۲۰ پاسخ

من همزمان دارم خونه تکونی هم میکنم😑😑غذاهایی که دوست داری درست کن دو وعده ای که روزی یکبار آشپزی کنی اذیت نشی

شب روز مهمون دارم با بچه کوچیک ، آرامش ندارم واقعا

عزیزم من از وقتی خانواده شوهرم فهمیدن باردار شدم و بچم پسره کلا باهام قطع ارتباط کردن تازه داشتن هرکاری میکردن که شوهرمو ازم بگیرن و طلاقم بده دیگه غذا پیشکششون من بااینکه بارداری خیلی سخت و استرس زا و تهوع شدید داشتم با هر بدبختی شده غذا میپختم البته دیگه بعضی وقتا کم میاوردم با تخم مرغ و خیاروماست خودمو سیر میکردم چاره نیست دیگه ما هم خدایی داریم

منم مثل توام گلم این دوره زمونه هیچ کس به دردت نمیخوره من تمام کارام خودم میکنم از تمیزی تا غذا منت کسیم نمیکشم بخدا الان پنج روزه مریضم ن خواهر ن مادر ن خواهر شوهر هیچ کس نگفته بیا این سوپ برا تو.روزای اول حاملگی حالم بد بود دوسه تا غذا ویار کردم دلم خواست گفتم هیچ کس برام درست نکرده خودمم نتونستم ماند رو دلم هیچ وقت یادم نمیره. بلاخره این روزای ماهم تموم میشه و یادمون میمونه کی چ کرد و چ نکرد

خواهر غضه نخور من تو شهر غریبم ، نه مادرم هست نه مادر شوهرم ، خودمم شاغلم البته خواهر شوهرام و جاری هام هستن اما اونام درگیر زندگی خودشونن
همه مثل هم هستیم ناراحت نباش

من هنوز به هفته شما نرسیدم ولی تا الان حتی حالم بد بوده هم غذا درست کردم سعی کردم از خودم یکم کار بکشم😅

شوهرت بگو کمکت کنه وقتایی که خونست چندتا خورشت درست کن بذار فریزر
یا شبا غذا درست کنه برای فردا

منم خیلی درد دارم ولی صندلی میزارم جای گاز و غذا درست میکنم هم سرم گرم میشه یکم دردام یادم میره هم غذا درست میکنم خیلی هم بی تحرک باشی بدتر کسل میشی

دقیقا منم همینطور ولی هفته ای دو سه وعده خونه مامانمم

فک میکردم فقط من تو این شرایطم دلم واسه پسرم میسوزه همش غذا چرت و پرت میدم بهش🥲اصن حال اشپزی ندارم

عزیزم توقع نداشته باش از هیچکس
خودت زرنگ باش چون اینا بعد زایمانم چیزی جلوت نمیزارن کشیدم ک میگم
من خاهرم پیشمه داداشم هست باز پسر داداش شوهرم هست با خودمو بچه هر روز براشون غذا میپزم !!

خب ازشون مستقیم بخواه ببین چی میگن

هعی خاهر
هیچ وقت دوران بارداریمو یادم نمیره که از چه کسایی توقع داشتم و دریغ از یه بشقاب غذا🚶🏻‍♀️
بعد زنگ میزنه میگه پسرمو گشنه نزاریااااا

عزیزم تنها نیستی منم همینم خیلی وقتها حال ندارم واقعا مجبوری چرت و‌پرت و مضر میخوریم دلم برا پسرم میسوزه استراحتی هم هستم یک ماهو نیم خونه مادرم بودم دیگه دلم براش سوخت اومدم خونه خودم مادرشوهرم هییییچ کاری برام نکرد فقط هم از شوهرم انتظار داره بره پیشش بخابه که این تنها نباشه

شده یه چهارپایه بذار زیرت بشین یه غذا سرهم کن به خودت تلقین نکن چیزی‌رو خیلیا شرایطتشون بدتر از شماست ولی کاراشونو میکنن

ولی دقت کردم ورزش خیلی کمک کننده ست حتما آنلاین ورزش شروع کن از یوتوب دردات کمتر میشه سرحال تری

والا دوره زمونش یه جوری شده انگار ادما باید فقط مشکلاتشونو خودشون حل کنند.منم مشکل شمارودارم.استراحت مطلق هم هستم.دیگه شوهرم مونده خونه این چندماه تابیاد بگذره.دوره انتظارداشتن حتی از مادرو مادرشوهرانگارگذشته

عزیزم آره واقعا سخته
من سعی میکنم یه روز که انرژی شو دارم و بدن دردم کمتره پاشم ۵یا۶مدل خورشت یا پلو‌بزارم بعد هرشب دیگه یکیشومی‌زارم دم بکشه یا گرم بشه اینطوری انقد راحت شدم اصن استرس غذا نمی‌کشم
حتی اگر حالت خوب نبود دوستی یا خواهری بگو یک روز بیان چن مدل غذا بزارن برن

نمی دونم شایدم من الکی توقع دارم ، ولی وقتی میشنوم بعضیا میگن ما تو شهر غریبیم کسی رو نداریم کمکمون کنه ، با خودم میگم منی که خیر سرم مادرشوهرم طبقه بالاعه و مامانمم بهم دور نیست چه فرقی با اونایی که تو شهر غریبن دارم

خواهر منم مثل توام. هم درد دارم هم هنوزم تهوع دارم و میلم به هیچی نیست.آخرم مجبورم هر وعده الکی الکی یه چیزی سرهم کنم بخوریم. من تازه به غیر از خودم دخترم هم هست که واقعا واسش ناراحتم که نمیتونم غذای خوب واسش بپزم

سوال های مرتبط