بجم
دیکه شوهرم بلند شد کرفتش بردش تو حیاط و ماشین تا ۱۲ سرشو کرم کرد
منم با مامانم دعوا کردم که انقدر سر و صدا کرد بجه نخوابید
اونم باهام قهر کرد و تلویزیون خاموش کرد و بعدشم بدون خداحافظی رفت خونشون
شما بودید جیکار میکردید
میدونن من خیلی حساسم رو خواب بجه
امروز همش هی کفتم مامان بجه رو نبر پای تلویزیون براش خوب نیست
دو دقیقه بعد پای تلویزیون یا داره تو کوشی بهش ویدیو نشون میده
هی رفتم تلویزیون خاموش کردم که دلارز نبینه ، خیلی تلویزیون دوست داره وقتی روشن باشه میره جلو میز تلویزیون وایمیسته نکاه میکنه

تصویر
۵۳ پاسخ

ب نظرم اگر ی شب بوده ک مامان مونده اونجا کار خوبی نکردی حالا ی شب بچه دیر تر میخوابید چی میشد

بیچاره مادرت...تو خودت مادری...دلت میخواد چند روز دیگه دخترت اینجوری دلتو بشکنه؟...یه شب خواب دخترت مهم تر بود یا نشکوندن دل مادرت؟!...

به نظرم باید احترام مادرتو نگه می‌داشتی
چون مهمانِ خونه شما بود
حالا یه روز خواب بچه دیر یا زود بشه ایرادی نداره از نظر من .

فقط میدونه ک کاش ی کم صبوری میکردی با مادرت

اره واقعا خیلی سخت میگیری چرا دل مادرتو شکستی درسته اذیت شدین ولی امشب رو بخاطر مادرت ندید میگرفتی احتمالا هم بچه اولته اینقد حساسی منم اینطوری بودم اما سر دوقلوها اینطوری نکردم دیگه چون هم خودم اذیت میشدم هم بچه ها

بخاطر مامانت کوتاه میومدی ماهم خودمون پا تو این سن میگذاریم و خیلی چیزا برامون بی اهمیت میشه مثل خواب بچه ، تلویزیون دیدن و ندیدن
همیشه که خونتون نیست یکی دو شب باید احترام میگذاشتی چیزی نمی‌گفتی و همینطور اینطور چیزا باعث خاطره میشه نباید سخت گرفت

حالا چرا بچه رو زدی؟

بنظر من دو شب خابش دیر و زود بشه مشکل ندارع شما مهمون داشتیم رفتی تو اتاق بچه بخابونی از طرفی سر صدا تلوزیون واقعا جالب نیست با مادرت بحث کنی بچه یادش نمیاد ساعت چند خوابیده ولی مادرتون یادش میمونه

بنظر من عاقل ترین فرد توی این قصه شوهرت هست که وقتی دیده عصبی هستی بچه رو گرفته برده چند ساعتی نگه‌داشته. همه تون اشتباهاتی داشتین. خودتو سرزنش نکن.

چه حساسیت الکی و مسخره ای داری مادره عزیز من حسی که تو الان به بچت داری اون همین الان به تو داره

چی میشد خب ی روز بود دیگه کارخوبی نکردی بنظرمن مامانت رو ناراحت کردی، اصلا نمیخوابید مگه چیزی میشد

واقعا که
خواب بچت مهمتر بود یا دل شکستن مادرت

بنظرم کارخوبی نکردی مهمونت بوده رفتارت خوب نبود

عزیزم چطوری ساعت 8 می‌خوابه
در طول روز اصلا نمی‌خوابه
پسر من ساعت 12/1 شب می‌خوابه
اینقد دوست داشتم حالا 8 نه 10 شب ولی بخوابه

اینجا همه دایه عزیزتر از مادر میشن
هیچی مهم تر از خانواده ای ک تشکیل میدی نیست
مادر اگه مادر باشه
بچه اشو درک می‌کنه،کمک حالش میشه
نه ی باری روی دوش
عذاب وجدان نگیر
ی شب خواب بچه بهم بخوره،چند روز اسیر میشی تا دوباره تنظیم کنی
همه چی بچه بهم می ریزه
تو حرف بدی نزدی
ک بخواد قهر کنه
بزرگتر احترامش واجبه،ولی تا وقتی که خودش احترام خودشو نگه داره

ما نمیتونیم قضاوت کنیم عزیزم نه تورو میشناسیم نه مادرتو گلم شایدم مقصر مادرت بوده بعضیا فقط اسمشون مادره

عزیزم همه گفتن کار خوبی نکردی ولی من حق رو به شما میدم
به نظرم خانومی که زایمان کرده حداقل تا دوسالگی بچش زود جوش و عصبی و افسرده و زود رنج میشه اطرافیان باید درک بکنن و کمک حال باشند نه اینکه از پای ما بکشند ،منم مامانم اخلاقش مثل مامان تو و منم اخلاقم مثل توعه ولی همیشه میگم اگر ملکا بچه دار بشه بهم هر چی هم میخواد بگه از دستش ناراحت نمیشم چون خلق و خوی الآنم رو که دست خودم نیست و اخلاقم به خورد و خوراک و خواب و شیر خوردن و سلامت بچه بستکی داره رو یادم میمونه

نباید به مامانت چیزی میگفتی بنظرم‌
که ناراحت بشه
کاری که شده
زنگ بزن
یا یه شاخه گلی هر مدلی دلش به دست بیار 🥺🥹

درخصوص این جریان منم خیلی وقتا میبینم مامانم دخترمو میزاره پای گوشیش یا تلویزیون منم با زبون بچه گونه جوری که مامانم ناراحت نشه مثلا میگم من هنوز خیلی کوچولوم که بخوام گوشی نگاه کنم مامان جون
ولی درخصوص خواب بنظرم یه شب اتفاقی نمیفتاده و اگه بچه اتون هم میخندیده یعنی حالش خوب بوده و اذیت نبوده
بعضی وقتا ما مادرا هم باید یکمی بیخیال باشیم تا بتونیم ادامه بدیم

حق با توعه
باید درک میکرد شرایطو
وقتی اومده خونه تو باید قوانین خونه تورو رعایت کنن
باید درکت کنن
ولی میتونسی بعدا بهش بگی که چقد اذیت شدی ن اون شب
منم مثل توعم یهو قاطی میکنم

میدونم خسته شدی مامان باباها همینجورن منم خیلی وقتا مدام در حال تذکرم یه کارایی میکنن که با ماها فرق دارن زندگی همینه چاره ای نیست منک دیگ یوقتایی ول کردم یوقتایی ام واقعا رعایت میکنن دیگ باهم کنار اومدیم
ولی به نظرم حالا یه شب باید یکم رعایت میکردی بالاخره ک هرشب قرار نبود اینجور باشه، ولی مامانتم باید رعایت میکرد بچه بخوابه بعدش صدا تلوزیون بلند میکرد دیگ

قربون دل شکسته مامانت🥲

به نظر من کاش یه شب با مادرت مدارا میکردی

منم حساسم رو خواب بچم ولی تند برخورد کردی به نظرم با مامانت
نمیدونم شایدم حق با تو بود ولی من اینطور رفتار نمیکنم
میام خونه مامانم سعی میکنم اون نگهش داره یا اون بخوابونتش مامانم میدونه تیام ۹ میخوابه سر و صدا نمیکنن ب پدرم تذکر میده کلا جو خونه رو ساکت میکنه برای تیام
ولی اگه کاری چیزی هم با تیام انجام بده دوست نداشته باشم دعوا و اینا نمیکنم

ببین منم بودم دقیقا مثل شما رفتار میکردم عصبی میشدم به همه حرف میزدم
ولی خودم میدونم کار درستی نیست، من عصبی میشم دست خودم نیست
اونایی ک ریلکسن هم بچه شون انکار بی اذیت تره هم خودشون راحتن
من اصلا تحمل ندارم زود جوش میارم

بهت پیشنهاد میکنم این دوتا کتاب رو بخونید
بدن هرگز دروغ نمی‌گوید ، مادری که کم داشتم

مادر نیس ک یه پا مادرشوهره😶😑

جواب همه رو‌خوندم ولی اصلا درست نیست نظر و حرفشون
کار مادرت اشتباهه
و این موضوع ک مادر رو مقدس بدونی و بخاطر اشتباهش بهش تذکر ندبی از همه چی اشتباه تره..
سرزنشت کردن ک حالا یه شب بوده و یبار بوده و خوابش خراب شه چی میشه و..
ولی حرفاشون درست نیست

هیچ چیز و هیچ کس تو این دنیا مقدس نیست.. مقدس دونستن کسی یا چیزی ینی این که شما نمیتونی بهش ایراد بگیری و وقتی ب چیزی ایراد نگرفت میشه مثل آبی ک راکد مونده و گندیده!!
خیلی بهش فکرکن و با خودت حلش کن و بفهم ک هممون آدمیم و آدما اشتباه میکنن حالا میخاد مادر باشه یا بچه یا هرکسی
اشتباه به عمر هممون همین مقدس شمردن پدر و مادره ک در برابر همه اشتباهاتشون سکوت کنیم چون احترامشون واجبه
اما تو بکشن این زنجیره مسخره رو
بخاطر دخترت بشکن
بذار بفهمه ک تویی ک مادرشی هم ممکنه اشتباه کنی و اون میتونه بهت تذکر بده حتی اگه دلت بشکنه
باید بفهمه ارزشمند بودن خودش و خواسته هاش از همه چی بالاتره
ولی بازم میگم با احترام و ارامش 🌈

حق با شماست عزیزم
باید مرز بذاری
باید بقیه بفهمن که چه کارایی رو نباید انجام بدن
منم مدام تذکر میدم چه خونم باشن و چه خونشون باشم
همین دیشب خونه مامانم بودم مامانم اومد تی وی رو روشن کرد ک فیلم ساعت ۱۰رو ببینه و من سریع گفتم مامان میدونی که نباید روشن کنی ، گفت من فقط همین یدونه رو میبینم گفتم خودت میدونی مامان جان ک اگه ببینه بد خوابش میره و خاموش کرد
اصلا عذاب وجدان نگیر
ولی لازمه که بدونی باید با ارامش و احترام تذکر بدی، و هر دفعه هم تذکر بدی ،اینجوری نباشه ک یبار بگی و یبار نکی! باید براشون حا بیفته ک باباجان دیدن صفحه نمایش بده برای بچه زیر دو سال
از دلش دربیار ولی همه اینا رو بهش بکو
بگو ک اذیت میشه وقتی میبینه، بگو ک دوس نداری بچت کلیپ تو کوشی ببینه
اوایل من میکفتم همه میکفتن نمیتونی کنترل کنی و بخای نخای میبینه، تو جوابشون میکفتم تا جایی ک بتونم کنترل میکنم ک نبینه و همه باید بهم کمک کنن
انقد گفتم ک الان همسرم ک پای تلویزیون خوابش میبرد الان دبکه روشن نمیکنه
مامان بابامم میدونن ک نباید روشن کنن
خونه عمه اش و مادرشوهرمم همیشه تذکر میدم

اصرار و تکرار مداوم شما خیلی مهمه
و سر بچت با کسی تعارف و رودروایسی نکن عزیزم
بچه ها زود بدعادت میشن
و از طرفی باید جدیت و قاطع بودنو ببینن وگرنه سو استفادع میکنن
و مهمتر اینکه شما باید بتونی ب عنوان به مادر از حق بچت دفاع کنی و حرفتو بزنی ولی با احترام و بدون دلخوری💚

من بیشتر کامنت ها و تاپیکت خوندم
حق با تو چون خیلی تحت فشار بودی روزای سخت که دلت مهرو محبت مادری میخواست رو تنها گذروندی
مجبور شدی تنهایی از پس خیلی چیزا بر بیای حتی موقعی که خودت به محبت و نوازش و دیده شدن نیاز داشتی تنهات گذاشتن و این شده حال دل سرد،بی احساس و داغون که کسی با کفش‌های تو راه نرفته که متوجه شه چرا اینطوری راه میری؟؟!! حالت رو خوب درک میکنم بهتره بگم خوشبختم انقد تنهام گذاشتن و یادم دادن که تنهایی از پس همچی بربیام یادم دادن که بزور باید خودت مدیریت کنی که ناخودآگاه به اجبار تبدیل شدم به آدم درونگرایی که تنهایی حال دلش بهتره و دیگه حالا ترجیح میده تنها بمونه و حوصله هیچ کسی رو نداره چون توی تنهایی خودش انقد غرق شد و دست و پا زد بازم خودش تونست طبق معمول خودش و نجات بده....حالا یه نکته مثبت میدونستی ما قوی‌تر از بقیه ایم؟؟؟
چون هرجای کره زمین باشیم دیگه خودمون بلدیم همه چی رو🥰🥰😍😍

این که میبرن جلو تلوزیون یا گوشی سخت نگیر منم اوایل خیلی سخت میگرفتم اما اگر بچه توخونه نبینه فقط بعضی اوقات اقوام نشون بدن عادت نمیکنه
هرچقدر که مادرت بد هست وقتی میاد خونت احترام نگه دار
دشمن جونت که اومد خونت سر سفزت نشست به احترام نون و نمک خودت احترامشو نگه دار
یه شب بچه دیر بخوابه اتفاق خاصی نمیوفته بچه من عادت داره ساعت ۱۰ بخوابه ولی وقتی کسی کنارش باشه تا یک و دو هم بیداره
سخت نگیر شل کن تا به خودت آسون بگذره هرچقدر سفت بگیری خودت بیشتر اذیت میشی

عزیزم چقدر همه بهتت عذاب وجدان دادن🥲🥲

حالا کاری ندارم ب اینکه مادرت رفته و اینا ولی من میفهمم چی میگی یوقتایی پسرم چون خوابش میاد همش بهونه میگیره تا میام بخوابونم میبینم ک مثلا میبینن من با چه عذابی بچرو میخوابونم ولی ازینکه درک نمیکنن خیالی ناراحت و عصبی میشم حتی اگه تو مهمونی باشم دوست دارم اونقدر داد نزنن یکم اروم تر صحبت کنن چند شب پیش خونه مادرشوهرم بودیم بردارشوهرا و خواهرشوهرا هم بودن دیدن ک من سرپا بچرو قر دادم سینم دهنش بود تا خوابید ولی انقدر بلند بلند داد میردنو میخندیدن ک هووف

ببخشید دخترت چند کیلوعه گلم؟

با چیزایی که تعریف کردی من حق رو به تو میدم واقعا که برات مادری نکرده

وای مامان منم گاهی اوقات خیلی اعصابم و بهم میریزه درکت میکنم

اینکه راجب مادرت خوندم اوکی بود حرف بدی نزدی از این ناراحت شدم به پای بچه زدی

ببین منم بچم باید تو ساکتی بخوابه همه نباید جور بچه های مارو بکشن من تا قبل بچه خیلی مهمون دعوت میکردم اما بعد زایمانم یبار مهمون گرفتم دیدم بچم اذیت میشه دیگه مهمونی نگرفتم جایی هم میریم قبل ساعت خوابش برمی‌گردم .

قبل برای من خواب بچم مهم بود و وقتی خونه مادرم میرفتم میگفتم ساکت بخوابه عصبی میشدم اگر کسی سر صدا میکرد یا چیزی
ولی به خودم گفتم خب وقتی خونت هستی بچت سر وقت می‌خوابه اینجا اومده دورش شلوغه ولش کن بزار بازی کنه هر وقت بخواد می‌خوابه
یا وقتی خونمون مهمون میاد دیگه خوابش نمیکنم تا خودش بازی کنه خسته بشع بیاد توی بغلم بخوابه
حساس بازی دیگ در نمیارم
اونم مادره قربون هر لحظه نفس کشیدنشون نباید. بخاطر بچه با مادرت بحث میکردی ولش کن بزار بازی کنه بده مامانت نگهش داره حساس نشو دختر.

چقدر همه گارد گرفتید خب بنده خداخودش میدونه ادم بچه داریهو رد میده درکت میکنم منم سرخواب حساسم

اخه مامان من از اون مادرا نیست که اصلا به من کمک کنه ، هیج وقت بهم کمک نکرده ، همیشه یه درد به دردام اضافه کرده ، بقیه مادرا رو من میبینم جه جوری کمک میکنن
مامان من از بارداری تا الان یکبار کمکم نبوده
زایمانم کسی غیر از مامانم نبود که همراهم ببرم صبح کیسه ابم پاره شد به همسرم زنک زدم که کارتو تموم کن بیا بیمارستان اومد بعدش ساعت ۱۲ ظهر زایمانم که شروع شد مامانمو از اتاق زایمان بیرون کردن ، به همسرم کفته بود بیا بریم خونه الکی منتظر نمونیم رفته بودن خونه ساعت ۱۲ شب که زایمان تموم شد با کوشی خدمه زنک زدم به شوهرم که کجایی پس خونه خواب بوذن
بعد کفت مامانت کفته فردا زایمان میکنه
در صوزتی که مامانم تجربه ۴ تا زایمان داشته
من خودم با کیسه اب پاره خونرو هم مرتب کردم و وسایلامو برداشتم رفتم بیمازستان بعد کقت اومدم خونرو مرتب کنم
بعد ساعت ۱ شب اومدن به شوهرم میکم جرا حالا یک ساعت طول کشید تا بیای میکه مامانت لفت داده
هر کس هم بهش زنک زده بود که زایمان کرده کفته نه فردا زایمان میکنه
یعدش اومدیم خونه از روز اول هم کارای بجرو کردم هم غذا درست کردم هم مهمون داری
زنعمو هام هی منو میشوندن یا میکفتن بخواب ما انجام میدیم
یک شب هم کسی با من بیدار نموند بجرو نکه داره
مثل جنازه ها بودم ده روز اصلا نخوابیدم
خیلی فشار روم بود
اکه به هر وسیله ای هم دست میزد یا میسوزوند یا میشکوند

اشتباه کردی ی شب به هزارشب نمیشه خب نوه اش هس میخادپیشش باشه بعدش گلم مگ چشه تلویزیون اینقدر حساس نباش خوب نیس اطرافیانت ناراحت میکنی

یخچالتم مرتب بچین (شوخی) 😂بعدا بی احترامی کن بنظرم کاربدی کردی والا

و ناراحت نمیشی بگم چه فریزر شلوغی ؟!😅😅😅
یکم دستی بهش بکش
بعد اینکه عکسش رو کاش نمیزاشتی الان یخچال خیلی ها خالیه همون سبزی رو هم خیلی ها ندارن

راستی همیشه ۴۰ دقیقه یه ساعت طول میکشه خوابیدن بچت؟ خب شاید خوابش نمیاد نمیدونم بقیه بچه ها چجورن حس میکنم تایم زیادیه

خیلی حساسی من اصلا نیستم من مامانم بچه میگیره گوشی میگیره جلوش کلیپ نشونش میده روزا هم جلو تلویزیون بچم سرگرمه به خاطر این چیزا هیچ وقت دله مامانمو نمیشکنم چون بیشتر خودم عذاب وجدان میگیرم

خیلی کار بدی کردی دل مامانتو شکوندی

عزیزم اصلا خودتو سرزنش نکن منم خیلی رو خواب و عادتای بچم حساسم چون میدونم اگه بدخواب بشه خودم اذیت میشم
درستشم اینه که بقیه احترام بذارن به والد و نظرشون
بچه ی 9 ماهه دیگه روتین داره
خوابش غذاش و....
اگه سر ساعت خودشم نخوابه بی قراری میکنه

خودت مادری نباید بهش چیزی میگفتی عزیزم ...

این حساسیت بیش از حدت از جانب شیطانه که عزیزانت رو به بهونه بچه برنجونی، اما عجیب ترین قسمت ماجرا برای من اینه که میگی یکی زدی تو پای بچت مگه میشه !!! اندازه نگه دار که اندازه نکوست ...

یه سئوال داشتم ازتون بچتون ساعت ۸ میخوابونید میخوابه تا صبح؟ اگه بله برا شیر بیدار میشه؟

نظرم با بقیه متفاوته مامانت باید مراعات میکرد و اصلا قهر هم نداره من صدبار به مامانم گفتم ساکت باشید مبخوام بخوابونمش یا حتی دعوا کردم که اصلا کار خوبی نیس اما مامانم قهر نکرده

منم ازین کارا بدم میاد باید احترام بزارن به برنامه ما برا بچه هامون

سوال های مرتبط

مامان آریشاه💙 مامان آریشاه💙 ۱۰ ماهگی
پریشب آریشاه یهو تبش رفت رو 40 مادرشوهرمم خونمون بود من فعلا برای آریشاه تب سنج نزاشته بودم گفتم فک کنم آزیشاه تب داره مادر شوهرم رفت دست زد اومد گفت نه تبش کجا بود ولی من دلم طاقت نیاورد با تب سنج اندازه گرفتم،دیدم تبش رو 40 دیگه آریشاه رو بیدار کردم و دست و پاش و میخواستم پاشویه کنم و ببرمش دکتر دیگه مادر شوهرم هی می‌گفت دکتر نمی‌خواد بزار بچه بخوابه حقیقت منم از سر استرس صدامو بردم بالا گفتم یعنی چی بچه رو اذیت نکن بزار بخوابه رو به شوهرم گفتم پاشو ببرمیش دکتر دیگه دیروزم مادر شوهرم با من سر سنگین بود ولی از حق نگذریم برای آریشاه سوپ درست کرده بود بیشتر درست کرده بود برای خودمونم،دیگه تا غروب آریشاه اذیت کرد من نرسیدم زودتر شام بزارم شوهرمم برگشت گفت خودم شام میارم ولی تا شوهرم میومد دیر میشد منم آریشاه رو دادم دست مادر شوهرم گفتم یه کم گوشت چرخ کنم شام درست کنم همین که چرخ گوشت و روشن کردم آزیشاه ترسید دیگه مادر شوهرم با لحن خیلی تندی گفت چرا بچه رو میترسونی و کلی غر غر کرد حقیقت منم رفتم آریشاه رو ازش گرفتم گفتم چرا فکر میکنی من دشمن آریشاه هم منم نمی‌دونستم می‌ترسه من که دشمنش نیستم و اومد تو اتاق آریشاه رو بخوابونم یهو دیدم مادر شوهرم اومده وسیله هاشو برداشته میگه میرم خونه دخترم از اونجام زنگ میزنم شوهرم بیاد دنبالم،یهو شوهرم برگشت منم حقیقت و گفتم و بخاطر مامانش هرچی از دهنش اومد بهم گفت و یه چک زد تو صورتم که آره تو به مامانم بی احترامی کردی،الآنم می‌خوام برم خونه بابام به قهر حتی قصد دارم درخواست طلاق بدم،فقط می‌خوام بدونم من بی احترامی کرد؟