از یه مربی مهد پرسیدم بچه ها وقتی میان مهد ضعفشون تو چیه؟گفت تو کارای دستی.قیچی کردن.مداد دست گرفتن.
چسبوندن وسایل.تا کردن کاغذ و خیلیی ازکارایی که ما فکر میکنیم راحته و همه یادمیگیرن.
گفتم تو مهد بچه ای که اعداد و رنگ بلد نباشه به مشکل نمیخوره؟گفت ما تو مهد وظیفمون اینکه با بچه ها راجب مسائل آموزشی صحبت کنیم مثل همین رنگا و اعداد و زبان و ....وقتی بچه ای نمیتونع مداد دستش بگیره یا کاغذ تا کنه نسبت به بقیه بچه ها مشکل یادگیریش بیشتره چون میبینه بقیه تواناییشون با خودش متفاوته برای همین به مادر بچه ها میگیم تو خونه با بچه دست ورزی کار کنین.بزارید دستاشون حرکت کنه حرکت و کارای دستی مستقیم با رشد مغزشون ارتباط داره.گفتم تو خونه چی بازی کنیم؟
گفت رن بازی با دست بت قلمو با اسفند با مسواک.
گفت اگر نگران این مسئله یادگیری رنگ و اعداد هستی با همین رنگ بازی میتونی آموزش بدی و فقط هدفت نشه بزور آموزش دادن بزار بچت بازیشو کنه دنیای بجه ها خیلیی رنگیه سیاه سفید تربیت نکنین🙂❤️

تصویر
۷ پاسخ

بنظرم زوده الان برا مهد و آموزش ،

دقیقا همینه
حتی تو مدرسه هم دست ورزی خیلی مهمه

دقیقا همینه من با دیاکو خیلی سعی میکنم بازی کنم ک دستش قوی بشه
قیچی خیلی با نمک میگیره دستش
من زیپ براش درست کردم چندتا کنار هم هی باز و بسته می‌کنه

من دخترم مداد رنگی یاچیزی دسش میدی من ازترس اینکه خدای نکرده یا بسوفته بره توچش و دهنش نمیدم دسش ازاین مداد رنگیا ک مث مداد شمعی براش خریدم شروع کرده در دیوار رنگ میکنه برامن اصلا هم حرف گوش نمیده ابرنگم یاگواش خریدم اوردم دیدم بیشتر بجای ک بحرف من گوش بده کثیف کاری میکنه کاغذ رنگی شب نشستم شکل اشکال صورت دراوردم صبح اوردم ک بیا مامان باهم درست کنیم همرو تیکه تیکه کرد منم هیچی دیگه ن براش خریدم ن اوردم مداداشم جمع کردم ابرنگ و ایناروهم جمع کردم تایکم بزرگتربشه واقعا حرف گوش نمیده

چقدر جالب اطلاعات مفیدی بود ممنون

من مشکلم اینه ک ب پسرم مداد شمعی یا مدادرنگی هرچی ک میدی بهش یذره رو دفتر میکشه بقیشو شروع میکنه کشیدن ب دیوار اینور اونور چ برسه ب گواش اینا من سر اون قایم کردم از دستش ادم میمونه بخدا چیکار کنه

بچه را میبری مهدکودک

سوال های مرتبط

مامان دلارُز💕🍭 مامان دلارُز💕🍭 ۲ سالگی
سلام🙂نمیپرسم خوب هستین یا نه چون جواب 90٪شماهارو میدونم❤فقط اومدم یه چیزی بگم
دیشب وقتی برای دلا خوراکی خریدم و بهش دادم یدفعه بهم گفت مرسی🥹خیلی شوک شدم و ذوق کردم چون اصلا سعی نکرده بودم بهش کلمه ی مرسی رو یاد بدم و فک نیمکردم با مفهوم تشکر کردن و اینکه کجا باید ازش استفاده کنه آشنا باشه.. اما بعد گفتم درسته که من چیزی بهش یاد ندادم اما دلا میبینه، میشنوه، حواسش کاملا به رفتارا، حرکاتا و حرفای ما هست...
پس بچه ها میفهمن حتی اگر مستقیم چیزی بهشون نگی🩷

بچه ها اخبار رو نمیفهمن، اما اضطرابشو با ما زندگی میکنن
لازم نیست چیزی رو بهشون توضیح بدیم، کافیه ناآروم باشیم
تو این روزای سخت ما بزرگترا، بزرگترین وظیفمون اینه که خشم هامونو، اضطرابامونو، استرس هامونو با بچه ها یا جلوی بچه ها با بقیه به اشتراک نذاریم و دربارش جلوشون نه صحبتی کنیم و نه واکنش یهویی و خاصی انجام بدیم
بچه ها گوشاشون میشنوه، بچه ها پا به پای ما اضطراب رو تجربه میکنن، حتی خواب و خوراکشون بهم میریزه
امن ترین جمله ای که ما وظیفمونه ملکه ی ذهنشون کنیم اینه که «تو فقط بچه باش، من هستم»

عکس مال چندروز پیشه که با دختر رفته بودیم برف بازی... موقع عکس انداختن کم خودش ادا داشت، منم شبیه خودش کرد😅
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان فلورا مامان فلورا ۳ سالگی
سلام
تاپیک نه چندان محبوب
چند روز پیش جلوی مهد کودک بودم، فلورا اصرار کرد که بریم تو، آروم و بی سر و صدا وارد شدیم، به خیال اینکه یا بچه ها خوابن یا در حال آموزش و بازی
اما با صدای داد زدن مربی سر بچه ها مواجه شدم.
به محض اینکه منو دید آروم شد و اومد برای صحبت با من
دلم لرزید برای همه ی مامانای شاغل و برای همه ی بچه هایی که با داد کشیدن و نکن و نریز روزشون رو میگذرونن.
من خودم شاغل بودم، 20 سال
کارم رو با موقعیت اجتماعی بالا و درآمد بالا ول کردم.
کارم رو به صورت مستقل ادامه دادم( یک و نیم سال تو خونه، بعدشم دفتر زدیم با دوستم)
بچه هاتون رو که میزارین مهد
نمیدونین چه طوری رفتار میکنن باهاشون
مامان یکیشون پرستار بود، یکی معلم، یکی کارمند بانک
بچه دو ساله رو تنهایی گذاشته بودن تو یکی از اتاقا، واسه خودش غذا میخورد، اگه چیزی تو گلوش پرید چی؟ 😔
داشت ته مونده ی غذاهای بقیه رو میخورد و غذای خودش مونده بود تو ظرفش
میفهمم مجبورین گاهی
میدونم نیاز به استقلال مالی و آرامش دارین
میدونم دوست دارین گاهی بچه هاتون پیشتون نباشن.
همه رو میدونم
منم مثل شمام
اما حداقل کاری که میتونین بکنین، گاهی سرزده برین مهد بچه هاتون، ببینین بچه هاتون تو چه حالی هستن.
پول اضافی به مربی هاتون بدین، بگین میخوام حواست کامل به بچه م باشه.
از بچه هاتون بپرسین مربی چه رفتاری میکنه باهاشون.
اما واقعا انصاف نیست بچه 2 ساله رو دست غریبه سپردن
دلم پیش بچه هاتونه