۱۵ پاسخ

من دیگه اینقد کم محلی دیدم که هیچ انتظاری از کسی ندارم چون میدونم برای کسی مهم نیستم. و فقط خودمم و خودم

حتی مادرم یکبار بچمو پوشکشو عوض نکرد یا نیومد خونمون بگیرش بخوابونش

والا فامیل ما هم میگه بچه رو بده دست من فقط میخابونش آخه بچه گشنه فقط بزور میخابونش هیچ جا باارزش تر از بغل من نیس براش

من خیلی این حس رو دارم . نه فقط حسش رو . واقعا ندارم . مادرم ۳ سالی میشه فوت شده . همیشه تنهام هیچ جا رو ندارم که دلم گرفت برم اونجا

عزیزم یه دوستی چیزی نداری لااقل بری پیشش کجای شوشتری

دقیقا

منم از مامانم اینا دورم
با مادرشوهرم اینام یه کوچه فرقمونه ولی نمیگیرتش فقط میگه پیش من نمیمونه
یا میفرستمشم بچم گشنه برمیگرده میگه هرکاریش کردم هیچی نخورد
کلا نمیخواد به خودش سختی بده

گاهی میشینم گریه میکنم
تا حامله شدم مادرم فوت شد
مادری که یه تیکه از بهشت بود خپش به حال خواهرام که مامانم بود براشون
از خواهرام دورم ماهی ۲ بار میرم یک شب میمونم ولی خدایی خیلی خوووووبن ماه هستن ولی گاهی از فرط بیخوابی و خستگی و تنهایی گریه میکنم
حالا شوهرم تا جایی که بشه کمکم میکنه ولی خوب مگه چقدر پیش میاد باشه
مثلا امروز ظرفامو شست جارو برقی و طی خونه رو انجام داد
باز خداروشکر
مادرشوهرمم که با اینکه شوهرم تک فرزندشونه قهر و رفت امد نداریم
خیلی دوست داشتم خوب باشیم با هم ولی نخواست

اره دیگ عادت کردم

تاپیکمو بخون تا بفهمی اوضاع من چقد خرابه

بله همین امروز هیچکسیو نداذم حتا تلفنی باهش حرف بزنم چ برسه کمک

اره منم

اره زیاد

از خانواده ت دوری؟

اره ب من هیچکس کمک نمیده همش خودم وخودم
شوهرمم کمک نمیده

سوال های مرتبط