۴ پاسخ

بچه منم عاشق باباشه🙁😑

واییییی بچه من برعکس شوهر مو دخترم دوتایی منتظر نگا میکنن لگد ببینن نمیزنه که نمیزنه فقط باید خودم دستمو بذارم رو شکمم نگاش کنم لگد بزنه هر وقت یکی نگاه می‌کنه اصلا لگد نمیزنه .
شوهرم میگه حقا که پسر خودته دخترمم که عاشق باباش

دختر منم فقط به باباش واکنش نشون میده

حالا شوهر من خودشو جر بده این بچه تکون نمبخوره 😂😂

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۱۳ ماهگی
دیگه واقها گریه کردم امروز حالم‌خیلی خرابه بابت اسم بچه سر بچه اولم همین‌بود اینقدر از این و نظر پرسید شوهرم نظر پرسید تا باباش و خانواده باباش گفتن آوا قشنگه یا رستا شد آوا ولی من‌همه مامانم و خودم گفتیم رستا بعد گفتم‌باشه آوا چون اینقدر حرف در آورد ار تو اسم ها که ایم شد بعد الان هم میگه آریا بابا بزار این بچه رو خودم انتخاب کنم بعد خودش میگه تو میخای بچه به دنیا بیاری اسمش هم بزار بعد میاد یوی استوری گذاشته باباش زیر استوری پیام داده بچه بجه هست مهم اینه که اسمش آرسام و میاد به من میگه میدونه چون من‌اسم آرسام د دوست دارم و میخام بزارم چون باباش گفته اینجوری میاد به من‌میگه که منو منصرف کنه اعصابم به هم ریخته آخه یعنی من نمیتونم یکی اسم انتخاب کنم ن دیه چون سر بچه اولم سرم نشد خو ساده بودم هرچی اونا گفتن گفتم باشه حالا دیه ن میفهممم بازم میخاد ‌که نظر خودشون باشه بابا من باید بیشتر مردم اسم بچه رو صدا بزنم توخونه من هر روز دارم صداش میزنم بیشتر اینم هست که هرکسی یه نظر میده نظر مردمیم براش مهمه یکب که بگخ آرسام زشته میاد به من میگه یا هرکی گفته آریا میگه آریا بزاریم
مامان آیلین مامان آیلین ۴ ماهگی
تجربیات سزارین پارت دو:
کم کم پاهام از کمر شروع به داغ شدن کرد وکم کم بی حس شد ومور مور میکرد اولش میتونستم انگشت پام رو تکون بدم ولی بعدش پاهام سنگین شد هرکار کردم دیگه نتونستم بعد پرده کشیدن جلوم گفتم میترسم برای اینکه ترسم کمتر شه دکتر گفت هنوز شروع نمی کنم نگران نباش تمام ترسم این بود که تیغ رو روی پوستم حس کنم ولی خانما تنها چیزی که حس میکردم فقط تکون هایی بود که من رو میدادن بعد از کشیدن یک پرده جلوم که گفتم تقریبا در عرض دو دقیقه بعد صدای بچه اومد ومن اشکام ریخت واسه همه دعا کردم وبعدش شروع کردن به بخیه زدن من تنها چیزی که حس میکردم تکون هایی بود که میدادنم یکمم تنگی نفس در حد چند ثانیه بعد بی حسی گرفتم که اونم سریع برطرف شد وطبیعی بود بعد اون من رو آوردن ریکاوری وبچه رو آوردن به صورتم چسباندن بهترین حس دنیا گفتن این بچت هست وبعد یکساعت رفتم بخش تقریبا ۳ تا ۴ بار ماساژ رحمی دادن تا رسیدم بخش ولی چون بی حس بودم هیچی نفهمیدم دم در منتظرم بودن ومن وقتی خانوادم رو دیدم اشکام ریخت باورم نمی شد تموم شد واومدم بیرون
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۳ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...