۷ پاسخ

من دخترم ۳ ماهش بود رفتم شمال ماه پيش ۳ روزه ولی اصلا اذیت نکرد از همون اول تو صندلی ماشین بود تا مقصد فقط موقع شیر خوردن میرفتم و عقب بهش شیر میدادم کلا هم خواب بود 😇😊

من هفته پیش با دخترم رفتیم مسافرت تا رسیدیم به مامانم گفتم این بچه رو بگیر من 3روز استراحت کنم رفتم مهمونی بعد از 1ساعت زنگ زد بیا داره هلاک میشه از گریه تو کل 4روزی که اونجا بودم چسبیده بود به منو همش گریه..خسته تر از همیشه برگشتم🫤🫤🫤🫤

من که جرات نمیکنم با دخترم برم‌سفر
ته تهش از اصفهان برم تا شهرکرد یا بروجن ی چندساعتی‌ تفریح
آجیم هفته پیش شمال بودن هرچی اصرار کرد باهاشون برم نرفتم
دخترمنم خیلی بد قلق حتی مهمونی هم‌نمیرم همش خونه ام

وای من حاظرم با دخترم ک ۴ ماهشه همه جا برم ولی با پسرم ک ٧ سالشه ن😂😂

برا بار اول میرفتی دریا یا جنگل تا دستت بیاد بعد قلعه رودخان میرفتی

پسرمم که کلا ماشین حرکت میکرد شروع میکرد گریه کردن نمی‌دونم گرمش بود به خاطر اون بود یا چی خیلی کلافه شده بود

عزیزم ادم بدون بچه هم قلعه رودخان میره اذییت میشه 😂😂 چجوری میخواستی با بچه بری تازه پله هارو هم بالا بری 😂😂😂
برای اولین بار یه جای راحت تر پیدا میکردی

سوال های مرتبط

مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۸ ماهگی
پارت ۳

من و همسرم واقعا خیلی ترسیدیم احتمال اینکه بچه دار بشیم خیلی کم بود 😪
ما به بچه علاقه نداشتیم ولی اون اوضاع واقعا خیلی بد بود که ما ناخواسته دنبال درمان همسرم رفتیم که بچه دار بشیم

دکتر ماما برا همسرم کلی مکمل و آمپول تجویز که بعد مصرف هم هر دو ماه یکبار بازم آزمایش اسپرم تکرا میکردیم ولی اصلا فایده نداشت یعنی حتی یک درصد هم پیشرفت حاصل نشد😟
۲ سال تحت نظر دکتر ماما بودیم که بلکه حل شد ولی نشد
دیگه ناامید شدیم
یه روز همسرم چیز سنگین بلند کرد که بیضه هاش به شدت درد گرفت رفتیم یه دکتر ارولوژی که اونم سگ اخلاق بو 🤭 بعد معاینهی برگشت گفت شما اصلا بچه دا نمیشنین
خیلی ناراحت شدم ازکل صورتم بخار بلند شد 😡
در راه برگشت کلی گریه کردم
همسرم گفت برای چی نا امید شدی ما تازه ۲ سال ازدواج کردیم میریم تبریز پیش مختصص ارولوژی
رفتیم تبریز پیش دکتر احمدی عصر بدر اونم کلی آمپول دورناف و عضانی مینوشت هر دوماه یکبار آزمایش اسپرم تکرار میکردیم ولی خداروشکر که نتیچه حاصل میشد ولی خیلی کم در حد ۲ درصد