من با این که ۲۲ سالم بود بابام خاستگار تو خونه راه نمیداد حالا خواهرم ۱۸ سالگی ازدواج کرده بود
میگفت دلم نمیاد اینو شوهر بدم میترسم حیفش کنن
تا این که این شوهر ما که فامیل بود اصلا نمیدونست من وجود دارم تو یه عروسی منو دیده بود رفته بود به خانواده اش گفت بود این کیه که با پسر خاله اینا رفت تازه میفهمه من هستم 🤣🤣
دیگه اصرار که بیایم خاستگاری بابام هی میپیچوند
بخدا من امار خاستگارامو از زن عموم میگرفتم
حالا من شاکی من نمیخوام ازدواج کنم اینا چرا میان
فحش و دعواااا
اخر بابام گفت تو رو خدا فامیل بگو نه من بگم دخترم نخواست
بعد امد خاستگاری اصلا دیدمش دلم براش رفت
بخدا مهرش رفت تو کنج دلم
دیگه سه روز به محرم عقد کردیم
هنوزبعد ۹ سال بهم میگه شبی که تو عروسی دیدمت
چشمات قلبمو برد
شب نمیتونستم بخوابم
😍😍😍😍😍
حالاماایقدازهم شناخت داشتیم پروسه ازدواجمون کلایک هفته بود
گربه رو دم حجله کشتی قشنگ 😂😂
من برم شاممو اماده کنم مهمون دارم
باز میام😂
آخی یادش بخیر من خواستگاری و آشنایی و عقدم کلا تو سه روز بود خیلی الکی شوهر کردم😂 آخه ما تابستون میریم دهات مسافرت مادر شوهرم هم همین طور مادر شوهرم اول اومد گفت من پسرم خیلی بد قلقه اصلا دهات نمیاد قصد ازدواج هم نداره مجبورش کردیم بیاد کلی منت و این حرفا منم گفتم بیاد ببینمش منم قصد ازدواج نداشتم که انقد خواستگار نداشتم نمیدونستم خواستگاری چیه🤣 آقا اینا اومدن خواستگاری رسمی منم بابام مجبورم کرد لباس کهنه بپوشم گفت پسر مردم باید ترو برای خودت بخواد نه قیافه و حیکل منم گریه که من ابرو دارم من کی لباس کهنه پوشیدم آقا خلاصه اینا اومدن گفتم به به چه پسری چه گوگولی چه خوردنی🤣 مثل دیوونه ها بدون لباس گرم رفتیم تو بالکن انگار رفیق هم باشیم کلی گفتیم خندیدیم شماره رد و بدل کردیم از هم دل نمیکندیم خیلی بهمون خوش گذشت انقد که اصلا اسم همدیگه رو نپرسیدیم😄 گفتم میخام فکر کنم نگن دختره هوله ما تا صبح چت کردیم نیم ساعت خوابیده بودم زنگ زد لباس بپوش بریم بیرون برای اشناییت بیشتر 😂 منم بدو رفتم حموم شامپو یه عالمه زدم آب قطع شد خلاصه با آب یخ و آفتابه کارم راه افتاد یادش میوفتم از خنده میمیرم چیتان پیتان کردم گفتم حداقل اون لباس کهنه هارو از ذهنش بشوره ببره فکر نکنه کارتن خوابم😂
یعنی واقعا از همتون ممنونم من امروز خیلی حالم بد بود
دو روزه همش گریه میکنم...
الان یه دل سیر خندیدم😂😂
از اول عقد تا آخرش درحال ارضا شدن بود مگه میزاشت آماده بشم یه بیرون رفتن منو نمیبرد 😒 همین که تا آخر عقد دختر بودم ممنونم ازش خانوادش فکر میکردن دختر نیستم دیگه آبروم برده بود الان میگه پشیمونم این کار کردم فکر میکنم میبینم چقد زشت بود همش تو اتاق بودیم 😐😐
ما روز عقدمون صبحش زلزله اومد،غروب نوبت آرايشگاه داشتم آب قطع شد بعد برق قطع شد، آرایشگرم برادرش تصادف کرد گفت نمیام (آخرش اومد ولی دیر اومد) دیگه تا آماده شدم رفتیم محضر عاقد رفته بود😂 2 ساعت دیر رسیدم ب عقد😁
داشتم تاپیکاتو میخوندم دختر تو چقد باحالی😂😂
ما رفتیم آزمایش خاستیم بریم کلاس که زمانش تموم شد همه داشتن میرفتن دیگه. به استاد گفتیم اگه میشه اسم ماهم بنویس که مثلا سر کلاس بودیم اونم نوشت اسممون رو 😂 شوهرم میگفت بیا ولش کن هرچی این میخاد بگه رو خودم بهت توضیح میدم 😂😂
😂😂😂
من شوهرمو نمیشناختم کلا اومدن خاستگاری اینا بله دادیم اومدن صیغه خوندن شبش مادرشوعرم زنگ زد شماره شوهرم رو داد گفت پیام بده بماند من ندادم زنداداشم پیام داد😂😂شروع شد حرف زدیم گفت فردا کسی باهامون بیاد ازمایش خودمون بریم بعد ازمایش چشمت روز بعد نبینه منو برد جای خلوت یه بوس کرد همین ببین چنان عر میزدم انگار بهم تجاوز شده بود بیچاره شوهرم هنگ بود دارم چیکار میکنم 😂😂😂
ما کل عقد با هم دعوا داشتیم 😂😂 من خیلی خجالتی بودم سنی هم نداشتم
شوهرمم میگفت چرا باهام راحت نیستی بخاطر همین بیشتر موقع دعوا داشتیم 😂😂😂😂 خدارشک بعد از ازدواج آدم شدم دیگه 🤦😂
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.