از قدیم گفتن چشم زخم شتر به دیگ همون قابلمه میکنه انسات به گور همون قبر
پسرمو بردم شهرستان خونه خواهر شوهرم پسرش ی سال و دوماهشه وزنش ۷۲۰۰ پسرمن تو سه ماهگی ۶۸۰۰ بود از بس ک هی گف تو شیرت خوبه و با بچه خودش مقایسه کرد و پیش همه هی گف تو پسرت چاقه و تپله و... ی ماه میگذره پسرم اصلا وزن اضافه نکرده دکترشم تعجب کرد باحالی ک شربت زینک روهم شروع کردم واسه اش انگار ن انگار پسرم دور از جونش هی داره ضعیف تر میشه
دوماهگی بود بچموبردم خونه خواهرشوهرم جاریمم رسید خیلی حسوده و چشمش بده تواین ده سال ازدواجم دوبارخونش نرفتم بچم داشت شیرمیخورد گفت چقدشیربهش میدی بسشه نگاه رونش چقدچاق شده خداشاهده ازاون شب دیگه همه چی عوض شد شیرنخورد هرشب بردم بیمارستان سرم زدن دعاگرفتم براش تا چندوقت پیش بهترشد دوباره یه ماه پیش رفتم اومد بازهمون حرفا بازم شیرنخوردن الان حتی شیشه هم نمیگیره باقطره چکون به زور
خدالعنتشون کنه نیت خرابا رو
منکه مثل سگ ازچشم زخم میترسم
واقعا من اشتباه کردم والان مثل سگ پشیمونم قبلا بچه هام اینقدر خوب بودن حالا اصلا من رو به عنوان مادر که هیچ آدمم حسابم نمیکنن هرکار دلشون میخواد انجام میدن اصلا هم به حرفهام توجه نمیکنن
موافقم دوبار از رفتار خوب شوهرم تعریف کردم به طور کلی برعکس شد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.