خب سلام اومدم تجربمو بگم ...
من ۲ شهریور رفتم سونو و گفتن آب دور جنین زیاد شدع و ختم دادن ۳۹ هفته ۱ روز بودم

دیگه رفتم خونه وسایلاشو برداشتم
حموم کردم و رفتم بیمارستان

ساعت ۱۱ شب بود
دیگه معاینه شدم و دهانه رحمم کلوز بود به قولی اصلا باز نشده بود
و گفتن زایمان سختی پیش داری

خلاصه با توکل بر خدا رفتیم داخل زایشگاه
من فقط بودم ( بیمارستان کوثر شیراز)
یه قرص وارد واژنم کردن گفتن دهانه رحمم نرم می‌کنه ساعت ۱۲ شب

صبح ساعت ۷ ، یک سانت نیم باز بودم
صبحونه خوردم و سوزن فشار بهم زدن
سوزن فشار به بچم نساخت و افت ضربان قلب به بچم دست داد
سریع قطعش کردن و اکسیژن بهم وصل کردن
( سوزن فشار با سرنگ تزریق میشه و اندازش اینا دست خودشونه)
شکرخدا اوکی شد
اگر اوکی نمیشد سزارینم میکردن

خلاصه چون آب دور جنین زیاد بود
دکترم گفت کیسه آبو بترکونید
خلاصه که کیسه آبو پاره کردن و اصلا درد نداشت ( حجم خیلیی زیادی آب ازم خارج شد و خیلی آبه گرم بود)
دکتر گفت اینجوری واست بهتره و زایمانت سریع تر میشه
دیگه ساعت ۹ بود دردام شروع شد
ول میکرد و می‌گرفت انقباض داشتم
اون موقع ۳ ۴ سانت بودم

۴ پاسخ

ببخشید آب دور بچه چند بود؟

خداروشکر ک بچتون سالمه و فارغ شدین
برا ما هم دعا کنید ب سلامت بارمونو زمین بزاریم
این روزا واقعا داره سخت میگذره 🥲😮‍💨

خداروشکر که زایمان کردی و داری برامون تعریف میکنی خدا بچتو حفظ کنه و به خودت سلامتی بده الهی آمین❤️

چه خوب که از تجربه ای که داشتی برامون میگی🌹 امیدوارم حال خودت و نینیت عالی باشه😘❤️

سوال های مرتبط

مامان جوجه فسقلی👼🏻 مامان جوجه فسقلی👼🏻 ۴ ماهگی
#تجربه من از زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۴ روز بودم در طول روز خیلی پیاده روی رفتم و شبشم داشتم کارا خونه رو میکردم ساعت ۱ شب بود یهو حس کردم آب داره ازم خارج میشه سریع وسایلو جمع کردیم گذاشتیم ماشین و رفتیم بیمارستان و بستری کردن منو چون کیسه آبم پاره شده بود معاینه کردن ۱ سانت بودم ساعت ۲ نیم بهم قرص فشار دادن و ساعت ۳ و نیم کم‌کم انقباضام داشت شروع میشد تا ساعت ۶ قابل تحمل بود مثل دردای پریودیم بود باز اومدن منو معاینه کردن ۴ سانت شده بودم ک ماما همراهم اومد دردام داشت زیاد تر میشد همراه با حالت تهوع وتبو لرز نمیتونستم بشینم یا دراز بکشم همینجور تو دستشویی بودم ک اکسیژنم افتاد و ضربان قلب بچم افت کرد بهم ماسک اکسیژن زدن تا یکم بهتر شد دردام بشدت زیاد شده بود فشار زیادی به پشتم وارد میومد همینجور الکی داشتم زور میزدم دست خودم نبود دکتر اومد معاینه کرد گفت فوله منو گذاشتن رو تخت و ساعت ۸ وچهل دقیقه زایمان کردم‌
خیلی خیلی اذیت شدم یعنی برگردم عقب اصلا طبیعی انتخاب نمیکنم
ولی خب بازم خداروشکر تایمش طولانی نبود.و تونستم زودتر بچمو بغل بگیرم🤍
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۸ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۱۰ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان آوش مامان آوش ۱۶ ماهگی
سلام به همگی من دو روز پیش زایمان کردم و به رسم گهواره اومدم تجربه بزارم ، من از بی حسی اپیدورال استفاده کردم و البته خیلی راضی بودم، صبح ساعت ۷ و نیم حدودا دردام شروع شد، انقباضاتم میگرفت و ول میکرد ولی منظم نبود، یکم کارامو کردم صبحانمو خوردم، خونمو مرتب کردم ، شک داشتم که درد زایمان باشه، رفتم یه دوش گرفتم اومد و دیدم خوب نشد و داره دردام بیشتر میشه، وسایلمو جمع کردم و رفتم بیمارستان، ساعت ۱۲ حدودا بیمارستان بودم، معاینم کردن ۳ و نیم سانت بودم، روز قبلش دکترم معاینه کرده بود و ۳ سانت بود،کیسه آبم رو پاره کردن همون وقت که اصلا درد نداشت و سرم فشار وصل کردن، بعد از سرم فشار دردام یل زیاد شد، اینجاش یکم سخت بود ، دیگه مامام اومد و بردم ورزش و گفت اگه اپیدورال میخوای باید حداقل ۵ تا ۶ سانت باز باشه ، با ورزش به سختی و دردناکی رسیدم به ۵ و نیم و دکتر بی حسی اومد ، وقتی بی حسی رو زد دیگه آب بود رو اتیش ، همه دردام رفت ، خیلی خوب بود، خیلی ضعیف انقباضاتم و حس میکردم، که بهم گفت هر موقه حس کردی فشار بده ، انجام دادم و اصن یه رب بعدش ۹ سانت بودم ، دکترم اومد و اینجا باز انقباظات رو بیشتر حس میکردم و دردناک بود ولی به دردناکی قبل بی حسی نبود، هر کاری گفتن انجام دادم و ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه زایمان کردم، همینکه زایمان کردم درد انقباظات تموم شد، و دکتر شروع کرد بخیه زدن، که یه حس سوزن سوزن حس میکردم ، بد نبود، و تمااااام ، رفتم بخش و حالا اثر بی حسیا رفته هیج مشکلی ندارم ، فقط بخیه هام درد میکنه