تجربه من از سزارین🤰🏻
گذاشتم تجربه‌ام بعد از یه مدت بنویسم چون به معنای واقعی کلمه تا چهار روز اول که فکر میکردم دیگه هیچ‌وقت خوب نمیشم و تا همیشه درد دارم🫠 ولی به قول مامانم درد کوه کوه میاد مور مور میره😅 (یعنی آدم وقتی مریضه یا مشکل داره طول میکشه تا خوب بشه) امروز نه روز از زایمانم گذشته و دیگه تقریبا بدون درد میتونم بشینم و پاشم و بخوابم و روی پهلوهام بچرخم. روزای قبل هر روز یکی از این کارا نمیتونستم و برای بعضی‌هاش واقعا فقط گریه میکردم. البته هنوزم کامل کامل مثل قبل نیستم ولی هر لحظه خدا رو شکر میکنم که اون روزای گند اول گذشت😭 شاید هم من خیلی دردسستم چون تجربه‌های سز بقیه که میخوندم فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه اما الان میگم واقعا زایمان سز حداقل برای من خیلی سخت بود، نمیدونم پشیمونم یا نه چون زایمان اول بودم و عملا شانس طبیعی خودم از خودم گرفتم ولی شاید اگه طبیعی هم بودم اوضاع از اینم برام بدتر بود چون طبیعی‌ها هم تجربه خوبی نداشتن اکثرا فقط اینو میدونم زایمان خیلی سخته از هر مدلش و ما زن‌ها واقعا خیلی قوی هستیم😭 من همیشه دلم میخواست سه تا بچه داشته باشم اما اینقدر حالا فقط خود زایمان اولی سخت بود که میگم آیا واقعا حاضرم چندسال بعد دوباره همه این سختی‌ها بکشم؟😭 تازه این‌بار تجربه نداشتم و نمیدونستم چی پیش رومه و استرس نداشتم، دفعات بعد که میدونم🥲 واقعا دم اونایی که چندتا بچه دارن یا بچه‌هاشون پشت همن گرم😭

۵ پاسخ

وای ینی اینقد بعدش درد داره؟اخه گفتن با پمپ درد قابل تحمله یکم

منم مثل شما بودم سزارین اولم خیلی سخت بود درد کشیدم که تصمیم گرفتم دیگه باردار نشم ولی تا یک سال و نیم همچی یادم رفت و دوباره باردار شدم بازم سزارین شدم ولی خیلی راحت بود وهیچ دردی نداشتم دوباره یک سال ونیم گذشت که الان دوباره باردارم ونمی دونم این بار هم سزارینم راحته یا سخت...

منم این یکی زایمانم خیلییییی سخت بود قبلی خیلی بهتر بود

عزیزم آره مازنها هم قوی وهم پوست کلفتیم
من چهارتا دارم
اولین سزارین اجباری شد چون بچه جیش کرد
دومین بچم خودم ازبس سزارین اذییت شدم طبیعی آوردم
سومین بچمو سزارین کردم وزنش بالا بود برای طبیعی ترسیدم
الان نوزادمم دوماهه هست واکنش زدم سزارین شدم
بهت بگم اولین سزارین سخته ولی دومی سومی راحتتره چون یکبار عصب ها قطع شده
بهم نخندید ها گاهی میگم پنجمی روبیارم باز میگم نه ولش کن زنده باشن بسمه دوتادختردوتاپسر
ولی خوب عشق میکنم دورم شلوغه

منم مثل شما بودم خیلی سخت بود

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۲ ماهگی
سلام مامان ها بچه ی منم بالاخره به دنیا اومد خیلی سخت بود... بدون درد بستری شدم و با امپول فشار زایمان کردم از ۷ صبح بستری شدم تا ۱۲ شب بالاخره به دنیا اومد... اینقدر سخت بود که اصلا نمیخوام دوباره تجربه ش کنم.... دهانه ی رحم من هی باز می‌شد و دوباره بسته میشد هی امپول و سرم میگرفتم یه مقدار باز می‌شد باز دوباره بسته میشد آخراش هرچی خواهش و التماس میکردم که منو ببرن سزارین اما قبول نمیکردن با اینکه بیمارستان خصوصی بود و فکر میکردم راه میان باهام اما هیچ رحمی نداشتن اصلا.... نمیخوام بکم زایمان طبیعی بده چون واقعا به بعضی ها خیلی خیلی خوب می‌سازه و خوب زایمان میکنن اما برا من اینقدر سخت بود که واقعا پشیمونم از انتخابم من فکر میکردم ورزش و این چیزا جواب میده اما برا من اصلا جواب نداد.... فقط به همه توصیه میکنم قبل زایمان طبیعی چند بار معاینه بشین اکه هر بار تو معایناتتون پیشرفت و بعد پسرفت داشتین ممکنه دهانه رحمتون مثل من باشه و خیلی اذیت بشین اگه اینجوری هستین به خودتون لطف کنین و مستقیم برین سزارین... من مردم تا این بچه رو به دنیا آوردم واقعا
مامان جوجه مامان جوجه ۱ ماهگی
آخری
شرایط آدم ها با هم فرق داره
من انتخابم طبیعی بود صبر کرده بودم بشه چون شرایط مراقبت بعذ سزارین و نداشتم و زود بایذ جمع میکردم خودم و بچه رو
درد طبیعی هم نکشیدم بگم این بده و خوبه
جفتش‌ پاقعا بایذ سخت باشه
اما سزارین حداقل تا الان روز سوم برام خیلی پر درد بوده ناتوانم واقعا خیلی بلند شدن و نشستن سخته خیلی بلند شدن اول سخت بود الان آروم ترم با شیاف حداقل از روز درد ها قابل تحمله
برا من خیلی سرویس رفتن سخته به خصوص که بدم میاد اژ فرنگی
سر هزینه ها هم برا من چیزی حدود ۱۰۰‌در اومد بیمارستان مادر
چون یه شب اضافه موندم اتاقم خصوصی بود و دارو هام به خاطر شرایط خاصم خیلی زیاد بود
و پلن اولیه زایمان طبیعی بود که پیش نرفت و شد سزارین یه هزینه ای میگیرن وقتی زایمان عوض شه اینو بدونید چون خیلیا نمیدونستن و برا هزینش برنامه ریزی نکرده بودن
در کل خیلی از بیمارستان هم راضی بودم رفتار پرسنل مامور کمکی همه عالی بود و پیگیر همه چیت هستن
خداروصد هزار مرتبه شکر نی نی سالمه
منم کم کم خوب میشم
امیدوارم تجربم به دردتون بخوره مراقب فشار هاتون باشید من روزای آخر از استرس وبی خوابی فکر کنم اینجور شدم
با این که من هیستوری فشار هم نداشتم
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۱۳ ماهگی
تجربه زايمان طبيعي ٢

خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )تا ‎ پسرمم به دنیا بیاد ۱ ساعت زمان برد و چون اون ۱ ساعت میدونستم هر لحظه دارم به زایمان نزدیک میشم خیلی برام قشنگ بود و دردامو نادیده میگرفتم و همکاری میکردم با ماما ، بخیه ام خوردم ۵/۶ تا اما بازم خداروشکر بخیهام درد نمیکنه از روز اول فقط چون میدونم بخیه دارم یکم سختمه و معذبم اما اذیتی ندارن خداروشکر امیدوارم بعداام برای اتفاقی نیوفته و همین تجربه خوبی که دارم بمونه برام و در اخر اینکه واقعا زایمان طبیعی شرایط خوبی میخواد من مطمئنم اگه شوهرم و ماما همراه نبودن اصلا اصلا نمیتونستم چون با اینکه بیمارستان خصوصی بود اما بازم دل سوزی نمیکردن قطعا برای من و میزاشتن خودم با خودم درد بکشم تا بزاام حتی موقعی که بچه داشت میومد و باید زور میزدم به شوهرم گفتن برو بیرون حالت بد نشه من داد میزدم اگه بره بیرون دیگه زور نمیزنم🤣برای من خیلی قوت بود بودنش واقعا
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۴

من واقعا هنوز بعد ۶ روز هم دلم هم بخیه هام درد میکنه ولی خب سرپا هستم و کار هامو میکنم من تقریبا دوروز بیمارستان بودم و توی اون دوروز بالای ۲۰۰ باز معاینه ام کردن و دست کردن توم چیزی که من بعد از زایمانم متوجه شدم اینه که اولا تا جایی که میتونید برید جای خصوصی واقعا برای زایمان اگر هم میخواید برید دولتی نرید بیمارستان های تامین اجتماعی اتفاقا برید بیمارستان های آموزشی که دانشجو دارن چون امکانات بیشتری دارن اینحا که من رفتم خیلی محیط تمیز و خوبی داشت ولی خود پرسنل اومدن گفتن که نه آن آی سئو قوی داره گفتن نوزاد ۳۲ هفته ام اینجا زنده نمیمونه نه امکانات خوب برای سزارین یا حتی همون اتفاقی که بعد از زایمان برای من افتاد و گفتن حتی بیمارستان های آموزشی خیلی راحت تر سزارین میکنن چون امکاناتش رو دارن راستی از زمانی که من بستری شدم ۱۲ نفر زایمان کردن بعد من زایمان کردم اینم از پروسه زایمان من راستی من دوروز کامل که درد کشیدم ناشتا بودم و اون دوروز فقط یه دونه آبمیوه خوردن فکر کنید با اون درد نمیذاشتن حتی چیزی هم بخورم داشتم واقعا میمردم
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۷ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۵ ماهگی
مامان میران مامان میران ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۱ ماهگی
#تجربه زایمان سزارین - بیمارستان خصوصی پاستور مشهد

سلام مامانا من بچه اولمو طبیعی آوردم و دومی اورژانسی سزارین شدم
یک ماهی میشه زایمان کردم
خودم دید سختی به سزارین داشتم برا همین اول تجربمو نزاشتم خواستم دردا بگذره و تموم بشه واقعا همه چیو تجربه کنم بعد تعریف کنم ادم وقتی درد داره نمیتونه درست بگه شاید بخاطر دردی که داره اغراق کنه
من قبلا فقط زایمان طبیعی قبول داشتم سختی اطرافیانمو بعد سز دیده بودم و وقتی با خودم که طبیعی بودم مقایسه میکردم میگفتم چرا سز کنم؟ واقعا زایمان طبیعی با اپیدورال راحته ، سختی طبیعی برا درد قبلشه که با اپیدورال رفع میشه میگفتم چرا وقتی راه به این آسونی هست بزارم شکممو پاره کنن؟
بخیه طبیعی از نظر درد و سختی اصلا با بخیه سزارین قابل مقایسه نیست سز واقعا درد بخیه ش سخته
(البته برا طبیعی باید به دکترتون درخواست بدین بخیه زیبایی براتون بزنه اگرنه برا بعضیا بعدش حس‌ باز بودن دارن)
و از اونجایی که از هرچی بدت بیاد یا بترسی سرت میاد منم سز شدم تا تجربه کنم و دیگه بدون تجربه نگم سخته😂😂