من پرستاره به جا مثانه
سوند وصل کرده بود تو رحمم 😀
من رفته بودم برای عکاسی واسه تولدم و تعیین جنسیت نینی بعد عکاس به شوهرم گفت بره توی قایقی که تو ابه بعدشم من برم شوهرم هی گفت نمیشه یکی باید نگهش داره میوفتما اونم گفت نه خیالت راحت هیچی نمیشه ببین رفتته شوهرم با افتادنش توی اونهمه اب و لجن یکی شد من از شدت خنده شل شده بودم بعد من تو بارداریام با خنده ی شدید و بالااوردن اینا ادرارم میریزه دست خودم نیس وقتی میخندیدم از اینور یسره داشت ادرارم میریخت کله بدنم خیس شد🤣🤣🤣
رفته بودم برا زیامان طبیعی ب آبجی بزرگمم گفته بودیم بیاد ک شب پیشم باشه😂
زایمانم طول کشید آبجیم گرفت خوابید🤣
فک کن اینطرف اتاق هر پرستارا میان تا آرنج میرن تو من
از درد ب خودم میپیچم
اونطرف آبجی خانوم راححححت خوابیده رو تخت😂 منم از خجالت نمیتونم یه آخ بگم🤭😂
🤣🤣🤣واااییی چ خنده دار بوده ن زایمان من فقط یکم استرسی بود چون تا صبح گفتن باید تحمل کنی دردارو نمیبریم اتاق عمل مگه مجبور بشیم امپول ریه زده بودن توی 35 هفته دنیا اومد دختر من برا توام خیلی زود بوده زایمانت
😂😂😂😂احتمالا بیدار بوده خروپف کرده ک ینی من اینجام🤣🤣
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.