۱۴ پاسخ

اول با شوهرت طی کن که کمکت کنه وگرنه صدتا چیزم ببری هزارتا کارم کنی برات زهرمار میشه....

والله پسر من پدر منو در میاره تو ماشین بستگی داره به ذات بچتت بچه من هیچ جورههههه سرگرم نمیشه 😁مگه اینکه مامانم باشه چون هم خیلی دوسش داره هم حرف شنوی داره ازش

قدمت رو چشم ما شمالیه ها حتما چندتا اسباب بازی مدادو دفتر و مداد رنگی برای داخل ماشین داشته باش

پشت صندلی ها چندتا ساک های لباستون یا هرچی که داری بزار اونجا بیاد تا سطح صندلی عقب بعد روش تشک بنداز بچه ها هروقت خسته شدن دراز میکشن میشینن راحته من بچم یه ساله بود با دخترم ۹سالش بود راحت تو ماشین میخوابیدن

منم پسرام همین سن هستن ولی توبه کردم مسافرت برم فعلا صبرکردم پول توی دستم بیاد باهواپیمابرم

فقط خانواده خودتون میخواین برین اگه دوتا ماشین باشین برات راحت تره میشه یکیش بفرستی پیش اونا اگه تنهایی دوتا بچه سخته خیلی باید خودت کنترل کنی خسته میشن باید دوسه ساعتی یه جایی وایسین که برن پارک بازی کنن

خمیربازی برای هردو ببر وهریه ساعت دوساعت نگه دارین بچه ها یه ۲۰دیقه راه برن کمتر غرمیزنن

چندساغت راهه تو راه بمونید ی جا پارکی جایی خستشون کنید بعد میخوابن

خوشبحالتون چجوری شماها اذیت نشدید من با بچه یساله رفتم مسافرت پشیمونم کرد

صندلی پشت ماشین رو مثل یه تخت کنید تشک بزارید واسباب بازی مناسب مثل چسبونک بردارید یا چیزی که سرگرمشون کنه
وغذا وخوراکی های متفا وت
درهر صورت خیلی براشون تحمل طولانی ماشین موندن سخته
میتونید باقصه وفیلم سرگرمشون کنید ودر طول مسیر توقف داشته باشین یکم راه برن وبدو بدو کنن

مامانت یا کسی همراهتون نداری کمک باشه برات اسباب بازی بیار براشون تو ماشین تا سرگرم بشن بعد بچه تو ماشین مسافت زیاد خوابش میگیره نگران نباش انشالله که سختت نشه

ن عریزم من با بچه. هام از شمال رفتم جنوب اصلا اذیت نکردن اونم باماشین خودمون کلا مااز نوزادی زیادهردو تا بچه هارو بردیم سفر

عقب ماشین پر کن مثلا رختخواب بزار ک جاشون بزرگ بشه براخواب واستراحت..اسباب بازی ببر.خوراکی ببر

سخت که سخته ولی به سختیاش می ارزه تا میتونی تو سفر همه چیزو شل بگیرو
اسباب بازی های سرکرم کننده براشون ببر که حوصلشوم سر نره خمیر بازی دفتر نقاشی
خوراکی هاش سالم و مورد علاقشون

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۴ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه