۴ پاسخ

پسرتو بغل کن ازش دور کن به دختر باید بگی ببخشید بچه ما هنوز نی‌نی هست، بلد نیست مثل تو بازی کنه. تو خیلی مهربونی، نی نی ما هم بزرگ شد مثل تو مهربون میشه
رو به پسر خودتم بگو که این دوستت بود، تو رو ناز کرد، مهربونی کرد، آفرین دوست خوب.
ولی لازم نیست بذاری پسرت تو اون وضعیت بمونه اگه دوس نداره

اول اینکه مقصر اون بچه اس ک انقد اصرار به بازی و نزدیک شدن داشت تا بچه شما عصبی شد و مجبور به واکنش شد
البته اونم بچس و ازش انتظار زیادی برای متوحه شدن نداریم
ولی شما همین که حواستون ب بچتون باشه
ک نه‌کسی اذیتش کنه ن خودش کسیو اذیت کنه کافیه
هرجا لازم بود سریع وارد بشید و نزارید اتفاقی بیفته

خوبه‌دیگه دوتاتون فهمیدین چ‌خبره طوریم نشده دیروز من رفته بودم پارک تو ترامپلین‌یه پسره دو تا سه سال حمله میکرد دختر منو میزد بی دلیل خواهراش سریع میگرفتنش عذر خاهی میکردن منم بغلش میکردم میگفتم‌نه نه‌نباید بزنی یهو دست زد صورت منم کند بچه بود چ میدونه
اومدیم خونه‌داشتم‌برا شوهرم تعریف میکر م یهو دادو بیداد چرا گذاشتی بچه‌رو بزنه و چرا میزنه و چرا نزدیش و اینا گفتم ناراحتی خودت وقت بزار بچه هاتو‌ببر پارک من‌نمیتونم‌بچه‌مردومو بزنم وقتی‌بچمو‌میژنه‌بجه دو‌سه ساله‌رو بغلش کردم بردم اون طرف خودمم زد بچهه خلاصه الان‌دوتاتون‌فهمیدین چیه و چ خبره‌انفاقیم نیافتاده الحمدلله هم‌مامان اون‌فهمیدس هم‌شما

یه چیزی باشه که مثلا مامان بابای اون بجه ناراحت نشن و فقط مادربزرگه حد خودشو بدونه...یعنب بدجورم نباشه که اونا بهشون بربخوره طرف مامانشونو بگیرن
این وسط مادر بزرگ بچه از اول تا آخر مدام میگفت عه عه نکن ببینم موهای دخترمو نکشی دعوات میکنم دخترمو هل نده عه عه ببین چ بچه ایه و....😐😐
بابای بچه هم میگفت مامان شما چیزی نگو ولش کن ببینیم چیکار میکنن....
منم کلا پسرمو بردم بیرون تا اونا مهمونیشون تموم بشه برن ولی خیلی بهم برخورد....
بعدا دوباره یه همچین چیزی پیش اومد پسرم میخواست بره پیش عمه ش،باز مادربزذگ بچه به پسرم گفت عههه بشیم بابا اینجا راهه میخوای بری؟ منم بهش گفتم خاله چیکار به پسرم داری؟خیلی ناراحت میشم اینحوری به پسرم میگی میخواد بره پیش عمه ش باشما کار نداره شما خودتو درگیرنکن.. دلم خنک شد
هرجند متاسفانه چون عمه ی پسرم با اون دوسته خودشو زد به اون راه و اصلا طرفداری پسرمو نکرد😊یعنی من حواسم به کار دیگس و فقط بیصدا پسرمو نشوند تو بغلش...

سوال های مرتبط

مامان علی اصغر مامان علی اصغر ۲ سالگی
پسرم می‌ره کوچه. فوتبال بازی میکنن یعنی کوچه ما هفت هشت نفر پسر هستن سه نفرم از اون یکی کوچه میان بازی در واقع من دوست ندارم پسرم با اونایی که از کوچه دیگه میان بازی کنه اونا ده یازده سالشونه پسرم تازه رفته نه سالگی هر چقدرم میگم نرو با اونا بازی نکن میگه میرم باباشم میگه تو گیر نده گیرمیدی بچه بدتر می‌کنه خودشم چیزی نمیگه منم دیروز قهر کردم گفتم اگه این بچه بچه ی منه باید حرف منو گوش کنه اگه نه منم میرم خونه بابام شوهرم پسرم و دعوا کرد گفت دیگه نرو منم نمیزاشت برم خلاصه سرشون گرم شد رفتم خونه ابجیم بعدا با داداشم اینا برم خونه بابام مامانم هم خونه داداشم بود رفتم اونجا برعکس همه فهمیدن دعوام کردن گفتن ما خونه نمیزاریمت😂بچه تو ول کردی بلاخره بچه باید بازی کنه حالا شما جای من چیکار میکنید یعنی من حساسم روبچه ام با هاشون قهر بودم دیروز تولدمم بود شب زود خوابیدم دیدم در گوش هم پیچ پیچ میکنن نگو همسرم به پسرم میگه به خاله اینا زنگ بزن بیان کیک اینا خریده بودن که منو خر کنن