۵ پاسخ

خودتو ناراحت نکن. حق داری. واقعا مردا فکر میکن زنا رباتن. خودشون هیچ کاری نمیکنن همش خستن ما از صب تا شب میدوییم نباید خسته باشیم. خیلی خودخواهن مردا.

دقیقا شوهر منم اینجوریه گاها جلو چشمش زیاد کار کن بعد بگو اخ کمرم گرفته سرم گیج میره و .... خودتو به مریضی بزن بفهمه ربات نیستی

مرداواقعاحالم بهم زننن،عرضه هیچ کارندارن ها بعدنظرهم میدن

من شاغلم باور کن یه خواب درست ندارم
دخترم سلااصلا نمیخابع
منم تزصب تا۴میرم سرکار
وقتی میام واقعا له شدم
بااین حال شروع میکنم به بچه داری
همه کاراش باعسق میکنم
بچه من خیلی بد قلقه
بعد یکسره شوهرم ازم ایراد میگیره و غر میزنه
مثلاً همش میگه اینجوری غذا بده
اونجوری بخابونس
فلان کار بکن
منم واقعا دلم شکست ازش امشب
بخدا زن حدی داره کاملا درکت میکنم

والا حق داری شوهر منم عییین شوهر توئه.
دیشب شاممون یه کم دیر شد انقد غر غر کرد به جونم.
منم گفتم خوب چیکار کنم بچه همش چسبیده بهم تو هم که صبح میری شب میای.خلاصه منم دیشب کلی دلم شکستو تو خلوتم کلی اشک ریختم.
به خدا بچه بزرگ کردن خیلی کار شاغیه.اصن آدمو پیر میکنه .بعد انتظار دارن همه چیشونم سر تایم آماده باشه

سوال های مرتبط

مامان نی نی(دریا)👶🌊 مامان نی نی(دریا)👶🌊 ۱۳ ماهگی
خیلی اعصابم خرابه...دریا رو از وقتی از شیر گرفتم خیلی بد شده...چیکار کنم موندم
دیروز ظهر غذاشو دادم پوشکشو عوض کردم داشتم‌باهاش بازی میکردم‌یه لحظه رفتم دستمو بشورم فاصله باهاش دو قدم بود...شروع کرد گریه ...یک ساعت بی وقفه گریه کرد ...ن بغلم میومد نه اروم میشد با هیچی..خودشو رو زمین پرت میکرد و فقط جیغ میزد و گریه میکرد...انقد گریه کردو کرد ک دیگه ترسیدم افتاد ب هق هق و سرفه ...اخر دیدم از کنار دهنش یه چیزی ریخت از شدت گریه ب گوارشش فشار اومد کمی بالا اورد...خیلی ترسیدم‌فک کردم تشنج کرده....شک ب هزار چیز کردم ولی میدونم سر شیر عصبی شده...بعد لباسشو عوض کردم همون حالت گریه میکرد توی شیشه شیرش واسش فرنی موزو سیب ریختم بخوره بخوابه خوایش ک برد هر چند وقت، نفس بلند میکشید توی خواب انقد ک گریه کرده بود...منم اشکم درومد واسش..اعصابم خورده...شبا نمیتونه بخوابه از وقتی از شیر گرفتمش هی بیدار میشه تند تند......عاهه جپچرا بچه من نباید بتونه یه شیربخوره.....خیلی هم‌وابسته شیشه شیر و شیرش بود از نوزادی با شیر میخوابید...خوابش و همه چی داغون شد از وقتی شیرو ازش گرفتم اصلا انگار یه بچه دیگه ای شد..دیروز انقد گریه کرد منم انقد ترسیدم‌زنگ‌زدم‌ب همسایه به شوهرم‌و مادرشوهرم ولی هیجکدوم جواب ندادن...فک کردم‌بلایی سر بچه اومده😔😔چ جوری عاخه خودمو اروم کنم...لعنت ب من ک نتونستم‌خودم‌یه شیر ب بچم بدم....از خودم‌متنفرم..امروز بهش صبونه دادم کامل ...یه ربع خوب بود بعد دوباره شروع کرد بهونه شیرو گرفت...شایدم‌سیر نمیشه نمیدونم ولی خیلی بهش غذا میدم بخدا...اما بعدش بهونه شیرو داره خیلی گریه میکنه😔😔😔چیکار کنم عاخه خودمم عصبی شدم...