مادر شوهرم میادو میره چپ و راست میگ این بچه ینی دخترمو میگ کپ منه این خود منه همه چیش بمن رفته بعد بخدا جالبه هیچیشم شبیه مادرشوهرم نیس خیلی این حرفو تکرار میکن ک میگ بچت بزرگ بش حتی منو بیشتر از مادرش میخاد از الان فق برا من ذوق می‌کنه درحالی ک دخترم خوش خنده س برا همه می‌خنده میگ ک دوسالش ک بش دگ نمیزارم بات بیاد همش میمونه خونه من بعد اسم ت و باباشو از شناسنامه ش پاک میکنم اسم ما رو میزنم جای مادر پدرش مدام این حرفا رو میخونه تو گوش ما من قبلن اصلن ناراحت نمی‌شدم چون خدایی چرا الکی بگم وقتی میریم خونشون احتراممونو میگیرع خیلی بیشتر از مادر خودم لباسی چیزی مال بچم باشه میرع میشوره منم این چیزاش جلو چشمه ولی خب جدیدن خیلی زیاد تکرار میکن ناراحت میشم بنظر شما حق با منه یا باید ناراحت نشم
یا مثلن بچمو میگیرع میخام بش قطره ای چیزی بدم نمیدش باید بزور ازش بگیرم ده بار بگم میخام بش قطره بدم یا اب بدم نمیدع بچم تو بغلمع نقی چیزی بزنه سریع میگ بیارش برا خودم بیار خودم ارومش کنم انگار خودم بلد نیستم ارومش کنم بزور ازم میگیرش تصمیم گرفتم دگ کمتر برم خونشون خودمم که زیاد می‌ره در هفته دو روزش و به شوهرم میگم بریم اونجا اگ من نگم شوهرم نمیرع دیر ب دیر میرع

۴ پاسخ

بقیه حرفاش عادیه ولی این ک اسمتونو پاک میکنیم اسم خودمونو میزنیم یکی دوبار شابد بگم شوخی میکنه ولی کلا ناراحت میشم و نمیتونم تحمل کنم
یا محل نده یا بگو یه شب نگه داری بیدار بمونی صب میاری پس میدی

عزیزم اصلا خودتو ناراحت نکن اینا خدارو شکر همش از دوست داشتنه
یکم که بزرگ بشه راه اینا بیوفته نمیتونه که هی بره بگیرتش یا مواظبش باشه الان تو بغل آروم اونم فکر میکنه دیگه همه چی تموم

خداروشکر کن ک کمکت میکنه و دوستش داره نی نی تو
حساس نشو
اینا از دوست داشتنه

خب نرو عزیزم

سوال های مرتبط