۷ پاسخ

من تا جون تو تنم بود به مادرم عشق دادم تا زمانی که زنده بود ،ایمان دارم از دخترم هم چیزی جز عشق دریافت نمیکنم چون به اونم تمام عشق محبتم رو دادم و میدم،البته بزرگش نمیکنم که پاگیر من باشه ولی حتی اگه بره هم می‌دونم تا همیشه دارمش و حالم خوبه ،من تا حالا به این فکر نکرده بودم که گفتی ،افکار خوبی نیست از ذهن خسته میاد ،مدیتیشن کن و فکرای خوب رو جایگزین کن تا برات اتفاق بیوفته

وای منم دقیقا الان داشتم زیر نور کتاب میخوندم🥹😍
عزیزم🥲 خیلی داره زود میگذره

ن گریه نکن مامان شادی باش
برو باشگاه بعدش کلاس شنا .چیزایی که دوست داری برنامه بریز که نخوای تنها خونه باشی فکر و خیال بیاد سراغت
بچه ها همیشه یه مامان شاد می‌خوان

سلام منم هروقت به این موضوع فکر میکنم گریه میکنم
ان والله به خیر بزرگ بشن
خدا بزرگه

قلبم گرفت

وای تصورش هم برام سخته اگه دخترم یا پسرم عروسی کنن هروز دعوتشون میکنم خونم

اره لحظه های کودکی درسته سخته ولی خیلی شیرین و دلچسبه
رفته رفته از آدم دور تر میشن و دل میکَنن🥲

سوال های مرتبط

مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.